به همت دانشکده ادیان و عرفان؛

نشست علمی نقد و بررسی کتاب «عیار نقد» برگزار شد

تاریخ انتشار:

رویکرد روش‌مندانه دکتر جعفری در این کتاب و نگاهشان به روایات، نگاهی فقیهانه و مبتنی بر دانش رجال، درایه و فقه‌الحدیث است که این خود نقطه قوت بزرگی محسوب می‌شود.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، به همت دانشکده ادیان و عرفان و با همکاری انجمن علمی ادیان و مذاهب حوزه علمیه نشست نقد و بررسی کتاب «عیار نقد؛ بررسی انتقادی روایات ناظر به نقد تصوف و عرفان برگزار شد. در این نشست دکتر محمدعیسی جعفری، نویسنده کتاب و استاد مؤسسه حکمت و فلسفه تهران، به عنوان ارائه دهنده به تبیین دیدگاه‌های خود پرداخت و سپس دکتر رحمان بوالحسنی، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و عضو پیوسته انجمن ادیان و مذاهب حوزه، به عنوان ناقد کتاب به ارائه دیدگاه‌های خود پرداخت.

دکتر محمدعیسی جعفری، نویسنده کتاب، در آغاز سخنان خود به پیشینه و خاستگاه روایات ناقد تصوف اشاره کرد و گفت: «این دست از روایات، پیش از قرن یازدهم هجری در منابع کهن شیعه سابقه نداشته و ناگهان در این قرن سر برآورده‌اند.»

دکتر جعفری با اشاره به یکی از مشهورترین این روایات که منسوب به کشکول شیخ بهایی است، اظهار داشت: «ما و مخالفان جستجوهای گسترده‌ای انجام دادیم اما این روایت را در کشکول شیخ بهایی نیافتیم. برای اطمینان از روند تطور و احتمال حذف شدن این روایت، کهن‌ترین نسخه‌های نزدیک به زمان شیخ بهایی را مورد مداقه قرار دادیم، اما باز هم اثری از این روایت در آنها دیده نشد.»

وی در ادامه به تحلیل محتوایی این روایات پرداخت و افزود: «لحن این روایات به شدت تند است و گاه گروهی از صوفیان را بدتر از یهود و نصارا معرفی می‌کند. طبیعی است که اگر چنین روایتی از سوی فردی که خود از عرفا و بزرگان نقل شده، با القابی همچون “رحمه الله” و “غفران له” همراه باشد، نمی‌تواند در مقام نقد و تکفیر آنها باشد. چنین تعابیری با نگاه دشمنانه و کفرآمیز سازگار نیست و اعتبار این روایات را به شدت خدشه‌دار می‌کند.»

این استاد دانشگاه با اشاره به یک روایت طولانی از ابوذر غفاری که در آن به نقد پشمینه‌پوشی پرداخته شده، خاطرنشان کرد: «در همان روایت، بندهای دیگری وجود دارد که نه تنها پشمینه‌پوشی را نقد نمی‌کند، بلکه آن را به عنوان سنت پیامبر (ص) تأیید می‌نماید. پیامبر اکرم (ص) در بخشی از همین روایت، لباس پشمینه پوشیدن را یکی از راه‌های خلاصی از تکبر معرفی می‌فرمایند. این نشان می‌دهد که استناد گزینشی به روایات، چقدر می‌تواند گمراه‌کننده باشد.»

دکتر جعفری با اشاره به منابعی همچون «الحدیقة الشیعه» تأکید کرد: «شش روایت ناقد تصوف که در این کتاب آمده، منبع پیشینی ندارند و هرچه جستجو کردیم، پیش از حدیقه، نشانی از آنها نیافتیم. ریشه‌یابی‌های ما نشان داد که این روایات فاقد سند معتبر هستند و از لحاظ محتوایی نیز با سیره و گفتار معصومین (ع) سازگاری ندارند.»

وی یکی از محتوای ناسازگار در این روایات را اتهام دشمنی با اهل بیت (ع) به صوفیان دانست و گفت: «اولین کتاب‌های اهل تصوف، سرشار از ارادت به امیرالمؤمنین (ع) است. به عنوان نمونه، سنایی غزنوی، از بزرگان متصوفه، قصیده‌ای در این زمینه دارد و حال این پرسش مطرح است که آیا می‌توان چنین شخصیتی را دشمن اهل بیت (ع) دانست؟»

نویسنده کتاب «عیار نقد» با اشاره به روایت دیگری که علمای آخرالزمان را به دلیل گرایش به فلسفه و تصوف، بدترین علما معرفی می‌کند، گفت: «این روایت در زمانی ساخته شده که قدرت در دست علمای مخالف تصوف بوده است. به عنوان مثال، شیخ بهایی در عصر خود به قدرت می‌رسد و این روایات برای مقابله با رقبای فکری، یعنی صوفیان و فلاسفه، جعل شده و به معصوم (ع) نسبت داده شده است.»

دکتر جعفری در بخش دیگری از سخنان خود به بررسی روایت مربوط به حسن بصری پرداخت و اظهار داشت: «روایتی که حضرت علی (ع) را در مقام نقد حسن بصری نشان می‌دهد، از نظر تاریخی قابل قبول نیست. حسن بصری در آن زمان ۱۴ یا ۱۵ سال بیشتر نداشت و به سن تکلیف نرسیده بود. از سوی دیگر، روایات صحیح نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین (ع) با محبت و مهربانی با او برخورد می‌کردند. جالب اینکه همین حسن بصری در برابر حجاج بن یوسف ثقفی، خونریزترین حاکم اموی، از علی (ع) دفاع جانانه می‌کند و می‌گوید: “از پیامبر شنیدم که می‌فرمود: قومی رستگار نمی‌شوند که فرمانروایی آنان زن باشد.” آیا این سخن کسی است که مخالف علی (ع) باشد؟»

وی در ادامه به روایت منسوب به حلاج اشاره کرد و گفت: «حلاج به اتهاماتی چون ادعای نبوت و الوهیت محاکمه شد، اما در گزارش‌های معتبر و موثق دادگاه، هیچکدام از این اتهامات اثبات نشد. او در نهایت به خاطر یک فتوا و به اتهام تشیع و قیام به نفع شیعیان اعدام شد، نه به خاطر عقاید صوفیانه‌اش. خود گزارشگر دستگاه خلافت نوشته که حلاج به تشیع متهم بود و از این می‌ترسیدند که علیه خلافت قیام کند.»

دکتر جعفری در پایان سخنان خود با اشاره به داستان معروف امام صادق (ع) و صوفی که در آن امام لباس نرم زیر پشمینه را نشانه ریا معرفی می‌کند، گفت: «این روایت با چندین سند ضعیف نقل شده و حتی اگر از نظر سند قابل قبول باشد، ناظر به نقد طرز تفکر صوفیانه نیست، بلکه نقد ریاکاری و ظاهرگرایی است. جمع‌بندی نهایی ما این است که عمده روایات ناقد تصوف، جعلی و ساخته‌دست مخالفان جریان عرفان و تصوف هستند و هیچکدام از اعتبار لازم برای استناد برخوردار نیستند.»

در ادامه این نشست، دکتر رحمان بوالحسنی، به عنوان ناقد کتاب، به بیان دیدگاه‌های خود پرداخت. وی ضمن قدردانی از زحمات دکتر جعفری، کتاب «عیار نقد» را اثری قابل تأمل و حائز اهمیت ارزیابی کرد.

دکتر بوالحسنی با اشاره به محسنات کتاب گفت: «موضوع این کتاب، یعنی بررسی روایات ناظر به نقد تصوف، از مباحث بسیار مهم و محل ابتلای مطالعات معاصر درباره تصوف است. نکته دوم که شاید از اولی نیز مهمتر باشد، رویکرد روش‌مندانه دکتر جعفری در این کتاب است. نگاه ایشان به روایات، نگاهی فقیهانه و مبتنی بر دانش رجال، درایه و فقه‌الحدیث است که این خود نقطه قوت بزرگی محسوب می‌شود. به نظر من، از این به بعد کسی نمی‌تواند بدون مراجعه به این کتاب، درباره روایات ناقد تصوف اظهارنظر کند. این کتاب می‌تواند محور گفتگوهای آتی در این زمینه قرار گیرد.»

عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب، ساختار کتاب را در پنج فصل دانست و گفت: «فصول ابتدایی به کلیات، خاستگاه تصوف و روش‌های فهم روایات اختصاص دارد. دکتر جعفری در درآمد کتاب خود، سه محور خاستگاه تصوف، تأثیرپذیری تصوف از ادیان دیگر و ابهام زبانی عرفانی را به عنوان منشأ اصلی مخالفت‌ها با تصوف معرفی می‌کند.»

دکتر بوالحسنی در نقد دیدگاه خاستگاه تصوف گفت: «بحث تأثیرپذیری تصوف از آیین‌های دیگر، به ویژه مسیحیت، مانویت و بودیسم، بحثی جدی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. به عنوان نمونه، ورود مسلمانان به بلخ و مواجهه با معابد بودایی و راهبان آن دیار، بدون شک بر شکل‌گیری برخی آموزه‌های صوفیانه مانند “ولایت” تأثیر گذاشته است. این موارد نیاز به واکاوی بیشتری دارد و صرف رد کردن آنها کافی نیست.»

وی با نقد دیدگاه دکتر جعفری درباره یگانگی عرفان و تصوف اظهار داشت: «تصوف دارای عرصه وسیعی است که از زهد ساده آغاز می‌شده تا به طریقت‌های امروزی می‌رسد. چه بسا این دو، ماهیتاً متفاوت از یکدیگر باشند. این که ما به راحتی بگوییم عرفان و تصوف یکی هستند و هر نگاه باطنی به دین را صوفیانه بدانیم، جای بحث بسیار دارد. کتاب در این زمینه نیازمند دقت بیشتر و تعریف روشن‌تری از تصوف و عرفان بود.»

استاد دانشگاه ادیان و مذاهب در ادامه به بخش روایات کتاب پرداخت و گفت: «بخش اصلی کتاب، بررسی ۲۱ روایت مربوط به تصوف است. دکتر جعفری در این بخش با دقت و وسواس فراوان وارد شده و تک تک روایات را از نظر سندی و محتوایی بررسی کرده است. من با رویکرد کلی ایشان در نقد این روایات موافقم، اما معتقدم برخی از استدلال‌ها قابل مناقشه است.»

دکتر بوالحسنی با اشاره به یکی از استدلال‌های کتاب افزود: «در جایی از کتاب، بحثی درباره امامت مطرح می‌شود و سپس به عنوان نقدی بر تصوف از آن استفاده می‌گردد. شاید این نقد چندان جایگاه مناسبی نداشته باشد، زیرا اتفاقاً محور اصلی تصوف، بحث ولایت است که تنگاتنگ با امامت ارتباط دارد. کلیت نتیجه‌گیری درست است، اما استدلال از این دست، چندان قوی به نظر نمی‌رسد.»

وی با اشاره به نبود پیشینه نقد تصوف در منابع کهن شیعه خاطرنشان کرد: «کتاب خود نیز اشاره می‌کند که پیش از قرن دهم و یازدهم، رساله مستقلی در نقد تصوف در منابع شیعه وجود ندارد. اگر چنین روایات ناقدی قرار بود وجود داشته باشد، بزرگان شیعه مانند شیخ مفید و شیخ صدوق حتماً به آنها اشاره می‌کردند. جالب اینکه در قرن ششم، عبدالجلیل قزوینی در کتاب “النقض” از صوفیان بزرگی مانند بایزید بسطامی، جنید و شبلی به نیکی یاد می‌کند و حتی برخی از آنها را شیعه معرفی می‌نماید. این نشان می‌دهد که نگاه به صوفیان در آن اعصار، نگاهی کاملاً متفاوت با نگاه امروزین بوده است.»

دکتر بوالحسنی در پایان به نقد روش‌شناختی خود اشاره کرد و گفت: «کتاب با وجود همه محسنات، نیازمند بازنگری در بخش مبانی نظری، تعریف دقیق مفاهیم و نیز تقویت استدلال‌ها در برخی بخش‌ها است. انتظار می‌رفت که نقد بیشتری بر آموزه‌های عرفانی مانند زهد، عشق و محبت که در روایات نیز به آنها اشاره شده، صورت گیرد. اما با این حال، این کتاب گام مهمی در جهت روشمند کردن بحث روایات ناقد تصوف است و باید از زحمات دکتر جعفری قدردانی کرد.»

در پایان جلسه، دکتر جعفری ضمن تشکر از نقدهای دکتر بوالحسنی، به اختصار به برخی از آنها پاسخ داد. وی تأکید کرد که بحث درباره خاستگاه تصوف و تأثیرپذیری آن از ادیان دیگر، در فصل اول کتاب با ارائه اقوال مختلف و به صورت تاریخی مستند شده است و ادعای تأثیرپذیری بدون ارائه دلیل قوی، قابل پذیرش نیست.

دکتر جعفری در پاسخ به نقد مربوط به بحث امامت و تصوف گفت: «ورود به بحث امامت در کتاب، به دلیل ساختار رساله‌ای بوده که در کتاب گنجانده شده و این رساله دارای فصل‌بندی خاص خود بوده است. نحوه ورود به این بحث مهم است و من در آنجا ساختاری بحث کرده‌ام که نشان می‌دهد اگر امامت مجوز ورود به تصوف است، چرا در بحث ناصبیان که دشمن آشکار امامت هستند، این بحث مطرح نشده است؟ این نشان می‌دهد که هدف، نقد تصوف بوده است.»

350a1872-3
350a1872-3
350a1876-2
350a1883-6
350a1884-2
350a1888-2
350a1890-4
350a1894
350a1895-2
350a1904-2

مطالب مشابه