نظریهٔ «صلح از طریق قدرت» در برابر نظریهٔ «مقاومت»؛ رویارویی ایدئولوژیها در جنگ رمضان
نظریهٔ «صلح از طریق قدرت»، که ریشه در اصل باستانی «جنگیدن برای حفظ صلح» دارد، در دوران مدرن به یکی از ارکان سیاست خارجی بسیاری از قدرتها بویژه آمریکا شده است.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه؛ حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید علی بطحائی عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی با عنوان «نظریهٔ «صلح از طریق قدرت» در برابر نظریهٔ «مقاومت»؛ رویارویی ایدئولوژیها در جنگ رمضان» آورده است:
نظریهٔ «صلح از طریق قدرت»، که ریشه در اصل باستانی «جنگیدن برای حفظ صلح» دارد، در دوران مدرن به یکی از ارکان سیاست خارجی بسیاری از قدرتها بویژه آمریکا شده است. بر این اساس، رئیس جمهور جنایتکار آمریکا از روز نخست از کلیدواژه «صلح از طریق قدرت» بعنوان شاه بیت روابط بین الملل استفاده و با همین بهانه، آتش جنگ رمضان علیه ایران را شعله ور کرد. از آن سو سالهاست رهبر شهید انقلاب با فعالسازی جبهه مقاومت و پافشاری بر ایدهٔ «اسلامی ایرانی مقاومت» [اصلی ترین نظریه اسلام سیاسی حاکم بر ایران] سعی در قوی کردن ایران در سطح بین الملل داشت و دایرهٔ این نظریه را از «جبهه مقاومت نظامی» به «اقتصاد مقاومتی» گستراند. آمریکا نیز علنا در مورد پرونده هستهای ایران اعمال زورگویی از طریق صلح را به ابزاری برای اعمال فشار، تشویق به مذاکره و یا حلوفصل مسائل به کار بست و نهایتا این دو نظریه در «جنگ رمضان» رویاروی یکدیگر ایستادند. به همین مناسبت در یادداشت پیشرو به نکاتی در این زمینه اشاراتی خواهیم داشت.
یکم: ایدهٔ «صلح از طریق قدرت» نه تنها قدمتی دیرینه، بلکه سابقه ای پارینه دارد. رومیان معتقد بودند که نبرد نظامی، بهترین راه برای جلوگیری از تجاوز و اعمال خواسته ها و نهایتا صلح است. این اصل در طول تاریخ، بهویژه در دوران ظهور دولت-ملتها و جنگهای جهانی، بهعنوان راهبردی برای حفظ امنیت ملی و بازدارندگی، مورد توجه بوده است.
دوم: یکی از برجستهترین مصادیق کاربرد موفقیتآمیز این نظریه، بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ بود. در این رویارویی حساس، نمایش قدرت هستهای و نظامی دو ابرقدرت، در کنار مذاکرات محرمانه، منجر به عقبنشینی یکی از طرفین و حل بحران بدون آغاز جنگی تمامعیار شد. این نمونه، اغلب بهعنوان اثباتی بر کارآمدی و بازدارندگی این ایده در حفظ صلح در دوران پرخطر جنگ سرد ذکر میشود. آمریکا در چند ماه اخیر می خواست این نظریه را در مسئله هسته ای ایران پیاده کند که اسلام سیاسی مردم بنیان و مقاومت مردمی در خیابانها، تحقق صددرصدی این نظریه را با چالش مواجه کرد.
سوم: در جنگ رمضان و در اثنای مذاکرات هستهای ایران، ایالت متحده آمریکا کوشید از روکش نظریه «صلح از طریق قدرت» بهره و جنایات خود را مشروعیت ببخشد. پیشتر این رویکرد شامل افزایش فشارهای اقتصادی، تحریمهای فلجکننده، و نمایش توان نظامی برای وادار کردن ایران به پذیرش مذاکرات یا محدود کردن برنامهٔ هستهای خود بوده است. هدف، افزایش هزینهٔ مقاومت و ایجاد انگیزه برای پذیرش شرایط بوده است.
چهارم: با این حال، کارآمدی این نظریه در مواجهه با مقاومت مردمی و تابآوری سیاسی، چالشبرانگیز شد و مقاومت خیابانی مردم تا حدودی قطعیت این نظریه را زیر سوال برد. هنگامی که یک جامعه آمادگی پذیرش هزینهها را نشان میدهد یا ساختارهای سیاسی قادر به پاسخگویی متقابل در سطوح مختلف (میدانی و مردمی) هستند، «بازدارندگی» کلاسیک ممکن است به هدف خود نرسد. این پدیده نشان میدهد که قدرت سخت بهتنهایی، در برابر ارادهٔ مقاومت مردمی، ممکن است با محدودیتهای جدی مواجه شود.
النهایه: نظریهٔ «صلح از طریق قدرت» اگرچه در برخی مقاطع تاریخی کارایی داشته، اما در مواجهه با پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی جامعه ایران و نظریه مقاومت قائد شهید بهویژه در پرونده صلح آمیز هستهای ایران کارامدی خود را از دست داد. جبهه مقاومت منطقه ای و نمایش تاب آوری مردمی در خیابان توانست پیامدهای بازدارندگی یک قدرت زورگوی خارجی را تضعیف و نظریه ایرانی ـ اسلامی «مقاومت» نشان داد که صرف داشتن قدرت نظامی و تمسک به نظریات رایج کلاسیک، تضمینکنندهٔ نتایج دلخواه در عرصهٔ بینالملل نیست و اسلام سیاسی نسخه ایرانی، ایده های بدیعی در قامت بین الملل دارد.