به همت معاونت پژوهشی بررسی شد؛

سنجیدگی و تناسب موضع آیات الغدیر در سوره مائده

تاریخ انتشار:

آیات مرتبط با غدیر، از نوعی انسجام درونی و پیوستگی معنایی برخوردارند و این انسجام، در نهایت به بازتعریف نسبت میان فقه سیاسی و کلام سیاسی در مسئله ولایت و امامت منتهی می‌شود.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، به همت معاونت پژوهشی دانشگاه ادیان و مذاهب، پنجمین کرسی علمی-ترویجی سال ۱۴۰۵ با موضوع «سنجیدگی و تناسب موضع آیات الغدیر در سوره مائده» با ارائه حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدتقی انصاری‌پور، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و نقد دکتر محمد ملکی نهاوندی دانشیار دانشگاه صدا و سیمای قم برگزار شد.

دکتر انصاری پور در تبیین دیدگاه خود بیان کرد: مسئله غدیر در متن آیات سوره مائده، به‌ویژه در آیات مرتبط، به‌گونه‌ای مطرح شده است که هرچند از نظر ظاهری در میانه آیاتی با موضوعات دیگر قرار دارد، اما با رویکرد بافتاری و سیاقی می‌توان نشان داد که این قرارگیری، فاقد انسجام نیست. به تعبیر ایشان، مقصود از بافتار صرفاً اتصال موضوعی مستقیم نیست، بلکه نوعی اتصال معنایی میان آیات پیشین و پسین وجود دارد که باید در سطحی عمیق‌تر مورد توجه قرار گیرد.

وی در ادامه، با اشاره به آیه اکمال، اظهار داشت: این آیه از حیث معنا با فرازهای پیش و پس از خود پیوند دارد؛ بدین معنا که مضمون مطرح‌شده در این آیه، در امتداد همان معنایی است که در صدر و ذیل آیه نیز جریان دارد. از منظر ارائه‌دهنده، همان‌گونه که در آیه سوم سوره مائده، اقامه برخی احکام واجب شمرده شده اما در حالت اضطرار، تکلیف آن موقتاً برداشته می‌شود، در موضوع ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز اصل وجوب برقرار بوده است؛ حتی این وجوب نسبت به خود آن حضرت نیز وجود داشته، اما به سبب شرایط اضطراری و وضعیت خاص اجتماعی و سیاسی، ایشان خانه‌نشینی را برگزیدند و از اعمال حق ظاهری خود صرف‌نظر کردند. به این ترتیب، ارائه‌دهنده کوشید میان مفهوم اضطرار فقهی در آیه و تعلیق موقت تحقق خارجی ولایت نوعی پیوند تفسیری برقرار کند.

در ادامه، وی درباره آیه 67 سوره مائده (آیه تبلیغ) نیز تصریح کرد: میان این آیه و آیات قبل، نوعی تناسب سیاقی و معنایی وجود دارد. به باور او، با قرینه‌سازی میان مسئله «عدم اقامه کتاب‌های پیشین» و «ضرورت ابلاغ ولایت»، می‌توان منطق حاکم بر تداوم امامت را به عنوان تنها مسیر تحقق عینی و کامل دین بازخوانی کرد. از این منظر، آیه تبلیغ صرفاً ناظر به یک ابلاغ فردی یا تاریخی نیست، بلکه دربردارنده منطقی کلان در باب استمرار هدایت دینی پس از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

ارائه‌دهنده محترم در مجموع تلاش کرد نشان دهد که آیات مرتبط با غدیر، به‌رغم تفاوت ظاهری موضوعات پیرامونی، از نوعی انسجام درونی و پیوستگی معنایی برخوردارند و این انسجام، در نهایت به بازتعریف نسبت میان فقه سیاسی و کلام سیاسی در مسئله ولایت و امامت منتهی می‌شود.

ناقد محترم نیز  در آغاز سخنان خود ضمن تقدیر از تلاش علمی ارائه‌دهنده، بر نوآوری و تازگی موضوع تأکید کرد و اظهار داشت که پرداختن به مسئله «تناسب و سنجیدگی آیات الغدیر» از منظر بافتاری و سیاقی، می‌تواند این پژوهش را به کاری متمایز و قابل توجه تبدیل کند. به باور ایشان، اصل توجه به پیوند آیات مرتبط با غدیر و تلاش برای ارائه یک تبیین منسجم از آن، امتیاز مهم این طرح به شمار می‌آید.

با این حال، ناقد در ادامه چند نکته انتقادی را مطرح کرد. نخستین نقد ایشان این بود که در چنین پژوهشی، قبل از ورود به بحث تناسب و سنجیدگی آیات، باید ابتدا انتساب و ارتباط این آیات با واقعه غدیر به‌صورت مستدل اثبات شود. به تعبیر ناقد، اگرچه در سنت تفسیری و روایی شیعه، ارتباط آیاتی مانند آیه اکمال و آیه تبلیغ با غدیر پذیرفته شده است، اما در این جستار، این امر بیشتر به‌عنوان پیش‌فرض تلقی شده و به اندازه کافی مورد اثبات و استدلال قرار نگرفته است. از این رو، لازم است پژوهش در گام نخست، مبانی روایی، تفسیری و تاریخی ارتباط این آیات با غدیر را روشن کند.

نکته دوم ناقد ناظر به روش‌شناسی تحقیق بود. ایشان بیان کرد که آنچه در ارائه، تحت عنوان «سیاق» مطرح شده، در واقع بیشتر به تداعی معانی شباهت دارد تا تحلیل دقیق سیاقی. به باور ناقد، تحلیل سیاقی باید بر مبنای پیوندهای لفظی، ساختاری، موضوعی و معناییِ قابل اثبات میان آیات استوار باشد؛ در حالی که صرف انتقال ذهن از یک مفهوم به مفهوم دیگر، برای اثبات تناسب سیاقی کافی نیست.

سومین نقد مربوط به نسبت میان اضطرار فقهی و اضطرار سیاسی بود. ناقد تصریح کرد که ارائه‌دهنده میان حکم اضطرار در آیه سوم سوره مائده و وضعیت سیاسی امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از رحلت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نوعی ارتباط برقرار کرده است، اما ملازمه و پیوند دقیق این دو حوزه به‌خوبی تبیین نشده است. از نگاه ناقد، باید روشن شود که چگونه می‌توان از یک حکم فقهی مربوط به اضطرار، به یک تحلیل کلامی ـ سیاسی درباره خانه‌نشینی حضرت علی علیه‌السلام منتقل شد.

ناقد همچنین بر ضرورت تقویت پشتوانه تفسیری شیعی در این پژوهش تأکید کرد و پیشنهاد داد که ارائه‌دهنده از بیانات، آرا و تحلیل‌های مفسران و عالمان شیعه بهره بیشتری ببرد تا استدلال تحقیق از حیث منابع و مستندات تفسیری استحکام بیشتری پیدا کند.

از دیگر نکات مطرح‌شده از سوی ناقد، مسئله احتجاج با غیرشیعه بود. وی بیان کرد که گزاره‌ای مانند «اقامه کتاب بدون امام صحیح نیست» برای مخاطب شیعی ممکن است پذیرفتنی باشد، اما برای غیرشیعه یا منتقد، نیازمند اثبات مستقل است. بنابراین، اگر این گزاره در ساختار استدلالی تحقیق نقش محوری دارد، باید پیش از استفاده از آن، مبانی و ادله آن روشن شود تا بتواند در مقام احتجاج نیز کارآمد باشد.

در پایان، ناقد تأکید کرد که پیش از ورود به نظریه نهایی، لازم است ارکان، اجزا و مقدمات نظریه به‌صورت دقیق اثبات و صورت‌بندی شوند. به بیان ایشان، پژوهش زمانی می‌تواند به نتیجه‌ای قابل دفاع برسد که ابتدا مفاهیم بنیادین، پیش‌فرض‌ها، ادله ارتباط آیات با غدیر، و ملازمه‌های تفسیری و کلامی آن به‌روشنی تبیین شود و سپس نظریه اصلی بر آن مبانی بنا گردد.

350a0813-2
350a0813-2
350a0817-2
350a0823-2
350a0825-2
350a0827
350a0828-2
350a0830-3
350a0832-4
350a0834

مطالب مشابه