نقش سیاسی طریقت کبرویه در دوره تیموریان
به گزارش معاونت آموزشی و پژوهشی دانشکدهی ادیان و عرفان، روز یکشنبه مورخ 8 تیر 1405 در ساعت 13:45 در سالن شهید امام خامنهای (ره) دانشگاه ادیان و مذاهب جلسهی دفاع از رسالهی دکتری با حضور اساتید راهنما و مشاور و هیأت داوران و جمعی از دانشجویان برگزار شد.
عنوان این رساله” نقش سياسی طريقت کبرویه در دوره تیموریان” بود که با راهنمایی جناب آقای دکتر رضا الهیمنش و مشاورهی جناب آقای دکتر امیر جوانآراسته با تلاشهای پژوهشی و علمی جناب آقای علی سرداری دانشجوی مقطع دکتری در رشتهی تصوف و عرفان اسلامی نگارش شد.
در ادامه چکیدهی این رساله جهت آشنایی کلی علاقمندان به محتوای این پایاننامه ارائه میگردد.
چکیدهی رساله:
با حمله مغول به جهان اسلام، بهويژه ايران، و از ميان رفتن نهاد دين رسمي در بغداد اين فرصت براي ديگر کنشگران ديني فراهم شد تا با رويکردهاي غيررسمي ديني، يعني طريقتهاي صوفيه، نيز، هم به انتظامبخشي جامعه بپردازند و هم حکام بدوي را به دين اسلام فراخوانند. در بازه زماني تسلط مغولان، جغتاييان و ترکمانان در ايران، اين کنشگري ديني در شرق جهان اسلام عموماً بر دوش متصوفه بود. نزديکي خوانش ديني آنها به مذهب ابتدايي شمني، اسلام صوفيانه را براي مغولان و بدويان حاکم جذابتر ميکرد؛ ازاينرو، فرق متعدد متصوفه در اين بازه زماني در فلات ايران بهخصوص ماوراءالنهر به وجود آمد. برخي از مؤثرترين و بانفوذترين اين طريقتها توسط شاگردان نجمالدين کبري به وجود آمدند. هرچند که اسم «طريقت کبرويه» در اين زمان چندان مطرح نيست؛ اما افرادي که فرقه صوفيانه خود را به نجمالدين کبري ميرساندند، سلسلههاي تصوفي مهمي ازجمله، باخرزي، ذهبيه، و نوربخشيه هستند که از اين سلسله منشعب گشتند. نظر به بافت اجتماعي ايران در اين دوره، و قدرتگيري زندگي عشايري و بدوي، متصوفه، خاصه کبرويه، بهسرعت توانست دعوت طريقت خود را هم ميان مغولان گسترش دهند و هم جمع زيادي از مسلمانان سرزمينهاي شرقي را با خود همراه نمايند. از سويي، با افزايش سرمايه اجتماعي متصوفه، حکام ترک و مغول مانند تيموريان براي کسب مشروعيت با برخي از آنها همراهي ميکردند. و از سويي ديگر، قدرت اقتصادي اين متصوفه، از جمله کبرويه، با نذورات درباري و عامه مردم رو به فزوني نهاد و ازاينرو، قبايل ترکمان به نيروي نظامي بالقوه کبرويه تبديل شدند؛ ازاينرو، توسعه متصوفه خود به تهديدي براي تيموريان تبديل شد؛ براين اساس، به همان ميزان که تيموريان با طريقت نقشبندي و مشايخ آن ارتباط صميمي داشتند، سلسلههاي منسوب به نجمالدين کبري را رقيب سياسي خود ميديدند. در اين مخاصمات برخي از مشايخ کبرويه مانند سيد علي همداني تبعيد شده و برخي ديگر مانند اسحاق ختلاني به قتل رسيدند. براساس يافتههاي اين پژوهش، که بهگونه توصيفي ـ تحليلي انجام شده، به نظر ميرسد با قدرتمندي کبرويه در دوره تيموريان در بعد اجتماعي، اقتصادي و نظامي، خصومت نظامي حاکم با آنها نيز افزايش يافت و از سلسلههاي کبروي تنها طريقتهايي جان سالم به در بردند که يا از قلمرو تيموريان خارج شده و يا تابعيت آنها را پذيرفته و از در مدارا با حکام تيموري وارد شدند.