بررسي تغيير باور ديني و مکانيسم آن از منظر علوم شناختي؛ برگزار شد

در تاریخ 7 اسفند 1403 جلسه دفاع جناب آقای احمد سواری ، رشته دین پژوهی با عنوان« بررسي تغيير باور ديني و مکانيسم آن از منظر علوم شناختي » با راهنمایی دکتر مهرناز باشي زاده مقدم و استاد مشاور دکتر علي شهبازي و اساتید داور دکتر الله کرم کرمي پور و دکتر عباس مهدوی و دکتر منصور نصیری در سالن امام موسی صدر دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد.
چکیده
باور، بهمثابه حالتي ذهني و بازنمايانه، برآيند فرآيندهاي پيچيده شناختي است که در سلسلهمراتبي معنادار جاي ميگيرد. در اين ميان، باورهاي ديني از جايگاهي متمايز برخوردارند؛ اين باورها نهتنها در شکلدهي هويت فردي و اجتماعي نقشي بنيادين ايفا ميکنند، بلکه شبکهاي منسجم از بينشها، ارزشها و الگوهاي رفتاري را تبيين مينمايند. اگرچه دگرگوني باورهاي ديني در نگرشي کلان ميتواند متأثر از عوامل بيروني همچون مؤلفههاي فرهنگي، اجتماعي، شناختي و انگيزشي باشد، اما در تحليل خُرد، تقابل و تعارض باورها در نظام شناختي، کشمکشي درونرواني را در فرد پديد ميآورد. اين پژوهش که مبتني بر يافتههاي آماري مطالعات پيشين و با روش توصيفي ـ تحليلي و بهصورت کتابخانهاي صورت گرفته، ضمن واکاوي چگونگي پيدايش باور ديني از منظر علوم شناختي، تغيير و تحول آن را با رويکردي خُرد و با تکيه بر نظريه «ناهماهنگي شناختي» فستينگر (1957) مورد بازخواني قرار داده است. فستينگر معتقد است فرد در مواجهه با ناهماهنگي شناختي ميتواند چهار پارادايم را برگزيند: توجيه تلاش، انتخاب آزاد، انطباق القايي و عدم تأييد باور. بر اين اساس و مطابق ديدگاه ارائه شده در اين رساله، باورهاي ديني پيشيني در رويارويي با نظام جديد باور، ميتوانند در قالب سه راهبرد حفظ، تعديل و انکار، و با بهرهگيري از پارادايمهاي چهارگانه فستينگر سامان يابند.مطابق نظريه «ناهماهنگي شناختي»، ذهن انسان پيوسته در تکاپوي حفظ انسجام و يکپارچگي شبکه باورهاي خويش است. از اينرو، هر باور ناهمساز با شبکه باورهاي پيشين، بهمنظور تحقق هدف غايي تکامل يعني بقا، ناخودآگاه فرد را به سوي يافتن راهکارهايي براي کاهش تعارض و بازيابي تعادل در نظام شناختي سوق ميدهد.اين رساله ضمن تبيين مؤلفههاي ناهماهنگي شناختي در فرآيند تغيير باور ديني، با بررسي موردي «مسئل شر» و «نظري تکامل» بهعنوان دو چالش معرفتي عمده در حوزه باورهاي ديني، چگونگي عملکرد سازوکارهاي ناهماهنگي شناختي را در مواجهه با اين چالشها تحليل ميکند. يافتههاي پژوهش نشان ميدهد گرايش غالب به سمت راهبرد نخست ـ يعني حفظ باورهاي پيشين ـ است، مگر در مواردي که قوت شواهد متعارض بهگونهاي باشد که فرد را به سوي راهبردهاي بازسازي يا تغيير باور هدايت کند.
برای جناب آقای دکتر احمد سواری آرزوی توفیق روزافزون داریم.