به گزارش روابط عمومی دانشگاه، به همت معاونت پژوهشی دانشگاه ادیان و مذاهب و در ادامه سلسله کرسیهای علمی ترویجی سال ۱۴۰۵، کرسی علمی ترویجی «سودگرایی سلبی و نسبتش با منطق حذف: بازخوانی برهان نابودی جهان نینیان اسمارت» با ارائه دکتر سید مرتضی طباطبایی، عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، و نقد دکتر محمد حیدرپور، عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی برگزار شد.
در این نشست، استدلال «نابودی جهان» که نخستین بار توسط آر. نینیان اسمارت در سال ۱۹۵۸ علیه فایدهگرایی سلبی مطرح شده، توسط دکتر سید مرتضی طباطبایی بازخوانی شد. تمرکز اصلی بر این پرسش بود که اگر هدف غاییِ اخلاقی، به حداقل رساندن رنج باشد، آیا «محوِ حیات» (که یگانه بسترِ رنج است) نمیتواند بهعنوان یک راهکارِ نهایی و منطقی توسط این مکتب پذیرفته شود؟
دکتر طباطبایی در این خصوص بیان کرد: این نقد، صرفاً یک بازی فکری انتزاعی نیست، بلکه چالشی بنیادین در منطقِ درونیِ این مکتب اخلاقی است.
عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در نقدِ دفاعیههای رایج، ناکارآمدی پاسخهای معمولِ مدافعانِ فایدهگرایی سلبی را اینگونه تشریح کرد: پاسخهای عملگرایانه: اینکه «نابودیِ جهانی غیرممکن است یا خود موجب رنج میشود»، نافیِ صحتِ منطقیِ استدلال نیست.
وی درباره تمایز مفهومی (کاهش و حذف) گفت: این دفاعیه ضعیف است؛ زیرا در منطقِ فایدهگرایی، «حذف» را میتوان حدِ نهاییِ «کاهش» دانست. اگر صفر کمترین عدد باشد، حذفِ رنج، مقصدِ نهاییِ کاهشِ رنج است.
محور اصلی ارائه دکتر طباطبایی، تبیینِ «سراشیبی لغزنده» از کاهش رنج به حذفگرایی بود. وی در این بخش نشان داد که چگونه عقلانیتِ حذفی در مقیاسهای خرد و کلان، پدیدهای رایج است؛ از خودکشیِ فردی تا اقدام به «فرزندکشیِ خیرخواهانه» که در آن فاعل، از بین بردنِ فرد را تنها راهِ نجاتِ او از رنجِ آینده میپندارد، و حتی در رفتارهای عادی نظیر بریدنِ روابط آزاردهنده یا حذفِ عادتهای زیستی، منطقِ «حذفِ منشأ رنج» جاری است. بررسی نمونههای تاریخی مانند تراژدی «جونزتاون» و جنبش «دروازه بهشت» نیز نشان میدهد که چگونه گروهی با آرمانِ کاهشِ رنجِ دنیوی، گامبهگام به سمت حذفِ حیاتِ خود پیش رفتند.
دکتر طباطبایی نتیجه گرفت که «اخلاقِ فایدهگراییِ سلبی»، بهصورت ساختاری مستعدِ رادیکالشدن به سمت «اخلاق فنا» است.
وی در بخش پایانی به این نتیجه رسید که فایدهگرایی سلبی برای خروج از بنبستِ منطقیِ «نابودی جهان»، ناگزیر به پذیرشِ محدودیتهای هنجاری است. وی پیشنهاد داد که این مکتب برای بقای اخلاقی خود باید موارد ذیل را ضمیمه کند: پذیرشِ «حقِ بنیادینِ حیات». تنوعبخشی به ارزشهای اخلاقی (خروج از تکمحوریِ رنج). به رسمیت شناختنِ نقشِ سازنده و وجودیِ «رنج» در رشد و تابآوریِ انسان.
در ادامه این نشست دکتر حیدرپور نیز در نقد این ارائه گفت: نقض شرط امکان قانون اخلاقی (تناقض خودارجاعی در سطح فرااخلاق) یکی از اشکالات اساسی است. هر نظام هنجاری معتبر مبتنی بر یک پیششرط پیشینی است: «وجود فاعل اخلاقی زنده و آگاه». اگر قانونی اخلاقی در نهایت به محو موضوع خود (حیات دارای ادراک) حکم کند، شرط امکان خودش را منتفی کرده است.
وی افزود: دکتر طباطبایی استدلال اسمارت را بهگونهای تقریر کرده که گویی «نابودی جهان» نتیجهای منطقی و الزامآور در فایدهگرایی سلبی است («حاکم اخلاقاً مکلف به استفاده از سلاح است»). ضعف تحلیل در این است که این نتیجه را صرفاً در تعارض با «شهود عامیانه» دیده، در حالی که این چالش پیش از شهود، یک تناقض ساختاری و خودانحلالگر است؛ قانونی که به محو کلیه فاعلان اخلاقی بینجامد، حوزه اخلاق و خودِ «تکلیف به حذف» را سالبه به انتفاء موضوع میکند. گزارش باید نشان میداد که نابودی کل حیات، اخلاقاً مجاز نیست چون «قانون اخلاقی نمیتواند نافی شرط تحقق خود باشد».
دکتر حیدرپور در دومین اشکال خود با عنوان «نفی یگانهانگاریِ اصل اخلاقی (خلط تقلیلگرایانه در سطح هنجاری)» گفت: سراشیبی لغزنده از «کاهش رنج» به «اخلاق فنا»، ناشی از فرض بنیادینِ «تکارزشی بودن» در صورتبندیهای اولیه فایدهگرایی است.
عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب افزود: دکتر طباطبایی بهدرستی در بخش جمعبندی به لزوم افزودن «حق حیات» یا «تکثر ارزشها» اشاره میکند، اما در بدنه نقد خود، فایدهگرایی سلبی را منحصراً در قرائتِ تکساحتیِ آن خلاصه کرده است. فروکاستن تمام ابعاد خیر اخلاقی به یک متغیر منفرد (تنها تقلیل درد/رنج) ذاتاً دچار بحران انتزاع از واقعیتِ حیات انسانی است. نقد بنیادین به پوپر یا نسخههای متأخر این مکتب باید بر این استوار باشد که بدونِ یک دستگاه اخلاقی کثرتگرا که در آن «خودمختاری»، «کرامت» و «حق بقا» همتراز یا حاکم بر «محاسبه رنج» باشند، هر نظام تکمحور به توحش محاسباتی کشیده خواهد شد.
دکتر حیدرپور در سومین اشکال خود با عنوان «فراگیری اشکال بر فایدهگرایی کلاسیک (انحصار ناروای نقد به فایدهگرایی منفی)» گفت: مسئله «محاسبه انتزاعی و نتایج فاجعهبار» تنها گریبانگیر فایدهگرایی سلبی نیست؛ فایدهگرایی کلاسیک (بنتام و میل) نیز در معرض اشکالات ساختاریِ مشابهی مانند پارادوکس «نتیجه فاجعهبار» یا «هیولای فایده» قرار دارد.
وی افزود: گزارش بهگونهای تنظیم شده که گویی فایدهگرایی کلاسیک (بیشینهسازی لذت/شادی) ایمن است و تنها فایدهگرایی سلبی به سراشیبی لغزنده دچار میشود. در حالی که در فایدهگرایی کلاسیک، اگر فدا کردن یا زجر دادن اقلیتی کوچک، سرجمع لذت کثیری را به حداکثر برساند، آن عمل الزامآور میشود (مسئله تضییع حقوق اقلیت و مسخ حیات). بنابراین، مشکل اصلی در خودِ «منطق محاسبهگرایانه پیامدگرا» بدون قیود وظیفهگرایانه است، نه صرفاً در جهتگیری منفیِ آن (محوریت رنج).
عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در چهارمین اشکال خود با عنوان «خلط مرز میان توصیف و هنجار (مغالطه هست/باید در شواهد تجربی)» گفت: پدیدههای روانشناختی، تاریخی و جامعهشناختی (نظیر خودکشی، فرقههای افراطی یا ترک روابط اجتماعی) امور «واقع و توصیفی» هستند و نمیتوان از وقوع آنها، درستی یا نقص یک «نظریه هنجاری» را نتیجه گرفت.
دکتر حیدرپور در پایان افزود: نویسنده برای اثبات نظریه «سراشیبی لغزنده»، به شواهدی چون تراژدی جونزتاون، فرقه دروازه بهشت، فرزندکشی یا خودکشی متوسل شده است. این گذار دارای اشکال روششناختی است: اینکه افرادی تحت روانپریشی، شستوشوی مغزی فرقه یا بحران زیستی دست به انحلال خود میزنند، رفتار واقعی انسانها در مقام توصیف است؛ اما یک نظریهپرداز فایدهگرایی سلبی میتواند پاسخ دهد که این کنشها اساساً انحراف از «عقلانیت اخلاقی» و محاسبه نادرست فایده بودهاند. استناد به رفتارهای ناهنجار روانشناختی برای ابطال یک فرمول هنجاری فلسفی، نوعی خلط میان «تبیین جامعهشناختی سقوط گروهها» با «استدلال برهانی در فلسفه اخلاق» است و به مغالطه «شیب لغزنده تجربی» آلوده میشود.
در ادامه، دکتر طباطبایی به تکتک اشکالات دکتر حیدرپور پاسخ گفت و به ازای هر پاسخ مجدداً بحثی دوطرفه شکل گرفت که به سبب کمبود وقت، ادامه بحث به فرصتی دیگر موکول شد.