گفتنی است پژوهش پیش رو که در شش بخش کلی و بیست فصل اصلی و بیش از صد عنوان جزئی و فرعی ترتیب یافته است، کوشش خواهد کرد با قدمی کوچک، ابعادی از پیوند تشیع با عرفان و تصوف را بازخوانی کند و سخن حق بیش از هزار ساله اهل معرفت و عرفان در پیوستگی به تشیع وقطب اعظم آن، ولی الله کامل علی بن ابیطالب (ع) را بازنمایی کند.
کتاب «درآمدی بر مناسبات تشیع با تصوف و عرفان اسلامی» روانه بازار نشر شد
انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب در تازهترین اثر خود، کتاب «درآمدی بر مناسبات تشیع با تصوف و عرفان اسلامی» را به قلم امیر جوان آراسته، محمد نصیری و مصطفی فرهودی در ۴۸۴ صفحه منتشر کرد.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه، به همت انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب کتاب «درآمدی بر مناسبات تشیع با تصوف و عرفان اسلامی» روانه بازار نشر شد.
این کتاب با هدف بازخوانی پیوندهای تاریخی و نظری میان مکتب تشیع، عرفان و تصوف اسلامی نوشته شده است. نویسندگان در این پژوهش تلاش کردهاند که به بازخوانی رویکردهای عالمان شیعه به این پرسش اساسی پاسخ دهند که آیا پیوندی بنیادین میان تشیع و تصوف وجود دارد و اگر چنین است، این پیوند در چه محورهایی قابل تبیین است؟ در بخشی از این کتاب، رویکرد عالمان شیعه به تصوف از صدر اسلام تاکنون در چهار گروه دستهبندی شده است: ۱. عالمان ساکت ۲. عالمان ناقد ۳. عالمان موافق و منتقد ۴. عالمان مشتاق.
پیوند میان معنویت و آرمانهای انقلاب یکی از سرفصلهای قابلتأمل این کتاب، نگاهی نو به تداوم آرمانهای انقلاب اسلامی است. نویسندگان با تأکید بر تحولات نظری در قلمرو قدرت، معنویت و اخلاق، استدلال میکنند که یکی از مهمترین راههای استمرار انقلاب، تکیه بر ابعاد عرفانی و پررنگ کردن ارزشهایی چون رحمت، اخوت، کرامت انسانی، رفق و مدارا است. در این دیدگاه، انقلاب اسلامی نه تنها برای حکمرانی، بلکه برای نجات جمهور و امت و ارائه الگویی آرمانی به جهانیان بر اساس سیره اهلبیت(علیهم السلام) تعریف میشود.
در ادامه بخشی از کتاب را میخوانید:
مناسبات جمع مناسبت و به معنی موافقت، داد وستد، پیوند، پیوستگی و ارتباط است که ممکن است میان دو چیز یا چند چیز؛ بین دو دین، دو مذهب دو علم یا دو نظریه، باشد و در هر یک از این موارد میتوان از انواع ارتباط، ابعاد ارتباط و میزان ارتباط و نیز آثار و پیامدهای هریک از این پیوستگیها سخن گفت. بحث از رابطه و پیوند علوم هرچند از مباحث جدید است اما از مباحث بسیار مهم، بهویژه در حوزه علوم انسانی و از جمله علوم اسلامی است. مناسبات کلام و تاریخ، فقه و اخلاق، عرفان و فلسفه، اسلام و مسیحیت، یا سنی و شیعه و.. چنان که هریک و مناسبات تشیع و تصوف نیز از آن جمله است. به این بیان که این دو مکتب اصولا پیوندی دارند یا خیر و اگر جواب مثبت است چگونه و در چه حوزه ها و محورهایی است
پوشیده نیست که در این خصوص در میان مسلمانان اعم از سنی و شیعه در باره اصل رابطه و نیز کم و کیف آن اختلاف نظرهایی وجود دارد رویکرد عالمان شیعه به اصل تصوف ونیز رابطه اش با تشیع از صدر اسلام تاکنون در چهار گروه قابل بازنمایی است: ۱. عالمان ساکت یا بدون موضع روشن که یا تصوف برای آنها مساله ای نبوده است ویا در در وادی مثبت و منفی نتوانستند غث و سمین – نیک و بد را جدا و به قضاوت برسند,۲. عالمان ناقد و دارای موضع مخالف که به نقد تند و مخالفت جدی و برخورد شدید با هر نوع عرفان و تصوف پرداخته اندو در نتیجه نه تنها هیچ رابطه ای بین تشیع و تصوف قائل نشده اند که این دو را نقطه مقابل هم تلقی کرده اند. ۳. عالمان موافق و منتقد که ضمن انتقاد از تصوف بازارى- مستصوف- کوشیدهاند تا عرفان ناب و تصوف حقیقى را حفظ کرده، در استمرار آن بکوشند و در نتیجه در ابعاد نظری و عملی و در بسیاری اصول و فروع پیوند میان تشیع و تصوف را تبیین و برخی لغزش ها در این خصوص را نیزمتذکر شده اند .۴. عالمان مشتاق و مشوق که نه تنها نسبت به تصوف و عرفان موضع مثبت داشته اند که عرفان و تصوف را گوهر و جوهر اسلام دانسته اند و در نتیجه نه تنها به پیوند تشیع با تصوف به دیده قبول و تأیید نگریسته، بلکه با قلم و قدم و در شدت و ضعف به ترویج آن پرداخته اند.
به نظر میرسد بعد از دوره اهل بیت(ع) در کنار ابن فهد حلّى، شهید اول، سید بن طاووس، شیخ بهایى، محمد تقى مجلسى، میرداماد، ملاصدرا، فیض کاشانى، فیاض لاهیجى، سید محمد قطب الدین حسینی نیریزى، محمد بیدآباد، ملاعلی نوری مازندرانی، ملا عبدالله زنوزی، حاجی ملاهادی، سید علی آقای شوشتری، ملا حسینقلی همدانی، سید احمد کربلایی، شیخ محمد بهاری همدانی، سید علی قاضی طباطبایی و تا دوره معاصر: محمد حسین طباطبائی، امام خمینی، حسن حسن زاده آملی، محمد تقی جعفری، عبدالله جوادی آملی و بسیاری دیگر که حداقل در گروه سوم و بعضا در گروه اخیراند.
سیدحیدر آملی دانشمند شیعی قرن هشتم را اما باید یک شگفتی بزرگ و یک نقطه عطف در میان طبقه چهارم دانست. او در همه آثارش به ویژه در اثر عظیم خود،«جامعالاسرار» و «منبع الانوار»، تلاش کم نظیری را به انجام رسانید تا نشان دهد که صوفى حقیقى همان شیعه و شیعه حقیقى همان صوفى است و بدین ترتیب به طور آشکار و مبتنی بر دلایل، شواهد و قرائن، منادى وحدت جوهرى تشیع و تصوف و یکسانی شیعه واقعی و صوفی حقیقی شد. کوششی که به نظر میرسد میتوانست راهبرد تشیع در همه دورانها و پیشکش بیبدیل این مکتب برای امروز ما و جهان پیرامونی مان باشد، اما به هر دلیل آنگونه که باید این اقدام مورد توجه قرار نگرفت .