نصرت مظلوم
ملت ایران، همان فرزانه فرزند است که در پیچوخم صحنه جهانی، راه حقیقت را میجوید و در برابر انحراف و سلطه، قامت استوار برمیافرازد.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه، دکتر زینب زارع مهذبیه، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی با عنوان «نصرت مظلوم» آورده است:
در منظومهی درهمتنیدهی قرن بیستویکم، که مرزهای سنتی قدرت و اخلاق درهم شکستهاند و بازیگران جهانی هر روز با چالشهای نو مواجه میشوند، جمهوری اسلامی ایران راهی متفاوت و ریشهدار در تاریخ و فرهنگ خود برگزیده است. سیاست خارجی ایران نه بر اساس برتریجویی و سلطهطلبی، بلکه بر بنیاد عدالتخواهی، مقاومت، و حمایت از کرامت انسانی بنا شده است. در جهانی که بسیاری از دولتها امنیت را به بهای ناامنی دیگران میخرند، تهران بر این باور است که امنیت واقعی تنها در ثبات جمعی معنا مییابد؛ جاییکه حق، نه به عنوان امتیاز قدرت بلکه به عنوان اصل مشترک زندگی انسانی تعریف میشود.
ائتلافهایی چون رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا بارها نشان دادهاند که در منطق آنان، ثبات سیاسی و اقتصادی جز با زور و ترس شکل نمیگیرد. اما ایران این معادله را وارونه کرده است؛ زیرا قدرت را در ایمان مردم، انسجام اجتماعی و حضور امت در صحنه میبیند. ملت ایران با فهمی ژرف از تاریخ و فرهنگ خود، هر روز در میدان حضور مییابد؛ گاه در راهپیماییها، گاه در گفتوگوهای فرهنگی و عرصههای بینالمللی، تا چهرهی معنوی خود را در سیاست آشکار سازد. این مردماند که به دیپلماسی نرم ایران معنا میبخشند، چراکه زبان دلها و همبستگی ملت، رساتر از هر بیانیه رسمی است.
به تعبیر شاعر پرآوازه شیراز، حافظ، که قرنها پیش چنین گفت:
«دلا دیدی که آن فرزانه فرزند / چه دید اندر خم این طاقِ مُعرَج؟»
این بیت، تلنگری است به خرد جمعی ایرانیان؛ که در جهان پیچیدهی امروز، باید فرزانگی و بینش عمیق را با ایمان و عشق به وطن درهم آمیخت. ملت ایران، همان فرزانه فرزند است که در پیچوخم صحنه جهانی، راه حقیقت را میجوید و در برابر انحراف و سلطه، قامت استوار برمیافرازد.
اصل «نصرت مظلوم» در اندیشه سیاست ایرانی و اسلامی، یکی از درخشانترین آموزههاست؛ آموزهای که ایران را در کنار ملتهای ستمدیده چون فلسطین، لبنان و یمن قرار داده است. در این همبستگی، تنها پیوند سیاسی یا نظامی معنا ندارد، بلکه اتحاد روحی انسانها در برابر بیعدالتی متجلی میشود. ایران با درایت سیاسی و تکیه بر فرهنگ مقاومت، کوشیده است توازن قدرت را از منطق زور به منطق عدالت تغییر دهد. آنگاه که برخی قدرتها برای حفظ منافع خود، مرزهای اخلاق و وجدان را درنوردیدهاند، مردم ایران با صلابت و ایمان، مرزهای کرامت انسانی را پاس داشتهاند.
در نهایت، آنچه جبهه مقاومت را از جبهه استکبار متمایز میسازد، تفاوت میان دو پروژهی انسانی است؛ یکی پروژهی سلطه، که با تحمیل و ترس زنده است، و دیگری پروژهی آزادی، که بر پایهی عقل، ایمان و وحدت مردمی بنا شده است. ایران امروز، با دیپلماسی مردمی و حضور آگاهانهی شهروندانش، نشان داده است که نرمش در سیاست به معنی ضعف نیست، بلکه نشانهی حکمت است؛ حکمت ملتی که قدرت را نه در سلاح، بلکه در دل و اندیشهی بیدار خود جستوجو میکند.