چند نکته دربارهی نسبت شرک و کفر به فرقههای اسلامی
براساس مبنای حنفیها، آیات قرآن با خبر واحد قابل تخصیص نیست؛ زیرا ظهور آیه قطعی است.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه؛ حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسین رجبی در یادداشتی با موضوع «چند نکته دربارهی نسبت شرک و کفر به فرقههای اسلامی» آورده است:
از اصول مسلّم و قطعی هر مسلمان، پرستش و بندگی خداست. هیچکس لیاقت پرستش را جز خدا ندارد؛ زیرا همهی انسانها بهمعنای اخص و همهی مخلوقات بهمعنای اعم، بنده هستند و بندگی یک مقام تکوینی است، خواه کسی خواسته باشد یا نخواسته باشد. «طوعاً أو کرهاً» این طوق بندگی را بر گردن دارد.
از اصول دیگر اسلامی این است که انسان هرچه دارد، اعطایی و موهبتی از جانب خالق هستی است. به عبارت دیگر، نه هستی او و نه ویژگیهای علمی و مادیاش از جانب خود اوست. تمامی آنها افاضهای از عالم بالاست. البته هر زمین کویری لیاقت جذب آن مقامات را ندارد، بلکه با تلاش خود انسان و دوری از گناه حاصل میشود.
رسول خدا(ص) فرمود: «من از کفر و شرک امت خودم راحت هستم، ولی سختی و ناراحتی من از جهت رقابت و حرص به دنیاست که برای رسیدن به آن با یکدیگر اختلاف و نزاع میکنند و این بدترین عذاب امت من است». تمام بدبختی امت از آنجا آغاز شد که در طول تاریخ برای رسیدن به مقام و دنیاطلبی با نام اسلام، نسبتهای ناروایی از قبیل کفر و شرک، بدعت و سنت، رفض و رافضی به مخالفان داده شد؛ در حالی که کسی اجازهی این نسبتها را ندارد، چون آنان اصول مسلّم اسلام را انکار نکردهاند و نمیکنند.
رسول خدا(ص) فرمود: «اگر کسی به مسلمانی نسبت کفر بدهد، نسبت کفر به گوینده برمیگردد؛ یعنی او خودش کافر است». نسبت شرک به مسلمان نیز این حکم را دارد. مسلمانی که هر روز در هر نماز چندین مرتبه شهادت به یگانگی خدا و بندگی او میدهد و خاضعانه از او درخواست استعانت و کمک میکند، چگونه به درِ خانهی دیگری میرود؟ اگر در رفع نیازها نزد فردی یا گروه یا طبیبی میرود، رجوع او نه از باب معبود بودن است، بلکه از این باب است که علم و سرمایههای دیگر او از جانب خداست. آیا چنین رجوعی شرک است؟ اگر این را شرک بدانید، پس موحّدی در عالم پیدا نمیشود.
رفتن به درِ خانهی اولیای الهی برای رفع نیازها، مانند رجوع به نزد طبیب یا عالمی برای رفع جهل است. اگر کسی نزد طبیب با این نگاه برود که او صاحب منصبی در قبال خداست و بدون عنایت الهی به این مقام علمی رسیده است، شرک است؛ اما کدام مسلمان چنین نگاهی دارد؟ در زیارت رسول و اولیا نیز این نگاهِ موهبتی و اعطایی از جانب خدا وجود دارد و با این نگاه هرگز کفر و شرکی پدید نمیآید.
دربارهی علم و قدرت، رأفت و رحمت و سایر اوصاف، یک نوع اشتراک بین خدا و انسان وجود دارد و نسبت آن به خدا و خلق هرگز به شرک منتهی نمیشود؛ زیرا به همان ملاک پیشین، نحوهی علم و اوصاف دیگر بین انسان و خدا فرق میکند. اوصاف خدا ذاتی است، ولی انسان با عنایات الهی آنها را بهدست میآورد. قرآن میفرماید: رسول خدا رؤوف و رحیم است. این اوصاف به خدا نیز گفته میشود. اگر کسی قائل شود که خدا و رسول در این اوصاف اشتراک دارند، موجب شرک نمیشود؛ چون نحوهی نسبت آن به خدا با رسول فرق میکند. اگر شرک بود، خدا به شرک دستور نمیداد.
در علم غیب و سایر قدرتهای مافوق طبیعی نیز همین ملاک وجود دارد؛ زیرا هیچ فرقی بین اوصاف اعطایی و موهبتی در امور طبیعی و غیرطبیعی نیست؛ یعنی هر دو از جانب خداست. و اگر کسی قائل شود که امور مافوق طبیعی از جانب خداست و امور طبیعی از جانب انسان است، بدترین نوع شرک است؛ زیرا تمامی آنها از جانب خداست. بنابراین در علم غیب باید نحوهی آن علم مورد توجه قرار گیرد تا به شرک منتهی نشود، بلکه انسان باید در تمام اعمال و رفتارش این ملاک را مورد توجه قرار دهد. نمونهی آن در نماز است: اگر نماز برای خدا و جهت عمل خدا باشد، توحید است و اگر جهت عمل و قصد غیر خدا و ریا باشد، شرک میشود.
هیچ مسلمانی منکر اختصاص علم غیب به خدا نیست؛ زیرا صریح آیهی قرآن است: «قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ…» (نمل: ۶۵). در آیهی دیگر، عموم این آیه تخصیص خورده است: «عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ…» (جن: ۲۶-۲۷). پس علم غیب برای برخی بندگانش اعطا میشود. بر این اساس، نسبت علم غیب به برخی بندگان خاص جایز است و شرک نیست. در سایر اوصاف نیز این ملاک وجود دارد؛ چنانکه در یک آیه شفاعت را منحصر به خدا دانسته و در آیهی دیگر میفرماید: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» (بقره: ۲۵۵)؛ یعنی شفاعت را برای برخی از بندگان خودش قرار داده و تخصیص خورده است.
براساس مبنای حنفیها، آیات قرآن با خبر واحد قابل تخصیص نیست؛ زیرا ظهور آیه قطعی است. ولی در صورتی که آیهی قرآن به وسیلهی خود آیهی دیگری تخصیص خورده باشد، پس از آن میتوان به خبر واحد تخصیص زد. بدین جهت، این آیات که به وسیلهی خود آیهی دیگر تخصیص خوردهاند، ظهور آیهی عام از قطعی به ظنی تبدیل میشود و میتوان آن را به روایات دیگر تخصیص زد. یعنی اگر پس از نزول آیات، روایت صحیحی آمده باشد که فلان صحابی پیامبر از علم غیب برخوردار است، مانعی ندارد؛ زیرا روایت میتواند آیهای را که تخصیص خورده، دوباره تخصیص بزند. پس اگر مسلمانان قائل به توسل یا علم غیب برای غیر خدا باشند، باید به دیدگاههای آنان مراجعه نمود و نظر صحیح را برای مردم بیان کرد. در غیر این صورت، به عنوان جاهل مقصر در پیشگاه خدا و رسول شناخته میشود و افزون بر ارتکاب گناه کبیره، از مصادیق سخن رسول خدا بهشمار میآید: «نسبت کفر و شرک به مسلمان به خود گوینده بازمیگردد».
پس نباید از طریق غیرصحیح برای مشوش کردن فکر مردم استفاده کرد و نسبت شرک و کفر داد، بلکه باید آنچه برخلاف اصول مسلّم اسلام در افراد و فرقهها دیده میشود، با تعامل مثبت، دیدگاه آنان را بررسی و به جای ایجاد تردید، شبهه را برطرف نمود. در گفتار و رفتار هر فرد یا گروهی سوژههایی وجود دارد که میتوان نسبت شرک و کفر داد، اما باید با اصول مسلّم اسلام سازگاری نداشته باشد.
در توضیح بیشتر علم غیب، چند نکته از تفسیر نور (ج۱۰) آقای قرائتی نقل میشود:
۱. احدی جز خداوند بهطور مستقل غیب را نمیداند؛ زیرا کلید و خزانه و سرچشمهی علم غیب تنها نزد اوست: «وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ» (انعام: ۵۹). و اگر دیگران بهرهای دارند، از طرف خداوند است.
۲. در آیهی ۲۶ سورهی جن آمده: «فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ». حساب افراد کاهن، جادوگر و کفبین که ارتباطی با معنویات ندارند، از حساب اولیای خدا جداست.
۳. بهرهگیری اولیای خدا از علم غیب، تنها در موارد خاص و آن هم به اذن خداست، نه آنکه برای رفع مشکلات شخصی از آن استفاده کنند.
۴. غیب بر دو گونه است: نوعی که مخصوص خداوند است و نوعی که به انبیا و فرشتگان و امامان معصوم داده میشود.
۵. دست خداوند در تغییر امور عالم باز است و اولیای خدا نمیتوانند نسبت به آینده علم قطعی داشته باشند.
۶. گاهی کمال در دانستن غیب است و گاهی در ندانستن آن. قبض و بسط علم غیب به دست خداست.