جان‌فدای ملت و مقاومت

تاریخ انتشار:

امامِ شهید به تبعیت از امامِ فقید، کوشید با تزریق امید و اعتماد به مردم، به‌ویژه، جوانان در ایران و جهان، نسل یا نسل‌هایی را به‌وجود آورد که نگذارند سلطه‌جویی به یک هنجاری عادی یا حقِ طبیعیِ قدرت‌های بزرگ و غالب تبدیل بشود.

به گزارش روابط‌عمومی دانشگاه؛ دکتر حمیدرضا شریعتمداری عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی با عنوان «جان‌فدای ملت و مقاومت» آورده است:

این روزها ملت ایران و همراه با ایشان، میلیون‌ها غیرایرانی درحال بدرقهٔ پیشوای عالی‌مقامی هستند که همهٔ داشته‌ها و خواسته‌های خودش را قربانیِ مسلک و مرامی کرد که ریشه در رسالت اسلامی و اصالت ایرانی داشت: مقاومت در برابر نظام سلطه.

سال‌ها مردمانِ بیشماری از روی اخلاص می‌گفتند «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست»، اما این بار این رهبر بود که در میدان درکنار مردمان ماند و جان خود را به ملت و در راه آرمان‌های این ملت، پیشکش کرد.

مردم ایران یکبار دیگر سوگی عظیم را تجربه می‌کنند که ظاهرش اندوه و حسرت است و باطنش اقتدار و عظمت. و این میراث عاشورای حسین است که اشک و خون، احساس و حماسه، بغض گلو و مشت فشرده، مرثیه و رجز، سینه‌زنی و سینهٔ ستبر، لطم و عزم، و عزاداری و اعلام وفاداری را در هم آمیخت تا دیگر، مویه‌کردن، برخلاف انواع زیادی از اشک‌وآه‌ها، هیچ نسبتی با ضعف، سستی اراده، و عجز و تسلیم نداشته باشد.

بیش از صد روز است که مردم ایران جامهٔ عزا بر تن، در فقدِ قائد شهید و یاران رشیدش گریه می‌کنند، اما درعین‌حال، با برافراشتن پرچم «یالثارات‌الحسین» نشان داده‌اند که سوگواری آنها نه ازروی ناتوانی و استیصال، که خروشی است خشمگینانه بر قاتلان رهبر شهید، و اعلام آمادگی‌ای است وفادارانه برای پیمودن راه آن پیشوای فقید که همان راه خمینی کبیر و در امتداد خیزش سرور شهیدان کربلاست.

امامِ شهید، هم فضیلت‌های بیشماری داشت، هم دستاوردهایی گرانبار، اما گویا همچون سَلَف پرافتخارش، رسالت اصلی خود را احیای عظمت ازدست‌رفتهٔ امت اسلامی و بلکه انسانیتِ سرکوب‌شده و در ضعف‌نگاه‌داشته‌شده می‌دانست که لگدمالِ نظام سلطه شده بود. گویاترین تعبیری که این رویکرد را نشان می‌دهد، همان کلیدواژهٔ مقاومت است. مقاومت رویکردی است فعال و کنشگرانه در قبال ظلم و استکبار، و فاصله‌گذاری روشنی است با انفعال، انظلام و بی‌تفاوتی؛ مقاومت، یعنی زیربار ظلم‌نرفتن و در برابر پیشرویِ ظالمان، ایستادگی‌کردن؛ یعنی ایجاد مانع دربرابر هژمونی و سلطه‌گریِ نظام استکبار. در عربی جدید گاهی از مقاومت به «ممانعة» تعبیر شده است. ممانعت، یعنی با ایجاد خاکریزهایی محکم و مقاوم، نگذاریم دشمنِ زیاده‌خواه پیش برود و بر مقدرات ملت‌ها تسلط پیدا کند.

امامِ شهید به تبعیت از امامِ فقید، کوشید با تزریق امید و اعتماد به مردم، به‌ویژه، جوانان در ایران و جهان، نسل یا نسل‌هایی را به‌وجود آورد که نگذارند سلطه‌جویی به یک هنجاری عادی یا حقِ طبیعیِ قدرت‌های بزرگ و غالب تبدیل بشود. نسل معاصر درپی انقلاب و مقاومت اسلامی به این باور رسید که با تقویت اعتماد به نفس و با تکیه بر قدرت لایزال الهی می‌تواند دشمن سلطه‌گر را در جای خود بنشانَد و بلکه او را به‌مرور، از قلمرو غصبی‌اش به عقب براند، چنانکه انقلاب اسلامی در ایران، توانست یک سنگر پولادین و یک پایگاه دیرین را از نظام سلطه بازپس بگیرد.

و اینگونه بود که مقاومت اسلامی به الگویی برتر از الگوهایی چون مقاومت ملی و مقاومت چپ‌های کمونیستی تبدیل شد. هدف کانونیِ این مقاومت مؤمنانه آزادی فلسطین بود و البته برای ایران اسلامی، شکستن هیمنهٔ آمریکا، مهم‌ترین حامی اسرائیل اشغالگر اهمیتی کمتر از آزادی فلسطین نبود. اما فلسطین چون موضوعی بود و است که می‌تواند مسلمانان جهان را گردهم آورد و نیز تا حدّ زیادی چهرهٔ واقعیِ آمریکا، پشتیبان اصلیِ اسرائیل را افشا کند، اولویتی ویژه برای ایران مقاوِم پیدا کرد.

جمهوری اسلامی ایران آنگاه که تصمیم به حمایت از فلسطین و پیشگامی در مقاومت را گرفت، به‌خوبی می‌دانست که وارد معرکه‌ای شده که به فشارها و تضییقات زیادی، و نیز دیریازود به مواجههٔ مستقیم بین ایران و دنیای استکبار خواهد انجامید.

مقاومت در این یکی‌دو دههٔ اخیر با دو رویداد شگرف روبه‌رو شد که هرکدام به‌نوعی مقاومت را هدف گرفته بودند: پیداییِ داعش که منازعه با سلطهٔ بیگانگان را از اولویت انداخت و پیمان ابراهیم که طرح نویی برای سازش میان اعراب و مسلمانان با اسرائیل بود.

داعش به همت سردار سلیمانی و عناصری از مقاومت در لبنان و عراق به محاق رفت، اما برنامهٔ سازش همچنان پیش می‌رفت تا اینکه طوفان‌الاقصی، دوباره فلسطین را به مسئلهٔ اصلی جهان اسلام تبدیل کرد. اسرائیلِ خشمگین از این شکست فضاحت‌بار، به بیرحمانه‌ترین شکل به سرکوب مقاومت فلسطین پرداخت، همچنانکه حزبالله لبنان را نیز که به‌سودِ فلسطین وارد درگیری مستقیم شده بود، مورد هجمات شدید خود قرار داد که به شهادت فرماندهان و رهبران حزبالله، به‌ویژه، سید حسن نصرالله انجامید. اسرائیلِ زخم‌خورده که با خشونت بی‌سابقه‌اش حماس و حزبالله را تضعیف کرده بود، از فرصت حضور رئیس‌جمهورِ قدرت‌طلب و قاعده‌گریز در کاخ سفید، استفاده کرد و مجوز ورود به نبرد مستقیم با ایران را دریافت کرد و جنگ ۱۲ روزه را بر ایران تحمیل کرد، اما نتوانست به اهداف اعلام‌شده‌اش برسد.

ناکامی اسرائیل در جنگ ۱۲روزه، نشان داد که این کشور به‌تنهایی و با صرف حمایت لجستیک آمریکا و ناتو نمی‌تواند کاری را در ایران پیش ببرد. نگاه‌ها همه به آمریکای ترامپ دوخته شده بود که چه می‌کند!

آمریکا از این فرصت استفاده کرد و با هدف وادارکردن ایران به تنازل در پرونده‌های مختلف هسته‌ای، موشکی و منطقه، وارد بازی مذاکرات شد. اهل نظر می‌دانستند که این مرحله از مذاکره معطوف به توافق نیست و هدف اصلیِ آن واداشتن ایران به تسلیم محض است.

آنگاه که پیشوای مجاهدِ مقاومت، آیت‌الله خامنه‌ای اطمینان یافت و برای ملت هم این حقیقت را روشن ساخت که دشمن جز تسلیم و سرسپردن را نمی‌پذیرد، راه دیگری پیشِروی خود ندید، جز آنکه با جان خود و عزیزانش به مقابله با این توطئه برخیزد.

خامنه‌ایِ مجاهد راه شهادت را برگزید، نه ازآنرو که سعادت خودش را تضمین، و از رهبری امت، شانه خالی کند، بلکه اتفاقاً برای آنکه همان برنامهٔ مقاومت را پیش ببرد و با فداکردن جان خویش، تداوم مقاومت و انبعاث ملت در حمایت از مقاومت را تضمین کند. داستان، همان داستان شهادت سرور شهیدان بود که در یک جنگ نامتقارن، خون پاک کاری را می‌کند که هیچ فنآوری نظامی‌ای نمی‌تواند از عهدهٔ آن کار برآید و اینگونه است که خون بر شمشیر فائق می‌شود. این خونِ ریخته‌شده همزمان، هم موجی از اندوه را برمی‌انگیزد، هم انباشتی از خشم و حمیت را، یعنی همان آمیزهٔ سحرآمیزِ سوگ و اقتدار.

اما اینکه یک مصیبت چگونه می‌تواند به‌جای زمینگیر کردن و ازپاانداختن، شور بیآفریند، به حرکت درآورد و حماسه بسازد، موضوعی است شایستهٔ کنکاش و کاوش. این عمق ایمانی درکنار بصیرت عقلانی است که چونان درونمایه‌ای معنابخش یا یک موتور محرکه، الهام می‌بخشد، راه می‌برد و ماندگار می‌شود.

مقاومتی که در نهضت حسینی ریشه دارد، هم مؤمنانه است، هم بصیرانه. ترکیب ایمان و بصیرت یا دیانت و عقلانیت، بسان یک آلیاژ سحرآمیز، هر مسی را طلا، و هر موضوع و موضعی را مطلّا و پابرجا می‌کند.

رهبر شهید با شهادت خود:

۱. برنامهٔ تسلیم و سازش را به زباله‌دان تاریخ افکند؛
۲. پیشتازی خودش را در مقاومتِ منتهی به شهادت نشان داد و همین باعث برانگیختن ملت شد؛
۳. با حضور و انبعاث ملت، مقاومت به برنامهٔ ملی و مردمیِ ایران تبدیل شد؛
۴. برنامهٔ به‌زانودرآمدن ایران اسلامی شکست خورد و بلکه افق‌های تازه‌ای برای اقتدار ایران گشوده شد که همان تجدید حاکمیت ایران بر تنگهٔ هرمز بود که از شیرین‌ترین و تاریخی‌ترین دستاوردهای مقاومت بود.

اینک ماییم و میراث آن رهبر شهید که هم کرامت اسلامی ما را تضمین کرد و هم عزت و استقلال ملیِ ما را.

روحش شاد و راهش نورانی و پررهرو باد!