سناریوهای حمله به زیرساختهای انرژی ایران؛ واقعیتها و پیامدها
بررسی واقعیتهای فنی نشان میدهد که تخریب کامل زیرساخت انرژی ایران کار سادهای نیست.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه؛ دکتر محمدعلی حاجعلیپور عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی با عنوان« سناریوهای حمله به زیرساختهای انرژی ایران؛ واقعیتها و پیامدها»آورده است:
در فضای پرتنش منطقهای، بحث دربارهی احتمال هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی ایران – بهویژه تأسیسات نفتی و برق – بار دیگر مطرح شده است. این یادداشت در پی آن است که علل طرح چنین گزینهای از سوی دولت ترامپ، سناریوهای محتمل در این زمینه و پیامدهای احتمالی آن را بررسی کند.
۱. چرا احتمال حمله مطرح شده است؟
برای پاسخ به این پرسش، باید وضعیت کنونی میدان نبرد و موازنهی قدرت را بررسی کرد. به اذعان بسیاری از کارشناسان خارجی، ایران با بستن تنگهی هرمز، وارد کردن ضربات سنگین به پایگاههای آمریکا در منطقه و سرزمینهای اشغالی، و برخورداری از تنوع گستردهی اهداف و قدرت بالای موشکی که توانسته از سامانههای چندلایهی پدافند هوایی دشمن عبور کند – از جمله سرنگونی جنگندهی F‑35 و چند فروند F‑16 – عملاً دست برتر میدان را در اختیار دارد.
این برتری، تحلیلگران خارجی را شگفتزده کرده است؛ چنانکه نمونهی اخیر، حملات ایران به دیمونا و عراد بود که خسارات سنگینی به دشمن وارد ساخت و ناکارآمدی سامانههای پدافند هوایی آنها را آشکار کرد.
در چنین شرایطی، ترامپ بارها تمایل خود را به آتشبس و پایان دادن به جنگ ابراز کرده است. تداوم درگیری و بسته ماندن تنگهی هرمز پیامدهای اقتصادی و سیاسی سنگینی برای دولت او در پی دارد. گزارشها نیز نشان میدهد که طی روزهای اخیر، چند کشور پیامهایی از سوی آمریکا برای پذیرش آتشبس به ایران منتقل کردهاند.
اما ایران این پیشنهادها را رد کرده و پایان جنگ را به شش شرط اساسی مشروط دانسته است:
۱. ارائهی تضمینهایی برای جلوگیری از تکرار جنگ،
۲. تعطیلی پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه،
۳. پرداخت غرامت از سوی طرف متجاوز،
۴. پایان دادن به جنگها در تمام جبهههای منطقه،
۵. ایجاد نظام حقوقی جدید برای تنگهی هرمز،
۶. محاکمه و تحویل عناصر رسانههای معاند به تهران.
این شروط – در کنار شکستهای میدانی دشمن و فروپاشی هیمنهی ظاهری آمریکا و متحدانش – صحنهای تحقیرآمیز برای واشنگتن رقم زده و خشم محافل آمریکایی را برانگیخته است. در نتیجه، ترامپ برای کسب دستاوردی ملموس و خروجی آبرومندانه از جنگ، دست به قمار دیگری زده و تهدید حمله به زیرساختهای انرژی ایران را در همین راستا مطرح کرده است.
۲. ماهیت تهدید: از تشدید تنش تا میل به آتشبس
در مطالعات جنگ اصلی شناختهشده وجود دارد مبنی بر اینکه جنگها معمولاً زمانی پایان مییابند که به نقطهی اوج تنش رسیده باشند؛ به بیان دیگر، تشدید تنش میتواند مقدمهی کاهش آن باشد.
دولت ترامپ نیز به این الگو باور دارد؛ همانگونه که در پایان جنگ ۱۲ روزه چنین روندی رخ داد – تنش تا حد بمباران مراکز هستهای بالا گرفت و سپس جنگ پایان یافت. از این منظر، تشدید لحن ترامپ و تهدیدهای اخیر او میتواند نشانهای از تلاش برای پایانبخشی به درگیری باشد. با این حال، احتمال اقدام نظامی علیه زیرساختهای انرژی ایران همچنان وجود دارد.
۳. سناریوهای احتمالی حمله
چند سناریو در این زمینه قابل تصور است:
الف) سناریوی جنگ تمامعیار زیرساختی:
در این حالت، دولت ترامپ ممکن است بهصورت همزمان حملاتی موشکی و سایبری علیه شبکهی برق و تأسیسات نفتی ایران انجام دهد تا با ایجاد اختلال در اقتصاد کشور، انسجام ملی شکلگرفته را تضعیف کرده و از طریق فشار روانی و اجتماعی، زمینهی ناآرامیهای داخلی را فراهم آورد. در چنین وضعی، حتی احتمال عملیات زمینی و تلاش برای تصرف جزیرهی خارک نیز مطرح است.
ب) سناریوی حملهی محدود:
در این سناریو، هدف یک عملیات محدود اما پرهیاهو خواهد بود؛ حمله به برخی تأسیسات انرژی که با بزرگنمایی رسانهای، بهعنوان پیروزی برای ترامپ معرفی شود تا بتواند از بنبست فعلی بگریزد و جنگ را با دستاوردی تبلیغاتی خاتمه دهد.
ج) سناریوی عملیات روانی:
در این حالت، تهدیدهای آمریکا صرفاً جنبهی روانی و رسانهای پیدا میکند تا با ایجاد فشار افکار عمومی و سیاسی، ایران را به پذیرش آتشبس وادار کند.
با توجه به شواهد موجود، سناریوی دوم – حملهی محدود به زیرساختهای انرژی – و سوم محتملتر به نظر میرسند.
۴. پیامدهای احتمالی و واکنش ایران
در صورت تحقق هر یک از دو سناریوی اول یا دوم، بعید است که چنین حملاتی بتواند ترامپ را از بنبست جنگ خارج کند؛ برعکس، احتمال دارد روند درگیری را تشدید کرده و اوضاع را وخیمتر سازد. منابع ایرانی تأکید دارند که در صورت حمله به تأسیسات نفتی یا شبکهی برق کشور، پاسخ تهران قاطع و گسترده خواهد بود. ایران آماده است تا ضرباتی مهلک به زیرساختهای تولید برق و آب در منطقه و همچنین در سرزمینهای اشغالی وارد کند و در اجرای این تهدید تردیدی ندارد.تجربهی واکنش ایران به حملهی نطنز و عملیات انتقامجویانه علیه دیمونا نشان داد که تهران به حملهی محدود بسنده نخواهد کرد و میتواند معادلات میدانی را بهسرعت تغییر دهد.
در مجموع، حتی اگر آمریکا بخواهد با حملهای محدود به زیرساختهای انرژی ایران به آتشبس برسد، چنین اقدامی نهتنها کمکی به خروج از بحران نخواهد کرد، بلکه ممکن است عرصهی درگیری را گستردهتر و هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی واشنگتن را بهمراتب بیشتر کند.
۵_زیرساخت های انرژی در ایران چه میزان تاب آوری دارند ؟
بررسی واقعیتهای فنی نشان میدهد که تخریب کامل زیرساخت انرژی ایران کار سادهای نیست. به عنوان مثال زیرساخت برق ایران از نظر جغرافیایی بسیار پراکنده است و شامل صدها نیروگاه در نقاط مختلف کشور میشود؛ از نیروگاههای حرارتی و سیکل ترکیبی گرفته تا واحدهای برقآبی، گازی و بادی. چنین پراکندگیای نوعی تابآوری ساختاری ایجاد میکند. حتی اگر تعدادی از نیروگاهها یا خطوط انتقال آسیب ببینند، فروپاشی کامل شبکه برق با چند حمله محدود عملاً بعید است.
تجربه جنگ اوکراین نمونه قابل توجهی در این زمینه است. در آن جنگ، با وجود ماهها حملات مداوم به نیروگاهها و زیرساختهای انتقال برق، شبکه انرژی اوکراین بهطور کامل از کار نیفتاد و با ترکیبی از مدیریت مصرف، تعمیرات سریع و توزیع مجدد تولید به فعالیت ادامه داد. این تجربه نشان میدهد که از کار انداختن کامل شبکه برق یک کشور بزرگ معمولاً نیازمند یک جنگ طولانی و مستمر است که در شرایط کنونی آمریکا و رژیم صهیونیستی شرایط لازم برای ورود به جنگ طولانی را ندارند.مضاف بر این رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از چند نیروگاه محدود برخوردارند که در صورت طولانی شدن روند جنگ به شدت آسیب پذیرخواهندبود.
نکته: بعد از پایان نگارش این یادداشت خبر عقب نشینی ترامپ از حمله به تاسیسات زیرساختی ایران و مهلت ۵ روزه به ایران جهت تکمیل مذاکرات منتشر شد.مقامات عالی رتبه کشورمان هرنوع مذاکره_مستقیم یا غیرمستقیم_ با آمریکا را تکذیب کردند.
لذا به نظر می رسد ترامپبا این اظهارات به دنبال خرید زمان برای اجرای نقشه های خود است .لذا می بایست بدون توجه به این اظهارات تمام سناریوهای مطرح شده را جدی گرفت وبرای هرکدام برنامه ریزی داشت.