از ترور مقامات تا حمله به انرژی
ترور مقامات و حمله به تأسیسات انرژی جمهوری اسلامی ایران؛ نشانههای درماندگی راهبردی دشمنان ایران آخرین تیرهای دشمن آمریکایی_صهیونیستی در باتلاق بحران خودساخته است.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه، دکتر محمدعلی حاجعلیپور عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی با عنوان «از ترور مقامات تا حمله به انرژی؛ نشانههای درماندگی راهبردی دشمنان ایران آخرین تیرهای دشمن آمریکایی_صهیونیستی در باتلاق بحران خودساخته» آورده است: تشدید حملات و اقدامات تحریکآمیز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران در روزهای اخیر، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر بنبست راهبردی آنان در تحقق اهداف جنگی است. اما مسیر تحولات آینده را نه هیاهوی رسانه ای و اقدامات نمایشی بلکه قدرت راهبردی و اتحاد و انسجام داخلی رقم می زند که ایران عزیز ما از هر دوی این مولفه ها برخوردار است.
وقتی دشمن از دستیابی به اهداف خود ناامید میشود، قابل پیشبینی است که به اقدامات هیجانیتر و پرخطرتر روی آورد. تشدید شرارتهای رژیم صهیونیستی و ایالات متحده در روزهای اخیر را نیز میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد. ترور مقامات و حمله به برخی زیرساختهای انرژی، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر ناامیدی از تحقق اهدافی است که در ابتدای این جنگ دنبال میشد.
تجربه نشان داده است که بازیگران شکستخورده در میدان راهبردی گاه میکوشند با اقدامات نمایشی و پر سر و صدا، فضای سیاسی و رسانهای را به نفع خود تغییر دهند. اقدامات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی در به شهادت رساندن برخی از مقامات برجسته کشورمان و حمله به برخی تأسیسات انرژی، بیشتر شبیه پرتاب آخرین تیرهایی است که از سر عصبانیت و درماندگی شلیک میشود. رفتارهای تهاجمی و غیرمحاسبهشده آنان، نشانهای از گرفتار شدن در بحرانی است که خود به وجود آوردهاند.
در این میان، یکی از اهداف مهم رژیم صهیونیستی میتواند کشاندن کشورهای حاشیه خلیج فارس به تقابل مستقیم با ایران باشد؛ راهبردی که در صورت تحقق، منطقه را وارد چرخهای از بیثباتی و فرسایش متقابل خواهد کرد. در چنین سناریویی، رژیم صهیونیستی سیاست «از نیل تا فرات» یا به اصطلاح «اسرائیل بزرگ» را بدون مزاحمت جدی پیش خواهد برد و دود حاصل از آن بیش از همه به چشم کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد رفت. اسرائیل سالها به دنبال چنین فرصتی بود و متأسفانه این فرصت با حماقت برخی حاکمان منطقه در حال فراهم شدن است. حمله به عسلویه و تأسیسات نفتی را میتوان بارزترین گام عملی رژیم صهیونیستی در همین راستا دانست. این رژیم با آگاهی از اینکه حمله به تأسیسات انرژی ایران با پاسخ متقابل ایران همراه خواهد بود، دست به چنین اقدامی زده است.
از همین منظر، اقدامات تحریکآمیز علیه زیرساختهای اقتصادی و انرژی منطقه را میتوان تلاشی برای گسترش دامنه تنشها دانست. طراحان این تحرکات به خوبی میدانند که هر حملهای به چنین مراکزی میتواند واکنشهای زنجیرهای به دنبال داشته باشد و سطح درگیری را به مرحلهای خطرناکتر بکشاند.
در این میان، دولتهای منطقه خلیج فارس باید با تصمیم گیری درست و ایستادن در بخش درست تاریخ مسئولیت تاریخی خود را به درستی ایفا کنند. با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در تقابل با ایران به ندرت مسیر عقلانیت را در پیش گرفتهاند. هماکنون نیز برخی گزارشها حاکی از آن است که برخی از این حاکمان در حال حمایت از آمریکا و اسرائیل برای ضربه زدن به ایران هستند. این کشورها همواره در قبال ایران دو نوع سیاست در پیش گرفتهاند: سیاست اعلامی که در رسانه ها از آن دم می زنند و در آن تظاهر به دوستی با ایران میکنند و سیاست اعمالی که در آن در پشت پرده علیه ایران توطئه میکنند. حال آنکه نمیدانند هیچ کشوری در منطقه از آتش یک جنگ گسترده در امان نخواهد بود.
از این رو، تا دیر نشده کشورهای عربی باید با بازنگری در سیاستهای خود و اخراج آمریکا و رژیم صخیونیستی از کشورهای خود مانع از گسترش بحران در منطقه شده و منطقه را ازلوث وجود دار و دسته” اپستین “و آدمخواران و فاسدان پاک کنند.
بخش عمده روند اخراج آمریکا از منطقه را جمهوری اسلامی ایران با انهدام پایگاههای این کشور عملیاتی کرده است دیگر هیچ امنیتی برای هیچ آمریکایی در منطقه وجود ندارد. گروههای مقاومت تشنه خون نظامیان آمریکایی هستند و هرکجا آنان را پیدا کنند به سزای اعمالشان خواهند رساند.آمریکا نیز این پیام را دریافت کرده است و باید بساط خود راهرچه سریعتر از غرب آسیا برای همیشه برچیند.
دولت های عربی باید از این فرصت استفاده کنند و با قطع رابطه و تعطیلی سفارت ها و پایگاههای آمریکا در منطقه صلح وآرامش را برای همیشه به منطقه و مردمان خود به ارمغان بیاورند. ملتهای عربی در فشار آوردن به حاکمان خود برای تحقق چنین امری میتوانند نقش آفرینی کنند.
ازسویی دیگر ترامپ فاسد پس از ناامیدی از جلب حمایت سران برخی کشورها در مقابله با ایران و نیز ناتوانی در رسیدن به اهداف خود و روبه رو شدن با انتقادات فراوان در بین افکار عمومی این کشور به دنبال دستاورد سازی نمادین و اعلام پیروزیهای سیاسی است تا بتواند از باتلاقی که خود ایجاد کرده است به اصطلاح پیروزمندانه بیرون بیاید؛ پیروزیهایی که بیشتر در عرصه تبلیغات معنا پیدا میکنند تا در واقعیت میدان.
اما در این میان با وجود همه فشارها و خسارتهایی که بر ایران تحمیل شده است، تجربه نشان داده مدیریت بحران و حفظ ثبات ملی از مهمترین سرمایههای کشور در مواجهه با چنین شرایطی بوده است. در نهایت، آنچه سرنوشت هر جنگ را تعیین میکند، نه هیاهوی رسانهای و اقدامات نمایشی، بلکه قدرت راهبردی، انسجام داخلی و توانایی مدیریت میدان است که همه اینها در دستان ایران عزیز ماست؛ مؤلفههایی که میتوانند مسیر تحولات آینده را رقم بزنند.