آینه‌دار فانوس حکمت

تاریخ انتشار:

در آستانهٔ وداع با خانقاه علم و معرفت، نه از روی عادت، بل به زبان خیال سخن می‌گویم؛ از دریایی که در آن رگه‌های ادب پارسی با روح ادیان درآمیخت.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، معصومه محمودی، دانش‌آموخته دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی با عنوان «آینه‌دار فانوس حکمت» آورده است:

به نام آن که نور دانش را بر فرق اندیشه‌ها تاباند

در آستانهٔ وداع با خانقاه علم و معرفت، نه از روی عادت، بل به زبان خیال سخن می‌گویم؛ از دریایی که در آن رگه‌های ادب پارسی با روح ادیان درآمیخت.

به معماران اندیشه:

شما بیش از معلم، نقاش افق‌های تازه‌ای بودید که بر گسترهٔ ذهنمان گشودید.

جناب آقای باوان‌پوری، سایه‌بان سبک‌شناسی و نظریه‌های ادبی را بر سر ما گستردید و نه تنها به ژرفای معنا، که به معماری کلام رهنمون شدید. قلم شما پیچیده‌ترین پیچ‌وخم‌های پایان‌نامه را روشن ساخت؛ آن‌گاه که در انتخاب عنوان و سرمنزل نهایی، همچون راهنمایی در بیابان اسرار، مسیر را نمایاندید.

استاد ایرانی عزیز، روش تحقیق را نه چون قانونی خشک، که چراغی در شب تاریک پرسش‌گری به ما آموختید؛ آموختیم که «چگونه پرسیدن» مهم‌تر از «چه دانستن» است.

استاد روستا گرامی، با شما باید به زبانی سخن گفت که در شأن خاقانی باشد. ریشه‌های دستور زبان را چنان استوار نمودید که گویی سیمای بنایی تاریخی را به تماشا نشانده‌اید.

اساتید ارجمند، رحمانی و سعدی، طنین ابیات عربی را در تاروپود غزل فارسی جاری ساختید و نشان دادید که ریشه‌های مشترک زبان، چگونه پل‌هایی از ایمان و ادبیات میان شرق و غرب می‌سازد.

و استاد حاجعلی‌پور عزیز، شما در غبار شعر معاصر، راه اصالت را نمایاندید.

بانوی فرهیخته، سرکار خانم موحد، تاریخ جهانگشا را گویی با خون مکتوبان آن دوران به ما انتقال دادید و تاریخ را از پشت جلد کتاب‌ها به صحنهٔ نبرد اندیشه‌ها بدل کردید.

و در این میان، از مدیران نظم و انضباط، آقایان حبیبی و سعیدی نیز سپاسگزارم که نظام این کتیبهٔ بزرگ را حفظ کردید تا با فراغ بال در دریای متون غرق شویم.

در این منظومه دانش، ستارگان بی‌شماری درخشیدند که نامشان در گنجایش این سطرها نگنجید، اما پرتو مهرشان در تمام لحظات تحصیلم جاری بود.

صمیمانه از ریاست محترم دانشگاه، متولیان دلسوز فرهنگی و همهٔ اساتید گران‌قدری سپاسگزارم که چون معمارانی نامرئی، روح خشت‌به‌خشت بنای اندیشه‌ام را با صبر و حکمت بنا نهادند.

به هم‌سفران رویاها:

خانم فتحی، شادابی‌ات چون نسیمی بود که غبار خستگی را از چهرهٔ کلاس می‌زدود.

خانم رضایی و بیگی، شما تجسم صبر و همدلی بودید؛ در لحظاتی که نقد سختِ استادی دلم را می‌گرفت، نگاهتان کلید بازگشت به مسیر بود.

ما از این ساحت مقدس جدا می‌شویم، اما هرگز از آموزه‌هایتان جدا نخواهیم شد. اکنون چون کاتبانی هستیم که باید این میراث دانش را به نسل‌های بعد انتقال دهیم.

با نهایت عشق و احترام، در پایان این سپاس‌نامه، با طلوع هر روز و با تپش هر قلب، قدردان و سپاسگزارِ محضر والای اساتید گران‌قدرم هستم.