میان دین و دولت در تمدن ایران باستان پیوندی ناگسستنی وجود داشته است
ما با ملتی روبهرو هستیم که رستم دستان و آریوبرزن و ستارخان و باقرخان دارد.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه، در ادامه سلسله جلسات جهاد تبیین وبینار تخصصی-تحلیلی «از ایران باستان تا ایران امروز؛ تداوم یک شکوه پایدار» برگزار شد.
دکتر محمد شکری فومشی، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در وبینار تخصصی-تحلیلی «از ایران باستان تا ایران امروز؛ تداوم یک شکوه پایدار» به تبیین جایگاه دین در تمدن ایران باستان، الگوی حکومتداری ایرانی، و تأثیرات عمیق فرهنگ ایران بر تمدن جهانی پرداخت.
دینداری؛ مؤلفه محوری پادشاهی در ایران باستان
دکتر محمد شکری فومشی در ابتدای سخنان خود با اشاره به شواهد تاریخی مستند، اظهار داشت: «برخی به اشتباه یا با سوءتفاهم عامدانه تصور میکنند که در تمدن و فرهنگ ایران باستان، دین نقشی نداشته و شاهان صرفاً به حکومتکردن مشغول بودند. این برداشت کاملاً نادرست است.»
وی با استناد به کتیبه بیستون داریوش بزرگ و دینداریِ این شاهِ شاهان تصریح کرد: «داریوش در ستون پنجم کتیبه بیستون به زبان فارسی باستان میگوید: کسی که اهورهمزدا (خدا) را بپرستد، خجسته و سعادتمند خواهد بود، هم در این دنیا و هم در آن دنیا. این سخن از زبان خود داریوش نشان میدهد که دینداری در قلب نظام پادشاهی ایران باستان جای داشته است.»
عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب با استناد از شاهنامه فردوسی افزود: «میان دین و دلت در دوره ساسانی پیوندی ناگسستنی وجود داشته است، چنان که فردوسی در شاهنامه میسراید: چنان دین و دولت به یکدیگرند، تو گویی که در زیر یک چادرند / نه بی تخت شاهی بُوَد دین به پای، به بی دین بُوَد شهریاری به جای. حتی در دوره معاصر، ناصرالدین شاه قاجار خود را «ظلالله» یعنی سایه خدا روی زمین میدید.
کوروش و احترام به ادیان و فرهنگهای مختلف
دکتر شکری فومشی با اشاره به فتح بابل توسط کوروش بزرگ خاطرنشان کرد: «کوروش زمانی که وارد شهر بابل میشود، نه تنها دستور میدهد سربازانش مراقب احوال مردم باشند، خود وارد معبد اِساگیلا میشود، از پلهها بالا میرود، دست خدای بابلیها «مردوک» را میگیرد و میگوید: مردوک خدای من هم هست. این یعنی احترام به فرهنگ و دین ملتهای دیگر، آنهم ملتی که دولتش در جنگ شکست خورده، در حالی که در همان دوره اقوام فاتح دیگر شهرهای سرزمین شکستخورده را به آتش میکشیدند و مردمانش را به بردگی میگرفتند؛ او بردگان و زندانیان را آزاد میساخت.»
وی تأکید کرد: «در دوره هخامنشی، بیش از ۳۰ قوم مختلف در این سرزمین زندگی میکردند که امروزه هرکدام میتوانند یک کشور جداگانه باشند. اقوام کرد، لر، بلوچ و دیگر اقوام در طول تاریخ ایران در کنار یکدیگر با تعامل و همزیستی زندگی کردهاند و هیچ مشکلی با هم نداشتهاند. این اختلافافکنیهایی که برخی سعی میکنند ایجاد کنند، محکوم به شکست است؛ چون حافظه فرهنگی و ریشههای تاریخی این ملت بسیار قوی است.»
پارسیسازی؛ کشف جدید تاریخشناسی جهان
دکتر شکری فومشی به تحقیقات جدید در حوزه ایرانشناسی اشاره کرد و گفت: «از سال ۲۰۱۱ به این سو، محققانی مانند کریستوفر تاپلین در مقالهای با عنوان «حد و مرزهای پارسیسازی» نشان دادهاند که دیگر آن دیدگاه که غرب و یونان را مرکز تمدن جهان باستان معرفی میکرد، منسوخ شده است. اکنون در تحقیقات تاریخی دنیا، دو اصطلاح «پارسیسازی» و «پارسیمآبی» رایج شده است. لفظ پارس در آن دوران و در این اصلاح همان ایران به معنی عام کلمه است».
وی توضیح داد: «در دوره هخامنشی، تمام ملل تحت تأثیر فرهنگ پارسی قرار میگیرند، آن هم بدون ضرب شمشیر. این فرهنگ به صورت نرم و با علاقه ملل دیگر پذیرفته میشود و امپراتوری به آن عظمت، عملاً «پارسیسازی» میشود. این فرهنگ بعدها در ملل دیگر تا شمال آفریقا باقی ماند و حفظ شد.»
عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب افزود: «این فرآیند بعد از دوره هخامنشی نیز ادامه یافت. در دوره اشکانیان و به ویژه در دوره ساسانیان، شاهان ساسانی بسیار مایل بودند الگوهای فرهنگی کهن ایران را بازآفرینی و بازسازی کنند. حتی پس از اسلام نیز در سکههای عرب-ساسانی، سکههای انوشیروان و خسرو پرویز را میبینیم که بر یک سو تصویر شاه ساسانی و بر روی دیگر آن شعار اسلام آمده است. خلفای اموی از سکههای ساسانی استفاده میکردهاند.»
دیوانسالاری ایرانی؛ الگوی حکومتداری جهانی
دکتر شکری فومشی با اشاره به تأثیر عمیق شیوه مملکتداری ایرانی بر جهان گفت: «دیوانسالاری ایرانی و شیوه زمامداری از دوره پارسیسازی در شرق و غرب عالم پخش شد. ایران به عنوان قله رفیع شیوه مملکتداری، به جهان مدل میداد. در دوره پارسیمآبی یعنی از دوره ساسانی و پس از آن، این مدل حکومت و مملکتداری را در جهان اسلام و در دوران اموی و عباسی هم میبینیم.»
وی ادامه داد: «خلفای عرب تقریباً قریب به اتفاق وزیران ایرانی داشتند، چون میدانستند ایرانیان تجربه تاریخی بزرگی در شیوه مملکتداری دارند، میدانند چگونه امپراتوری عظیم را اداره کنند و با اقوام مختلف چگونه رفتار کنند. به همین دلیل شما در ایران همین الان، هزاران سال است که یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و اقوام مختلف در کنار هم زندگی میکنند. «ایرانیبودن» هیچگاه در طول تاریخ بلند ایران با یک قوم خاص مانند پارس برابر شمرده نمیشده است. پارسها فقط یکی از اقوام ایرانی بودند. این نگرش در ایران همیشه جواب داده و حافظه فرهنگی ایرانی خوب عمل کرده تا به امروز.»
ریشههای فلسفه ایرانی در فلسفه غرب
این استاد دانشگاه با اشاره به تأثیر فلسفه ایران باستان بر فلسفه غرب اظهار داشت: «در گاهان (کتاب مقدس زرتشتیان) مفاهیم عمیق فلسفی آمده که فلسفه غرب را هم تحت تأثیر قرار داده است. همه نیک میدانند که افلاطون تحت تأثیر ریشههای فلسفه ایرانی بوده. در دوره اسلامی نیز بزرگترین فیلسوفان مسلمان ایرانی هستند که هم از فلسفه ایرانی تأثیر گرفتند و هم بر آن تأثیر گذاشتند. این جاده هیچگاه یکطرفه نبوده است.»
میترا و تأثیر فرهنگ ایرانی بر روم باستان
دکتر شکری فومشی به نمونه عینی دیگری از تأثیر فرهنگ ایران بر غرب اشاره کرد و گفت: «میترا که ایزد عهد و پیمان و الگوی جنگاوران در ایران باستان است، در آسیای صغیر (ترکیه فعلی) آنقدر بر سربازان تأثیر گذاشت که سربازان رومی در قرن اول میلادی تحت تأثیر سربازان ایرانی و فرهنگ ایرانی، دینی را در غرب پایهگذاری کردند به نام «میترائیسم». حتی دین نرون، امپراتور روم، میترایی بود. فرهنگ ایرانی حتی در شیوه جنگیدن به سربازان رومی الهام بخشید.»
وی تأکید کرد: «فرهنگ ایرانی بسیار پیچیده و عمیق است و به این سادگیها نیست. کسانی که فکر میکنند با چند بمباران میتوانند تمدن ایران را به عصر حجر برگردانند، عملاً احمقانهترین جمله تاریخ را گفتهاند. آنها باید کمی تاریخ ایران و جامعهشناسی بخوانند تا دریابند این ملت در طول تاریخ تهاجمات مختلفی را به خود دیده است؛ همان ملتی که تاریخ هزارانساله و شخصیتهایی چون زرتشت و کوروش دارد که عمیقترین مفاهیم انسانی را به جهانیان ابلاغ کردهاند.»
ایران و اسلام؛ دو روی یک سکه
دکتر شکری فومشی در پایان به پیوند ناگسستنی ایران و اسلام اشاره کرد و گفت: «تا زمانی که تاریخ ایران را چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام نخوانید، نمیتوانید این ملت را درک کنید. ایران و اسلام سبب بالندگی یکدیگر در این سرزمین بزرگ شدهاند؛ در همان حال که ایرانیان بیشترین و بزرگترین دانشمندان مسلمان را به جهانیان معرفی کردهاند، با یاری از ریشههای فرهنگ ایرانیِ خویش و با تعامل همه اقوام و طوایف گوناگونش در حفظ ملت ایرانی نیز کوشیدهاند. کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» شهید مطهری را بارها و بارها باید خواند و روی مطالب آن تأمل کرد.»
وی خاطرنشان کرد: «ما با ملتی روبهرو هستیم که رستم دستان و آریوبرزن و ستارخان و باقرخان دارد. شما فکر میکنید با کدام ملت سر و کار دارید؟ این سرزمین چنان ریشههای عمیقی دارد که به این سادگی قابل درک نیست. پیام این جلسه به دولت آمریکاست که پیش از هرگونه اظهارنظر درباره این ملت به محققان ایرانشناس مراجعه کنند تا دریابند این ملت چه پیشینه تاریخی و فرهنگی دارد.»