دکتر مهدی فرمانیان تأکید کرد؛

وجود دانشگاه ادیان و مذاهب نه یک گزینه، بلکه از ضرورت‌های حوزۀ علمیه است

تاریخ انتشار:

توصیهٔ من به طلاب این است که نگاه بلند و بین‌المللی را در اولویت قرار دهید. بارها به طلبه‌ها و دانشجویان گفته‌ام که دانشکدهٔ مذاهب دقیقاً همان جایی است که شما را برای زیست و فعالیت در جهان اسلام آماده می‌کند.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، گفت‌وگوی زیر با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مهدی فرمانیان آرانی، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و از چهره‌های شاخص در عرصۀ مطالعات تطبیقی مذاهب اسلامی، انجام شده است. وی تحصیلات حوزوی را از قمصر کاشان آغاز کرده و تا دروس خارج در قم ادامه داده و هم‌پای حوزه، مسیر دانشگاهی را با جدیت طی کرده است. وی اکنون به عنوان استاد تمام و رئیس دانشکدۀ مذاهب اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب، یکی از ارکان اصلی این دانشگاه منحصربه‌فرد به شمار می‌رود.

دکتر فرمانیان که سال‌ها مدیریت گروه مذاهب، معاونت پژوهش و ریاست دانشکدۀ مذاهب را بر عهده داشته‌، با تألیف ده‌ها مقاله و راهنمایی پایان‌نامه‌های متعدد، به‌ویژه در جریان‌شناسی سلفیه و نقد علمی مبانی وهابیت، نقشی بی‌بدیل در پاسخگویی به شبهات معاصر و روشن‌سازی افکار ایفا کرده‌ است. وی با نگاهی فرامرزی و حضور در مجامع بین‌المللی، به دنبال ایجاد تعامل عالمانه و عادلانه میان مذاهب اسلامی بوده و معتقد است «جهل» و «شناخت غلط» ریشۀ اصلی اختلافات مسلمانان است.

در این گفت‌وگو، درباره علت شکل‌گیری این دانشگاه، چالش‌های پیش رو، و نقش بی‌بدیل تقریب در آیندۀ جهان اسلام هم‌کلام می‌شویم.

از قمصر تا قم؛ مسیری پُرمشقّت در دو جبهه علم و مدیریت

جناب دکتر فرمانیان، شما امروز از مدیران باسابقه و صاحب‌نظر در حوزۀ مطالعات مذاهب اسلامی هستید. از چه مسیر علمی و اجرایی‌ای عبور کرده‌اید تا به جایگاه کنونی خود در ریاست دانشکدۀ مذاهب اسلامی رسیده‌اید؟ لطفاً مراحل تحصیلی، پژوهشی و مدیریتی خود را به‌ترتیب بفرمایید.

اینجانب ابتدایی و راهنمایی را در کاشان تحصیل کردم. پس از پایان سوم راهنمایی در سال ۱۳۶۶، وارد حوزۀ علمیه حضرت ولی‌عصر (عج) قمصر کاشان شدم. حدود پنج سال در آنجا ادبیات عرب و اصول فقه و لعمه را خواندم. سپس یک سال در کاشان، در مدرسه آیت‌الله یثربی ادامه تحصیل دادم و بعد عازم قم شدم.

سال ۱۳۷۲ بود که به قم آمدم و دروس سطوح عالی را ادامه دادم. سال ۱۳۷۶ در آزمون مصاحبه مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب شرکت کردم و در گروه مذاهب اسلامی این مرکز پذیرفته شدم. از اول ۱۳۷۶، دورۀ سه‌سالۀ آموزش پژوهش‌محور را در بخش مذاهب اسلامی آغاز کردم و اولین مقاله خود را در سال ۱۳۷۸ با عنوان اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله در مجله هفت آسمان به چاپ رساندم. در سال ۱۳۷۹ مقاله «شهرستانی شیعی باطنی یا سنی اشعری» و مقاله «خدا و اوصافش از دیدگاه اسماعیلیه» را تالیف کردم که در کتاب اسماعیلیه دانشگاه ادیان به چاپ رسید.

در کنار تالیف و پژوهش در سال ۱۳۷۸ به عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد رشتۀ فلسفه و کلام اسلامی در مرکز تربیت مدرس (وابسته به دانشگاه قم) پذیرفته شده و در سال ۱۳۸۱ از پایان‌نامۀ خود با عنوان «اندیشه‌های کلامی قاضی سعید قمی» دفاع کردم و همزمان به کار پژوهشی در مرکز مطالعات ادیان و مذاهب ادامه دادم و چندین مقاله در این سالها تدوین کردم.

سال ۱۳۸۰ مدیر آموزش و پژوهش مرکز مطالعات ادیان و مذاهب شدم، اما بعد از یکسال استعفاء داده و به کار علمی خود ادامه دادم و مقالات و کتب متعددی از سوی اینجانب بین سال های ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴ نوشته  شد. در این سالها کتاب «درسنامه تاریخ و عقاید اسماعیلیه»، «درسنامه تاریخ و عقاید زیدیه» با کمک استاد سید علی موسوی نژاد، و نیز کتاب «آشنایی با فرق تسنن» و‌ «آشنایی با فرق تشیع» را زیر نظر استاد قاسم جوادی و با کمک اساتید دیگر برای انجمن ادیان و مذاهب حوزه علمیه قم تدوین کردم. طرح اولیه تاریخ تفکر امامیه نیز در این سالها پایه ریزی گردید. مقاله «خوارج» و «عثمانیه» و نیز «عثمانیه و اصحاب حدیث نخستین» هم در این ایام تالیف گردید.

سال ۱۳۸۴ در مقطع دکتری کلام ـ گرایش فلسفۀ دین ـ در مرکز تربیت مدرس پذیرفته شدم، اما تمام تحقیقات خود در دوره دکتری را به سلفیه پرداختم. در کنار تحصیل، در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد تدریس می‌کردم. سال ۱۳۸۸ از رسالۀ دکتری خود با عنوان «مبانی فکری سلفیه» دفاع کردم. در این سالها مدیر گروه مذاهب بودم و در سال ۱۳۸۹ به ریاست دانشکدۀ مذاهب اسلامی منصوب شدم و به مدت هشت سال تا سال ۱۳۹۷ در این سمت خدمت کردم. از سال ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۱ معاون پژوهش دانشگاه ادیان بودم. سال ۱۴۰۲ ریاست پژوهشگاه ادیان و مذاهب و در کنار آن، دانشکدۀ مطالعات ملل اسلامی را نیز اداره می‌کردم. سال ۱۴۰۴ دوباره رئیس دانشکدۀ مذاهب اسلامی شدم و اکنون در خدمت شما هستم.

چرا دانشگاه ادیان و مذاهب در قم ضرورت داشت؟

به عنوان کسی که تمام مراحل ارتقای علمی را پله‌پله طی کرده و به درجۀ استادی تمام دانشگاه رسیده‌اید، و نیز به دلیل سال‌ها سفر به کشورهای مختلف و گفت‌وگو با اندیشمندان، بزرگان و علمای گوناگون، چرا تأسیس «دانشگاه ادیان و مذاهب» در ایران و به‌ویژه در قم ضرورت داشت؟

به باور من، مهم‌ترین دلیل، لزوم شناخت درست و صحیح از ادیان و مذاهب است. امروز یکی از معضلات بزرگ جهان، تفرقه میان مسلمانان است؛ اختلافاتی که گاه به کشتار، غارت و خون‌ریزی می‌انجامد. ریشۀ این تفرقه را در جهل و کج‌فهمی می‌بینم. بلکه فراتر از آن، شناخت ما از مذاهب و ادیان، گاه «منفی ده، منفی بیست» است؛ یعنی نه تنها چیزی نمی‌دانیم، بلکه دانسته‌های غلط هم زیاد داریم.

 ما به راحتی اهل سنت را به یهودیت نسبت می‌دهیم و می‌گوییم از «اسرائیلیات» استفاده کرده‌اند؛ در مقابل، اهل سنت نیز شیعه را ریشه‌ در یهود می‌داند. به جای پذیرش اختلافات درون‌دینی، ریشۀ آن را بیرون از اسلام جست‌وجو می‌کنیم.

همین اواخر، رئیس یکی از بخش‌های علمی یک مرکز حوزوی و دانشگاهی در جلسۀ دفاع از پروپوزالی که من استاد راهنما بودم، به من گفت: «فرمانیان! ثابت کن که در این بخش اهل سنت از یهودیت گرفته است» یعنی حتی در بخش بین‌الملل حوزه هم هنوز چنین نگرشی وجود دارد.

این وضعیت نشان می‌داد که لازم است دانشگاهی تأسیس شود؛ فارغ از فضای مسموم، غوغاسالاری رسانه‌ای و اتهام‌زنی‌ها. جایی که با مراجعه به متن کتاب‌ها، مطالعۀ دقیق آثار دیگران و برداشت درست از اندیشه‌های مختلف، بفهمیم چقدر با هم اشتراک داریم. حتی در همان اختلافات نیز – به باور من – وجوه مشترک فراوانی هست؛ چیزی که در رساله‌ها و آثار علمی خود بارها نشان داده‌ام.

اگر بتوانیم این فضا را در حوزۀ قم، در عرصۀ بین‌الملل و نیز میان علمای اهل سنت ایجاد کنیم که بگوییم: «ای برادر سنی! بدان که عقیدۀ شیعه این نیست که علی خداست، نه قرآن شیعه تحریف شده، نه جبرئیل خیانت کرده» و دیگر نسبت‌های ناروا را کنار بگذاریم، در آن صورت اهل سنت نیز دست از تکفیر شیعه برمی‌دارند. همچنین اگر مفاهیم درست اهل سنت را به بزرگان شیعه منتقل کنیم، بسیاری از تندروی‌ها، کینه‌ها و دشمنی‌ها کاهش می‌یابد.

در مقطع دکتری، در کلاس «کلام تطبیقی»، حتماً به دانشجو می‌گویم کتابی از بزرگان اهل سنت بخوان و گزارش بده. تأثیرش این است که وقتی برمی‌گردد، می‌گوید: «استاد! ما که این همه اشتراک داریم؛ غیر از آن چیزی بود که در رسانه‌ها شایع است.»

بنابراین، وجود دانشگاه ادیان و مذاهب نه یک گزینه، بلکه از ضرورت‌های حوزۀ علمیه است. حوزه باید با جان و دل آن را بپذیرد و اگر نقدی دارد، مشفقانه و برای رفع آسیب‌ها بیان کند، نه برای تعطیلی آن. تعطیلی این دانشگاه برای حوزه هیچ سودی ندارد، بلکه زیان‌های فراوانی به بار می‌آورد.

خوشبختانه آثار آن نیز کاملاً مشهود است. نمونۀ کوچکش این که من بیشترین وقت خود را صرف شناخت سلفیه و جریان‌های سلفی کرده‌ام. وقتی داعش ظهور کرد و در عراق و سوریه به قتل‌عام وحشتناک شیعیان پرداخت، در حوزۀ علمیه قم تقریباً کسی نبود که پاسخگوی شبهات آنها باشد. ما گروهی از دانشجویان را جمع کردیم و در کوتاه‌ترین زمان، کتابچه‌هایی در نقد مبانی سلفی‌های جهادی و داعش منتشر کردیم؛ حدود ۱۵ تا ۱۶ کتابچه که بسیار مؤثر افتاد. هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که آیت‌الله عراقی در نمایشگاه کتاب حوزه فرمودند: «می‌خواستم حتماً از شما تشکر کنم، زیرا تنها گروهی هستید که هم‌اکنون پاسخ علمی به شبهات داعش می‌دهید.»

بسیاری از دانشجویان ما اکنون در سراسر ایران و نقاط مختلف جهان حضور دارند. من حتی معتقدم با وهابیت نیز می‌توان تعامل کرد. این موضوع را یک رسالۀ سطح چهارم به اثبات رسانده است. متأسفانه برخی همواره خواهان جنگ میان مسلمانان هستند، ولی ما بر این باوریم که با وهابی‌ها هم باید تعامل کرد؛ چراکه شناخت غلطی از شیعه دارند و همین نادرستی، آنها را به تکفیر و حکم به شرک ما می‌کشاند. اگر گفت‌وگو کنیم و اندیشۀ خود را دقیق و روشن برایشان تبیین نماییم، بی‌تردید در رویۀ خود با ما تفاوت خواهند گذاشت.

مخالفت‌ها و چالش‌های اولیه

 در ابتدای تأسیس دانشگاه ادیان و مذاهب و حتی الان هم گاهی شنیده می‌شود که مخالفت‌هایی با این دانشگاه وجود داشته و برخی از آنها بسیار جدی بوده است. آیا این مخالفت‌ها از طرف افراد شاخصی بود؟ یا مثلاً این مخالفت‌ها شما را دلسرد نمی‌کرد؟ نمی‌ترسیدید که برای شما مشکل ایجاد کنند؟

ببینید، وقتی انسان در این مسیر قرار می‌گیرد و پیش می‌رود، آن‌قدر اثرات شیرین و امتیازات کار را می‌بیند که می‌فهمد کسانی که مخالفت می‌کنند یا با تقریب و گفت‌وگو مخالفند یا شناخت درستی از آنچه در دانشگاه ادیان و مذاهب می‌گذرد ندارند.

برای شما مثال بزنم: یکی از بزرگان، در همان روزهای اول تأسیس مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، وقتی تابلو را دیده بود، گفته بود: «ما در روایات لفظ “ادیان” را یک یا دو بار بیشتر نداریم.» یادم هست آن زمان تلاش کردیم و چهارصد روایت پیدا کردیم که لفظ ادیان در آنها آمده بود. همه را پرینت کردیم که تقریباً یک کتاب ۵۶۰ صفحه‌ای شد فقط شامل روایات. کتاب را صحافی کردیم و به آن بزرگوار تقدیم کردیم.

البته گاهی به خاطر عدم احتیاط خودمان هم ممکن بود حاشیه‌هایی ایجاد شود. ما عملاً روی یک طناب باریک حرکت می‌کنیم. به دانشجویانم همواره گفته ام: «وارد تقریب که می‌شوید، به هیچ وجه وارد آن فضاهایی نشوید که شیعه نسبت به آنها حساس است. چه لزومی دارد درباره خواندن یا نخواندن لعن های زیارت عاشورا سخن بگوییم؟ چه لزومی دارد درباره فدک و تشکیک ها درباره شهادت حضرت زهرا (س) صحبت کنیم؟» من حدود سی سال است در این حوزه فعالیت می‌کنم و یک بار هم در این باره سخن نگفته‌ام. می‌دانم جامعۀ شیعه به این مسائل حساس است. از آن سو، برخی مسائل برای اهل سنت هم حساسیت دارد؛ آنها را نیز رعایت می‌کنم.

تنها کاری که در این سی سال کرده‌ام این است که آثار دست اول و منابع دست اول مذاهب را در اختیار دانشجویانم گذاشته‌ام و همین کافی بوده است. وقتی به جوامع اهل سنت می‌روم، می‌گویم برای شناخت شیعه، این کتاب‌ها را بخوانید: «کشف المراد»، «لوامع الهیه»، کتاب‌های آیت‌الله سبحانی و آیت‌الله مکارم. در آنجا بیشتر به معرفی شیعه می‌پردازم، اما همواره مراقب نکات حساسیت‌برانگیز هستم.

یک مثال کوچک بزنم: سال‌ها پیش – شاید بیست سال پیش – به شهر «نمین اردبیل» که جمعیت اهل سنت دارد، رفتیم. عنوان کلاس ما «آشنایی با تقریب» بود. چهار ساعت کلاس برگزار کردیم و مباحث تقریبی را مطرح کردیم. بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت. هنگام نماز، رفتیم نماز بخوانیم. وسط نماز دیدیم یکی از برادران شیعه شروع کرد به خواندن زیارت عاشورا. بعد از ناهار، کلاس بعدازظهر را شروع کردیم. یکی از دوستان اهل سنت دستش را بلند کرد و گفت: «چه کلاس تقریبی که وسطش زیارت عاشورا خوانده می‌شود؟»

ابتدا پاسخ دادم: «حق با شماست. آن برادر شیعه اشتباه کرد. نباید در جایی که شیعه و سنی کنار هم هستند، زیارت عاشورا خوانده شود.» بعد گفتم: «توجه کنید ما دو تا عُمر داریم. یک عُمری که حق حضرت علی (ع) را غصب نکرده، حضرت زهرا (س) را به شهادت نرسانده، اهل بیت را آزار نداده، ظالم نیست و فتوحات خوبی انجام داده. شما این عُمر خوب را قبول دارید. ما هم با چنین عُمری مشکلی نداریم. یک عُمر دیگر هم داریم که حق خلافت را از علی غصب کرده، حضرت زهرا را به شهادت رسانده، محسن را شهید کرده و جریان تاریخ اسلام را منحرف ساخته است. قرآن می‌گوید “ظالمین” را لعن کنید. اگر ما لعن می‌کنیم، بر عُمر ظالم لعن می‌کنیم. شما اگر ناراحت می‌شوید، به این دلیل است که معتقدید این عُمر ظالم نیست. اگر شما هم عُمر را با خطاها و گناهایش قبول داشتید، طبیعتاً با ما همراه می شدید.»

یک مسئلۀ بسیار چالش‌برانگیز میان شیعه و سنی را در یک جمع مختلط، خیلی راحت پاسخ گفتم و هیچ تنشی هم پیش نیامد. بنابراین اولاً باید تا حد امکان در جاهای خاص، این مباحث را مطرح نکرد؛ ولی اگر مطرح شد، جوری پاسخ دهید که هم عقیدۀ خود را گفته باشید، هم کسی را نرنجانیده باشید و هم هم شیعه و هم سنی آن را بپذیرند.

واکنش به رویدادها یا برنامه‌ریزی هدفمند؟

طبق توضیحاتی که دادید، در ابتدای کار بخشی از توانتان را فقط به پاسخگویی به شبهات اختصاص می‌دادید تا فضا را باز کرده و مسیر را هموار کنید. آیا در آن مرحله، برنامه‌ای از پیش تعیین شده داشتید تا از افراط‌ها و تفریط‌ها جلوگیری کنید؟ به عبارتی، آیا کارتان هدفمند و برنامه‌ریزی شده بود، یا این‌که واکنشی به رویدادها بود و ناچار می‌شدید پاسخ دهید؟

من در کارهای علمی به چشم‌انداز اعتقاد دارم. اوایل شاید چشم‌انداز مشخصی نداشتم، اما کم‌کم مسیرم را پیدا کردم. این که چرا سراغ فضای سلفی‌ها رفتم، داستانی دارد.

به این نتیجه رسیدم که در جهان اسلام دو جریان اصلی وجود دارد:

۱. جریان اهل حدیث (که بعدها سلفیه و وهابیت از دل آن بیرون آمد)

۲. جریان شیعه

گفتم باید این دو را خوب بشناسم. امروز جهان اسلام به شدت تحت تأثیر تبلیغات سلفی‌هاست. اگر می‌خواهیم با اهل سنت گفت‌وگو کنیم، باید برویم سراغ سلفی‌ها و تفاوت ها و اشتراکات مذاهب مختلف اهل سنت را بشناسیم

وقتی وارد فضای سلفی شدم، دیدم در حوزۀ علمیه قم، بیشتر به وهابیت و نقد شبهات خاص آن می‌پردازند. من دو کار اساسی انجام دادم:

۱. جریان‌شناسی سلفیه

گفتم برای شناخت وهابیت، باید جریان‌های دیگر سلفی را نیز بشناسم. رفتم دیوبندیه را مطالعه کردم و در ایران معرفی‌اش نمودم. بعد سلفی‌های جهادی مثل القاعده و طالبان را بررسی کردم. ده سال پیش، ظهور دوبارۀ طالبان را پیش‌بینی می‌کردم. تفاوت طالبان با وهابیت و القاعده را به خوبی کار کرده بودم.

۲. بررسی مبانی سلفیه

دیدم کسی روی مبانی فکری آنها کار جدی نکرده. رسالۀ دکتری خود را با عنوان «مبانی فکری سلفیه» در سه بخش معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و روش شناسی و … نوشتم.

در دارالاعلام از سال ۱۳۹۰، دورۀ نقد وهابیت را شروع کردیم. برخلاف همه که مستقیم می‌روند سراغ شبهات، من ابتدا یک ترم جریان‌شناسی، دو ترم مبانی، و بعد یک ترم شبهات گذاشتم. یک سال درباره مبانی وهابیت، القاعده و سلفی‌های جهادی صحبت کردم، بعد گفتم: حالا که مبانی را فهمیدید، می‌توانید پاسخ شبهات را نیز پیدا کنید. امروز دانشجویانی که در این فضا تربیت شده‌اند، بسیار موفق هستند.

دست‌های پنهان در تداوم اختلافات

آیا قبول دارید که برخی افراد عامدانه خواهان حل اختلافات نیستند؟ دست‌هایی در کار است که نمی‌گذارد این بحث‌ها به سرانجام برسد و شکاف‌ها همچنان باقی بماند؟

بله، متأسفانه هم در میان اهل سنت و هم در میان شیعه چنین افرادی یافت می‌شوند. کسانی که ترجیح می‌دهند مرزهای مذهبی پررنگ و استوار بماند. چرا؟ چون هرچه این مرزها برجسته‌تر باشد، هویت شیعه بهتر حفظ می‌شود و به‌زعم آنان، شیعیان کمتر در معرض تهدید و شبهه قرار می‌گیرد.

واقعیت این است که عده اندکی نانشان در تفرقه است. سودشان در اختلاف، بیشتر از وحدت است. بگذارید مثالی ساده بزنم: فردا صبح اگر شایعه‌ای تفرقه‌انگیز در فضای مجازی منتشر کنید، ببینید چقدر سریع دست‌به‌دست می‌چرخد. اما اگر مطلبی وحدت‌بخش بنویسید، شاید پنجاه نفر آن را به اشتراک بگذارند. گویی جامعه طالب تفرقه است. البته این پدیده تنها به امت اسلامی محدود نمی‌شود؛ به گمان من در نهاد انسان ریشه دارد، چراکه تفرقه مرزها را مشخص می‌کند.

دشمنان خارجی هم حاضرند هر هزینه‌ای برای دامن زدن به اختلافات بپردازند، هم دشمنان داخلی – همان‌ها که به تعبیری دوستان نادان هستند – برای حفظ جایگاه و موقعیت خود به تفرقه دامن می‌زنند. ببینید آن دسته هیئت‌ها و جلساتی که بر اختلافات تأکید دارند، معمولاً شلوغ‌ترند. چنان احساسات فرقه‌ای را برمی‌انگیزند که دیگر از نماز و روزه چنان که باید سخن نمی‌رود.

شیعه در ۱۴۰ کشور جهان حضور دارد. تنها در پنج کشور اکثریت دارد و در بقیه، اقلیت است. اقلیت برای حفظ جان و آیین‌های خود ناگزیر از تقریب است تا بتواند با بزرگان اکثریت ارتباط برقرار کند. پس تقریب برای شیعه یک ضرورت حیاتی است. در طول تاریخ، عالم بزرگی از شیعه نمی‌بینید که تقریبی نبوده باشد. آنان که مخالف تقریب بودند، به حاشیه رانده شدند. آیت‌الله سیستانی در عراق، علامه فضل‌الله و سید جعفر مرتضی در لبنان – همگی مدافع تقریب بودند. امام موسی صدر نیز همین راه را پیمود.

من همواره به دانشجویانم گفته‌ام: نخستین گام، یادگیری چگونگی تعامل است. تو نباید با دولت آن کشور به ستیز برخیزی. تنها با تعامل می‌توانی مجوز مسجد بگیری، در مسجد نماز بگزاری، حسینیه تأسیس کنی یا دست‌کم یک اتاق زیرزمین اجاره کنی. پس برای حفظ حداقلی از هویت شیعه، تنها راه گفت‌وگو و تقریب است، نه جنگ و ستیز.

نقش مقام معظم رهبری در حمایت از دانشگاه

نقش اندیشه‌های مقام معظم رهبری در شکل‌گیری و حمایت از دانشگاه ادیان و مذاهب بسیار تعیین‌کننده بوده است. می‌دانیم که در ابتدا مخالفت‌های شدیدی با شکل‌گیری این دانشگاه وجود داشت. با این حال، قابل تأمل است که دانشگاه در دوره‌ای تقویت شد که ایشان زمامداری کشور را بر عهده داشتند. اما حمایت‌های ایشان را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟

این مسئله دست‌کم از دو جنبه قابل بررسی است: نخست، حمایت همراه با سکوت: در شرایطی که برخی از بزرگان حوزۀ علمیه قم به صراحت علیه تأسیس دانشگاه ادیان و مذاهب سخن می‌گفتند، وقتی همان مخالفان به دفتر مقام معظم رهبری می‌رفتند و اعتراض می کردند،‌ وقتی سکوت دفتر را می دیدند، کاملاً مخالفت شان محو می‌شد. در طول سی سال گذشته، امام شهید هرگز – نه در ظاهر و نه در پشت صحنه – کوچک‌ترین نکته‌ای علیه این دانشگاه مطرح نکردند. این سکوت، خود گویای دفاعی عملی اما بی‌سروصدا از سوی ایشان است. حتی بسیاری از افراد نامه‌هایی علیه دانشگاه نوشتند، ولی رهبری پاسخی ندادند. در فرهنگ سیاسی ما، چنین سکوتی خود نوعی تأیید محسوب می‌شود.

دوم، پیش‌قدم شدن در گفت‌وگوی ادیان: مقام معظم رهبری خود در عرصۀ گفت‌وگوی ادیان پیشگام هستند. ایشان به دیدار خانوادۀ شهدای مسیحی می‌روند، با آنان چای می‌خورند و به پاسداران توصیه می‌کنند: «بخورید، پاک است.» این رفتارها، فضای گفت‌وگوی ادیان را در سراسر کشور نهادینه کرده است. وقتی رهبری هر روز از «تقریب» سخن می‌گوید و آن را به عنوان یک «استراتژی» معرفی می‌کند، من به راحتی از سوی مجموعۀ نظام برای سخنرانی، تدریس و تألیف کتاب دعوت می‌شوم. حمایت مستقیم و بی‌واسطۀ ایشان از دانشگاه شاید چندان آشکار نباشد، اما همین تقویت بی‌وقفۀ گفتمان تقریب، فضایی شگفت‌انگیز و مؤثر برای فعالیت‌های علمی و دینی ما فراهم کرده است.

آیندۀ تقریب؛ ضرورت یا انکار؟

حضرت عالی که همیشه در تلویزیون، نوشته‌ها و مجامع علمی، سخنان خود را با صراحت و شفافیت بیان می‌کنید. اجازه بدهید سؤالی را مطرح کنم: آیا هنوز هم فعالیت‌های تقریبی را ضروری می‌دانید یا فکر می‌کنید کار از کار گذشته است؟ نکته مهم‌تر اینکه اهل سنت به برخی از اقدامات ما اعتماد ندارند و می‌گویند: «شما دارید فیلم بازی می‌کنید.» برای نشان دادن حسن نیت و صداقت خود چه باید بکنیم؟

من بارها گفته‌ام و باز هم تأکید می‌کنم: هرچه جلوتر می‌رویم، تقریب (به معنای عام آن) از نان شب برای ما واجب‌تر می‌شود. امروز همه مسئولان بر وحدت مذهبی، وحدت سیاسی و وحدت اقوام تأکید دارند. تقریب نه‌تنها کمرنگ نشده، بلکه پررنگ‌تر هم شده است. در جامعۀ ما به تقریب میان انقلابی و ضد انقلابی، سکولار و متدین، چپ و راست، اصلاح‌طلب و اصولگرا، اقوام، مذاهب و حتی ادیان نیاز داریم. اگر ذره‌ای از فضای تقریب و وحدت خارج شویم، بسیارند کسانی که چون گرگ از هر سو به ما حمله خواهند کرد.

اما چطور موفق عمل کنیم؟ در میان اهل سنت، واژۀ «تقریب» بار منفی پیدا کرده؛ آن را به معنای «شیعه کردن سنی» می‌دانند. دانشجوی من از ۴۲ ماموستا در غرب کشور مصاحبه گرفته و همگی گفته‌اند: تقریب یعنی شیعه کردن سنی. بنابراین ما باید حتی واژۀ تقریب را تغییر دهیم، اما محتوا را حفظ کنیم. باید کاری کنیم که آنها احساس نکنند دنبال تغییر مذهبشان هستیم.

بعضی از مسئولان امنیتی یکی از استان‌ها به من می‌گفتند که در بسیاری از جاها، جلوی تقریب گرفته می‌شود و به اقدامات ضد تقریبی بها داده می‌شود. مثلاً در شهری با اکثریت سنی، ناگهان پرده‌های متعدد به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) نصب می‌شود. یا در شهری با ۹۹ درصد جمعیت سنی، حوزۀ علمیه خواهران شیعه تأسیس می‌شود. اینها با روح تقریب سازگار نیست.

جذب طلاب اهل سنت؛ راز موفقیت دانشگاه

دانشگاه ادیان و مذاهب از معدود مراکزی بود که به صورت عملی وارد میدان شد و طلاب اهل سنت را با آغوش باز پذیرفت. شما در این دانشگاه چه کردید که توانستید هم حساسیت‌ها را کاهش دهید و هم زمینۀ جذب طلاب اهل سنت را فراهم آورید؟

پاسخ من این است که روش خاصی نیاز نبود؛ فقط دو کار انجام دادیم:

۱. هیچ تفاوتی بین دانشجویان شیعه و سنی قائل نشدیم.

۲. برای از بین بردن سوءظن‌ها، گاه فراتر از شرح وظایف و حتی قانون عمل کردیم. اگر طلبه‌ای اهل سنت مشکلی پیدا می‌کرد، حتی اگر مسئولیت مستقیم من نبود، پیگیر می‌شدم. مثلاً یکی از طلاب اهل سنت پیش من آمد و گفت: «کارم را راه نمی‌اندازند.» بلافاصله لباس پوشیدم و همراه او رفتم و اتاق‌به‌اتاق مشکلش را حل کردم. یا اگر نمره‌اش پایین بود از استاد می‌خواستم فرصت تحقیق بدهد. آنها ‌می‌فهمیدند که مذهب در رفتار ما هیچ تأثیری ندارد.

وقتی یک طلبۀ اهل سنت می‌بیند در کلاس، همان محتوایی را که به دانشجویان شیعه می‌دهم، به او هم ارائه می‌کنم و عقیدۀ خود را با ادبیاتی علمی و محترمانه بیان می‌کنم – مثلاً می‌گویم «به اعتقاد من، دیدگاه شیعه چنین است و دلیل من این است» نه این که بگویم «شما باطل هستید» – آن‌گاه اعتماد واقعی شکل می‌گیرد. دانشگاه ادیان در این مسیر موفق بوده، به‌گونه‌ای که طلاب اهل سنت حاضرند هزینه بپردازند تا در اینجا تحصیل کنند؛ اما در دانشگاهی که به باورهایشان تعرض شود، حتی با بورس هم حاضر به تحصیل نیستند.

دانشگاه ادیان و رسانه ملی؛ فرصت از دست رفته؟

صدا و سیما نقشی اساسی در فرهنگ‌سازی ایفا می‌کند، اما پرسش این است که این رسانه تا چه اندازه توانسته به شکل علمی به موضوع ادیان و مذاهب بپردازد؟ از سوی دیگر، دانشگاه ادیان چه برنامه‌ای برای تعامل با رسانه ملی دارد؟

به باور من، دانشگاه ادیان در حوزۀ ارتباط با صدا و سیما دچار ضعف جدی است. نه برنامه‌ای منسجم و مشخص در این زمینه داریم و نه به حساسیت‌های متنوع مجموعه‌های رسانه‌ای توجه کافی می‌شود. اگر طرحی خوب و جامع ارائه دهیم که در آن آسیب‌ها و ظرافت‌های کار رسانه‌ای را در نظر گرفته باشیم، به گمان من می‌توانیم به راحتی صاحب شبکه‌ای تخصصی برای این مباحث شویم. اکنون گاهی برنامه‌هایی در شبکۀ چهار، شبکۀ افق یا شبکۀ قم پخش می‌شود، اما هرگز به صورت منسجم و مستمر برای آن برنامه‌ریزی نشده است.

اگر دانشگاه پشتیبانی کند – حتی اگر تنها پشتیبانی معنوی باشد – بسیاری از خبرگزاری‌ها به ما مراجعه خواهند کرد. حتی می‌توان برای اساتید و طلاب مشوقی در نظر گرفت که حضور در برنامه‌های تلویزیونی به عنوان بخشی از وظایف پژوهشی آنان محاسبه شود. متأسفانه اکنون بسیاری از افراد، پروندهٔ وظایف محوله‌شان را با مقاله‌های اسکوپوسی پر می‌کنند، اما برای حضور در رسانه هیچ برنامه‌ای نداریم.

توصیه به طلاب؛ نگاه بین‌المللی، زبان قوی، موضوع کاربردی

به عنوان رئیس دانشکدهٔ مذاهب، چه توصیه‌ای به طلاب دارید؟ بعضی می‌گویند این رشته‌ها بازار کار ندارد. شما چه برنامه‌ای برای هدفمندی پایان‌نامه‌ها دارید؟

توصیهٔ من این است: نگاه بلند و بین‌المللی را در اولویت قرار دهید. بارها به طلاب گفته‌ام که دانشکدهٔ مذاهب دقیقاً همان جایی است که شما را برای زیست و فعالیت در جهان اسلام آماده می‌کند.

در پاسخ به نگرانی «بازار کار» باید بگویم: بازار کار بین‌المللی حسابی وجود دارد. همین امروز، بیش از ۵۷ کشور جهان به فقه مقاصدی علاقه دارند. به یکی از دوستان دیروز گفتم برو فقه مقاصدی کار کن و زبان عربی‌ات را قوی کن. نمونه‌های موفق را ببینید؛ بسیاری از مذاهب‌خوانده‌ها امروز در کشورهای مسیحی، رایزن فرهنگی، سفیر یا کارشناس دیپلمات هستند.

اما دربارهٔ هدفمندی پایان‌نامه‌ها، برنامهٔ من روشن است: به بچه‌ها می‌گویم بروید یک مسئله از چالش‌های مهم نظام را حل کنید، نه اینکه بروید «جبر و اختیار» را از دیدگاه فلان کس نقد کنید که فقط پنجاه نفر آن را می‌خوانند. یک نمونه: دانشجویی آمد گفت می‌خواهم نقد کتاب «ملل و نحل شهرستانی» را بنویسم. گفتم چند نفر این کتاب را می‌بینند؟ برو سراغ شاخص‌های «اسلام سنتی». رفت آن را کار کرد و امروز موفق است و مردم به او مراجعه می‌کنند.

توصیهٔ پایانی من این است: اگر زبان بلد باشید و موضوع کاربردی انتخاب کنید، نه تنها در ایران، بلکه در خارج از ایران هم مورد نیاز خواهید بود. دانشکدهٔ مذاهب نگاه بین‌المللی به شما می‌دهد؛ از این فرصت بهترین بهره را ببرید.

مطالب مشابه