یادداشتی از اسد آزادی؛

مقصد در راه

تاریخ انتشار:

ساعت ۸ صبح جمعه، بیست‌وچهارم بهمن‌ماه ۱۴۰۴، درب اصلی دانشگاه ادیان و مذاهب، آغازی بود بر سفری که قرار بود در خاطره‌ها ماندگار شود.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، اسد آزادی دانشجوی رشته دین پژوهی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی با عنوان «مقصد در راه» آورده است:
ساعت هشت بامداد جمعه، بیست‌وچهارم بهمن‌ماه ۱۴۰۴، درب اصلی دانشگاه ادیان و مذاهب، نه فقط یک آستانه که آغازی بود برای سفری خاطره‌ساز؛ روایتی از تپش‌های بی‌قرار دل و چکیده‌ای ناب از عشق. گویی در این سفر، تمام واژه‌ها در جستجوی گمشده خویش بودند؛ عقلانیتی در پی گوهر حقیقت، عدالتی در طلب معنا، و فطریتی تشنه کشف ناشناخته‌ها. مقصد اما، فراسوی یک مکان، عهدگاهی بود با جلوه‌گاه قلب جهان و مظهر روح مطلق امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف). بی‌تردید، برای درک چنین معانی نورانی، باید چونان سهراب سپهری، «چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید».

اتوبوس سبز؛ حجم سبز

با اتوبوس سبزرنگی، با صلوات و سلام، راهی شدیم. رنگ سبز را که نشان سیادت است، به فال نیک گرفتم. چه اتفاق مبارکی که «حجم سبز»، هفتمین کتاب سهراب سپهری نیز هست. در این سفر دانشگاهی، همراهی ریاست محترم دانشگاه، حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مصطفی جعفرطیاری، و همچنین معاون محترم ارتباطات و امور بین‌الملل حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمدمهدی تسخیری، و معاون محترم اداری و مالی حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مصطفی فرهودی، مایه قوت قلب و دلگرمی بود. از خدای مهربان بی‌نهایت سپاسگزارم که بار دیگر اجازه تنفس و حیات معنوی عطا فرمود.

در طول مسیر، مدیر سفر با خلوص و صمیمیت به توصیف برنامه‌ها پرداخت که شایسته تشکر ویژه است. سپس با قرائت دعای فرج و حدیث کسا، فضای اتوبوس نورانی و آسمانی شد. این دعاها، همان حقیقت واقعی سفر و مقصد نهایی همه زمینیان بود. پس از شنیدن این نجواها، سکوتی معنادار بر همسفران مستولی گشت؛ سکوتی که خود گویای فلسفه ذاتی اهل بیت (علیهم السلام) بود.

غار نخچیر؛ تماشاگه راز

اینجا شگفتی روزگار است؛ قدرت لایزال الهی، اندیشه رهایی، پویایی دل، آرامش مطلق و هر آنچه در کلمات نمی‌گنجد. عظمت آفرینش در لابه‌لای قندیل‌های اسفنجی و نقاشی‌های بی‌بدیل خدای مهربان متبلور بود. با ورود گروه به داخل غار و نظاره ابعاد گوناگون نشانه‌های بی‌نظیر هستی‌آفرین، همه شگفت‌زده شدند. رقص روح، نشاط جسم و تفکر پیرامون «آفاق و انفس»، فضای غار را پر کرده بود.

صدای کودکان معصوم همراهمان، گویای ندای عدالت الهی و معجزات روح مطلق در زیرزمینی به وسعت بی‌نهایت بود. پرسش‌های معصومانه کودکان و نوجوانان، طراوت خاصی به سفر بخشید، به‌ویژه آن‌گاه که به درخواست مدیر سفر، سرود «امام زمان» را دسته‌جمعی خواندند و مورد تشویق ویژه همسفران قرار گرفتند.

اینجا، پرسش اصلی برای آنان که به دنبال حقیقت‌اند این است: آیا این همه نشانه در وجود خودتان و پیرامونتان، گویای اثبات خالق و وجود آفریننده‌ای فراتر از ماده و زمان نیست؟ سخن در این زمینه بسیار است. پس از این تماشاگه راز، گروه از غار بیرون آمدند و در محوطه با آش دوغی پذیرایی شدیم. دقایقی استراحت و گفت‌وگوی کوتاه، مقدمه‌ای شد برای حرکت به سوی مقصد بعدی.

سلطان قلب‌ها؛ علی بن امام محمدباقر (ع)

در ادامه سفر، به مشهد اردهال رسیدیم؛ دیار نور و حضور، آستان ملکوتی امام‌زاده واجب‌التعظیم، سلطان علی بن محمدباقر (ع). در جوار این بقعه متبرکه، نماز جمعه‌ای برپا بود که روح زمین و زمان را به آسمان پیوند می‌زد. ما نیز در صفوف فشرده و یکپارچه نمازگزاران، در این نماز جمعه که به امامت آیت‌الله مهدی سلیمانی اقامه می‌شد، حضور یافتیم.

از تریبون نماز جمعه، از حضور ریاست محترم دانشگاه ادیان و مذاهب و دانشجویان، با گرمی و قدردانی یاد شد. گویا این پیوند معرفت و دیانت، حال و هوایی دیگر به این آستان بخشیده بود.

حضرت سلطان علی بن محمدباقر (ع) به درخواست مردم مؤمن این دیار و به فرمان مستقیم امام زمان خویش، پای در این سرزمین نهاد و چراغ هدایت را برافروخت. روشنگری او چنان عمیق و آسمانی بود که دل‌ها را تسخیر کرد و به «سلطان علی بن باقر» شهره گشت؛ پادشاهی که تاجش بر سر نی، و حکومتش بر قلب‌ها بود.

اما این فروغ الهی، دستگاه جور وقت را به هراس افکند و سرانجام، او را در بیرون از این مکان، با ناجوانمردانه‌ترین شیوه به شهادت رساندند. یاران وفادارش، پیش از رسیدن سپاه ظلم، پیکر مطهرش را غسل دادند و در لای‌قالی‌ای پیچیدند و به جای کفن، به خاک امانت سپردند.

از همان روزگار، هر ساله در هفته دوم مهرماه، یاد آن شهادت جانگداز در آیین باشکوه «قالی‌شویان» زنده می‌ماند؛ میراثی از عشق و حماسه که در تاریخ این سرزمین جاودانه شده است.

و چه مبارک و فرخنده، آن روز که رهبر عزیزمان نیز چند سال پیش، در این آستان ملکوتی حضور یافت و این امام‌زاده واجب‌التعظیم را زیارت کرد؛ زیارتی که خود بر شرافت این دیار افزود.

امام‌زادگان عزیز در طول قرن‌ها با روش‌های گوناگون برای ترویج دین به شهادت رسیدند تا این امانت الهی، یعنی قرآن کریم و احادیث اهل بیت (ع) به ما برسد. بر ماست که قدرشناس و امین این میراث گرانقدر باشیم و آن را بیشتر بشناسیم و بشناسانیم و از ابزار روز و روش‌های نوین غافل نمانیم.

در این حرم، گروه نفسی تازه کرد. عزیزان در صحن مطهر قدم‌زنان و با رویکردی معنوی، وضو ساختند و با نماز، استغفار و استغاثه، روح و جان را آماده فیضی دوباره ساختند. چه زیبا بود غوطه‌وری در اقیانوس آرام معنویت. پس از این صفای دل، در صحن پایینی بقعه، ناهار صرف شد.

سهراب سپهری؛ اعجوبه شعر نو

در ادامه زیارت، به مزار ساده و بی‌پیرایه سهراب سپهری رسیدم؛ جایی که تنها یک بیت از شعرش، بر سنگ خاموش آن نقش بسته است: «به سراغ من اگر می‌آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من.»در همین تک‌بیت، چه معناها که نهفته نیست! و راستی که خود گفته بود: «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید».

شاید بتوان از این منظر نگریست که انسانیت آدمی، به پویایی اوست؛ به خردورزی، به حرکت، به گزینش آزادانه راهی تازه. انسان خردمند، که هم آزاد است و هم عاشق، پدیده‌ای شگرف و زنده است؛ با پرواز اندیشه، هر دم به مرتبه‌ای نو پای می‌نهد.

اگر انسان به خرد گراید و اندیشه را از ایستایی برهاند، اگر از سکوت تحمیلی بگریزد، دچار عذاب وجدان و آشفتگی روان نخواهد شد. از شعر سهراب می‌توان گشاده‌دلی و پویایی را آموخت، و شاید این همان «جور دیگر دیدن» باشد.

 قتل‌گاه حضرت علی بن محمدباقر (ع) و یارانش

تولیت محترم قتل‌گاه، با بیانی تأثرانگیز از چگونگی محاصره و شهادت سلطان علی و یارانش به دست شامیان سخن گفت؛ روایتی که به‌درستی تداعی‌گر حماسه جاودان عاشورا بود. آن مکان، کربلای ایران، پاره‌ای از بهشت است که هم باید بر آن گریست و هم فریاد زد که سرورانی بزرگوار با خون خویش، پیکره دین را تا همیشه تاریخ زنده نگه داشتند. امروز نیز دشمنان اسلام با همان خشونت و کین‌توزی، اما در هیئتی مدرن و با جنگی ترکیبی، نقشه نابودی این آیین الهی را می‌کشند.

ایشان همچنین بیان داشتند که حرامیان، حضرت را به همراه صد تن از یارانش به شهادت رساندند و پیکرهای مطهر را در سردابی، درون تابوت‌هایی چوبی به امانت نهادند. پس از آن، مردم آن دیار، پیکر مطهر سلطان علی را به مکان کنونی یعنی مشهد اردهال منتقل و به خاک سپردند که اینک قبله‌گاه دل‌های هزاران زائر از ایران و سراسر جهان است.

تولیت قتل‌گاه در ادامه به حضور آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی در شصت سال پیش در آن مکان اشاره کرد و گفت: ایشان پس از زیارت، دستور گشودن سرداب را صادر فرمودند. در آنجا پیکرهای صد تن از شهدا در تابوت‌ها، همراه با سه پیکر دیگر مشاهده شد. آیت‌الله مرعشی تأکید کردند که همه چیز به همان حالت اول بازگردانده شود و هیچ‌کس حق جابجایی این اجساد مطهر را ندارد.

سپس فضای مجلس با نوای دلنشین دکتر فخرآذر و مداحی‌های جان‌سوز فارسی و ترکی ایشان، عطر معنویت گرفت و دیده‌ها را بارانی ساخت. پس از آن، راهی فراز دره و کوه شدیم و از همان قتل‌گاه اصلی، توشه‌ای از نور برگرفتیم و سرزمین خشک و کویری خود را با آب زمزم آن دیار، طراوتی دوباره بخشیدیم.

اکنون در مسیر بازگشت به میعادگاه اصلی، یعنی درب دانشگاه ادیان و مذاهب هستیم. امید آنکه این سفر، پالاینده روح و جان و تصفیه‌کننده دل‌های همه ما بوده باشد.

photo_2026-02-14_13-12-20
photo_2026-02-14_13-12-20
photo_2026-02-14_13-12-13
photo24143348583
photo24144538269
photo24144740087
photo24144742294
photo24144742562
photo24144743899
photo24144746495
photo24144749365
photo24144749872
photo24144750777
photo24144751311
photo24144756042
photo24144756609
photo24144757070
photo24144759134
photo24144759460
photo24144767205
photo24144767747
photo24144770488
photo24144771033
photo24144771743
photo24144774680
photo24144776321
photo24149898448
photo24149898975
photo24154960530
photo_2026-02-13_21-26-14

مطالب مشابه