یادداشتی از اسد آزادی؛

عهد با نگار جان

تاریخ انتشار:

علیرغم همۀ توطئه‌ها و نیرنگ‌های جهانیِ طاغوت‌های عصر و شیاطینِ جنی و انسی برای خاموش کردن نور حق و گسستن رابطهٔ امت و امامت، این پیوند مقدس نه تنها قطع نشده، بلکه پرشکوه‌تر از پیش ادامه یافته است.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، اسد آزادی دانشجوی رشته دین پژوهی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی با عنوان «عهد با نگار جان» آورده است:

دومین سفر از سفرهای پیشِروی دانشگاه ادیان و مذاهب، سفر به کهک، یکی از شهرهای استان قم، بود که در روز جمعه، دهم دیماه برگزار شد. پیش از ورود به سفرنامه‌نویسی، لازم است دربارهٔ نفس سفر نکاتی بیان کنم. سفر، پالایش روح، حرکت جسم از مکانی به مکان دیگر، و تنوع سرزمینی، و مقدمات جابه‌جایی روح و جان و حرکت ذهن و مغزها و دلهاست. با سفر، آرایش انسانی و صورت میدانی و حرکت به جلو حاصل می‌شود و خواهد بود. لذا لازمهٔ جوشش آدمی از سکون و ایستایی به پویایی و شادابی و نشاط، سفر است. در بیان حکیم نیز به سفر اشاره شده که فرموده است: «قل سیروا فی الارض». در این فقره، مطلقِ «زمین» بیان شده و به سرزمین یا کشور یا جزیرهٔ خاصی اشاره نشده؛ بلکه با فعل امر، انسان را مخاطب قرار داده و در این مهم، هزاران نکته و رمز و راز نهفته است؛ ازجمله از حیث روانی، روان‌کاوی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اجتماعی، مردم‌شناسی و آشنایی با انواع و اقسام فرهنگ‌ها، اقوام، مذاهب، فرقه‌ها و نحله‌ها؛ و خلاصه، معرفت‌شناسی انسانی و کاروان بشری.

حال به اصل موضوع بازگردیم. برنامه از ساعت ۹ صبح روز جمعه، با گرد هم آمدن شرکت‌کنندگان پشت درب اصلی دانشگاه ادیان و مذاهب آغاز شد. این دانشگاه، که به‌دلیل جذب دانشجو از بیش از ۳۰ کشور جهان، از جایگاه بین‌المللی و ظرفیت‌های ممتازی برخوردار است، فضایی غنی از تعامل فرهنگی و علمی را فراهم می‌آورد.
برگزاری این اردوی یک‌روزه، حاصل تلاش و برنامه‌ریزی دقیق معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه بود که از هفته‌ها قبل مقدمات آن طراحی، اطلاع‌رسانی و فراهم شده بود. در اینجا لازم می‌دانم از زحمات و ابتکار عمل معاونت محترم فرهنگی و دانشجویی، به ویژه جناب آقای دکتر لطفی، صمیمانه سپاسگزاری کنم.
همچنین بر خود فرض می‌دانم از مدیریت و پیگیری بی‌وقفه جناب آقای دکتر فخرآذر، سرپرست گروه و مدیرکل ارتباطات دانشگاه، قدردانی نمایم که تقریباً تمامی مراحل برنامه‌ریزی، سازماندهی و اجرای این حرکت ارزشمند را با کفایت و جدیت رهبری کردند. بی‌گمان، توفیق این برنامه مرهون تلاش و همت والای ایشان است و برایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم.
پس از تکمیل آمار و تدارکات سفر با همراهی دوستان، اتوبوس با صلوات به راه افتاد. در این میان، افتخار همراهی جناب آقای سید ستار میراحمدی از حوزه ریاست نیز مزید برکت این سفر بود. ایشان طی تماسی که با بنده داشتند ــ در حالی که من نیز در مسیر دانشگاه بودم ــ مایه خرسندی شدند و هم‌سفری با شخصیت ارجمندشان را همواره گرامی و مغتنم می‌شمارم.
همچنین از همراهی دوست گرامی جناب غفاری که این دومین اردوی مشترکمان بود، صمیمانه سپاسگزارم. اخلاق نیک و تواضع بی‌آلایش ایشان همیشه مایه انبساط خاطر و گرمی محفل بوده است.

در این سفر معنوی، تفریحی، سیاحتی و زیارتی، توفیق خدمت‌گزاری و همنشینی با جمعی چهل‌وپنج‌نفره از عزیزان دانشجو را داشتم که از کشورهای افغانستان، پاکستان، هندوستان و نیز ایران گرد هم آمده بودیم.
در طول ساعتی از سفر، بر کرانۀ زمان و مکان ره می‌سپردیم. من در صندلی پشت سر راننده جای گرفته بودم،عزیزی ترک‌زبان، با نگاهی مهربان و دلی سرشار از مهر. در سمت چپم، دانشجوی فرهیختۀ گرانقدر، جناب آقای کریمی، دانشجوی دکتری گرایش حقوق زن در اسلام، هم‌سخن شد. گفت‌وگویی کوتاه و دلنشین با او داشتم. از دیدگاه‌های نو و کارآمدش سخن گفت، با رویکردی پدیدارشناسانه و واقع‌نگر. اندکی نیز از رسالۀ دکتری خویش بیان کرد که شنیدنی و سودمند بود. سپاس بی‌کران از لطف بی‌پایان ایشان دارم.
در سمت راستم و در صندلی روبرو، حضرت آقای آخوندی، کارمند پیشین دانشگاه، با اخلاقی نیکو و سیمایی آراسته و دلی گشاده نشسته بود. گرچه بازنشسته شده بود، اما کوهی از استواری، اراده‌ای استوار، ایمانی استوار به فردا و شور و نشاطی جوانانه در او موج می‌زد. در همان لحظه، یاد سیدعباس موسوی، نخستین دبیرکل حزب‌الله لبنان، در خاطر زنده شد. از خاطرات روزهای دفاع مقدس برایم سخن گفت و یادآور شد که در روزهای جنگ، همرزم پدرم بوده است، همان‌گونه که پدرم به فیض شهادت نائل آمد، همرزمش سیدعباس نیز به شهادت رسید. با حسرتی آمیخته به عشق، می‌گفت که چرا از بازماندگان قافلۀ شهداست. در سیمای نورانی او، تجلی معنویت و ایمان را می‌توانستی به تماشا بنشینی. سلام خداوند و درود شهدا بر او باد.
در اردوی یک‌روزه‌ای که برگزار شد، دانشجویان گرانقدری از دانشکده‌های ادیان و عرفان، مذاهب اسلامی، ادبیات و علوم انسانی، علوم ارتباطات و رسانه و نیز مدیریت و دین‌پژوهشی همراه و راهنمای ما بودند و زحمت هدایت و همراهی جمع را بر عهده داشتند. در این جمع، هم دانشجویان خواهر عزیز و هم برادران گرامی حضور داشتند که از همت و همراهی صمیمانه‌ی تک‌تک آنان صمیمانه سپاسگزارم. خدا را شاکریم و برای همه‌ی این عزیزان دعای خیر و آرزوی توفیق داریم.
در این سفر، همچنین توفیق همسفری و زیارت جناب آقای دکتر محمد حسن محمدی مظفری، عضو هیئت علمی دانشکده شیعه‌شناسی دانشگاه، را نیز داشتم. ایشان در جوار جناب آخوندی نشسته بودند و متواضعانه، خوش‌اخلاق، معنوی، ساده و بی‌پیرایه جلوه می‌کردند. سلامی قلبی و درودی فراوان نثار وجود پاکشان می‌کنم.امید که این همراهی‌های ارزشمند، مایه‌ی برکت و انس‌بخشی بیشترِ دلها شود.
خلاصه آنکه رأس ساعت ده، طبق برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده، به پارک جنگلی کهک رفتیم. بر بلندای کوه، در غرب پارک، آرامگاه دو شهید گمنام قرار داشت؛ دو نامی آشنا و دو چهرهٔ درخشان که اگرچه در ظاهر گمنام می‌نمایند، اما از روشنی روز تابان‌تر و از آفتاب، فروزان‌ترند. برای من و همنوعانم شاید ناشناس باشند، اما اهل دل با چشم جان و قدم‌های روح، به زیارت حضورشان می‌رسند، و اسیران تن و ماده‌اندیشان چون من، لیاقت توفیق دیدار با آنان را ندارند.

بر فراز قله، مداح اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، جناب آقای سجاد مهدی‌کرمی، با صدایی دلنشین و کلامی آسمانی، یادی از شهدای آشکارِ گمنام کرد و فضای آن سرزمین را دگرگون ساخت. باد سردی که وزیدنش بی‌احتیاطی را برنمی‌تافت، در برابر آن حال وهوای معنوی رنگ باخت. در همین حال، دوست عزیزم جناب آقای نادری به همراه خانوادهٔ محترمشان به ما پیوستند.
پایین‌تر، در محدودهٔ پارک، کمی ورزش کردیم و یکی از دوستان — که نامش اکنون در خاطرم نیست — با خلاقیت خود هدایت حرکات ورزشی را برعهده گرفت. عکس و فیلم گرفتیم، گپ زدیم، شوخی کردیم و از فضای خشک روزمره فاصله گرفتیم. برنامه بسیار دلچسب و خاطره‌انگیز بود.
در میان آن سرمای زمستانی و وزش باد سرد، فرمانده گروه فرمودند: «به اتوبوس برگردید، برنامهٔ دیگری در انتظار است» و همگان اطاعت کردیم.
نکته‌ای اساسی که در اینجا باید متذکر شد: برنامه‌ریزی، محور و پایهٔ هر اقدام سامان یافته است. جهان بر بنیاد تدبیر و نظام الهی استوار است و ما بندگان نیز باید پیرو آموزه‌های آن باشیم. تخطی از این نظم، پیامدهای ناگوار در پی دارد و سرشت انسانی و نظام اجتماعی را دچار آشفتگی می‌کند. حقیقت برنامه‌ریزی چنان است که تصورش انسان را به تصدیقش می‌کشاند؛ مسئله‌ای فطری، عقلی و ذاتی.
اتوبوس به راه افتاد و ما را به سمت خانه‌ای تاریخی و دل‌نشین — سرای ملاصدرای شیرازی، که خود روایتی سراسر حسرت و شکوه است — برد. این اندیشمند بزرگ، این فیلسوف سترگ و گران‌قدر، این گوهر بی‌نظیر و بی‌بدیل حکمت و عرفان…
با پرس‌و‌جو و یافتن آدرس، بر درِ منزل آن فیلسوف نام‌آور شیرازی ایستادیم. یک‌یک دوستان عزیز و همراهان گرامی، با ادب و احترام و گام‌هایی آهسته، به سرزمین عقلانیت و معنویت، به قلمرو برهان و استدلال و خاطراتی جان‌نواز، و سپس به اتاق عبادت ملاصدرا قدم گذاشتیم.
کارشناس میراث فرهنگی، بخش‌های گوناگون خانه را برشمرد: از طرز آرد کردن گندم در آن سالیان و سنگ‌های آسیابی که روغن می‌فشردند تا معماری ویژه‌ای که سقف را هرمی و کروی ساخته بود، با دو نورگیر کوچک در اوج گنبد. توضیح داد که چطور این نورگیرها در زمستان، برف و باران را به درون راه نمی‌دهند و چگونه این سازه‌های خشتی — با خشت‌هایی سخت و استوار — در برابر زلزله مقاوم شده‌اند؛ از جمله با ستون‌هایی قطور که خود دژی در برابر لرزه‌هاست.
آهسته و گام‌به‌گام، دیگر بخش‌های خانه ملاصدرا — رحمت خدا بر او — را زیر نظر همان کارشناس ارجمند دیدیم. پرسش‌ها از سوی دوستان مطرح می‌شد و پاسخ‌ها با دقت داده می‌شد. من نیز پرسیدم و شنیدم. در این میان، دوربین‌ها به کار افتاده بود و تصاویری از فضا و سخنان ثبت می‌شد. فضایی سرشار از معنویت، تفکر و خردورزی بر جمع حاکم شده بود. بی‌تردید، حضور روح بلند ملاصدرا و اندیشه‌های ژرف او، خود راهنمای ناخودآگاه ما در این مسیر بود.
راستی که سؤال اصلی، اندیشهٔ فکری، ندای فطری و خرد جمعی، و نیز کنش اجتماعی هر انسان آزاده‌ای، معطوف به این پرسش تاریخی — و بلکه انسانی — است که چرا ملاصدرا به کهکِ قم تبعید شد؟ چه مسئله‌ای سبب تبعید او گشت؟ چرا دستگاه وقت تاب‌آوری نداشت؟ خطا یا اشتباه ملاصدرا چه بود؟ آیا او از منظر شاهان صفوی — به‌ویژه شاه عباس — مرتکب جرمی شده بود؟

این مسئله دارای ابعادی گوناگون و جهاتی نامحدود است که می‌توان از منظر فلسفه، تاریخ علم، فلسفهٔ دین، تاریخ، گونه‌شناسی تحلیلی، فطریات انسانی و پارادایم منطقی بدان پرداخت.
صفویه،مدعی تشیع‌گری بود؛ اما چرا ملاصدرای شیعهٔ ناب را تاب تحمل نداشت؟ آیا جرم صدرا این بود که میان قرآن و برهان و عرفان جمع کرد؟ یا به سخنی دیگر، او مبدع و خالق مکتب اصالت وجود در کنار دو مکتب استدلال و کشف و شهود بود؟ البته برخی نیز بر این باورند که او تنها جمع‌کننده بود، نه مبدع.
سفرهای چهارگانهٔ ملاصدرا و خطوط ارتباط چهارگانهٔ وی — ارتباط با خویشتن، ارتباط با خدا، ارتباط با طبیعت و ارتباط با دیگران — چه تقسیم‌بندی عادلانه، عارفانه و عاشقانه‌ای! چه صورت‌بندی زیبا و دلنشین! چه اسلوب‌بندی خردمندانه! چه حصری منطقی و ریاضی‌گونه! و چه نگاهی واقع‌گرایانه!
آری، ای عزیزان، صوفیان و ظاهرگرایان و اخباریان و متکلمان تهاجمی و دفاع‌محور، همراه با تسبیح‌گویان و تقدیس‌کنندگان زراندوزان و شیفتگان مکنت و ملک و دولت و «ظل‌الله»ها و «عین‌الله»ها و آن پادشاهانی که خود را «سایهٔ خدا» و «خدای روی زمین» می‌خواندند، اهل معرفت و عقلانیت و عدالت و حقیقت و خورشید هدایت – یعنی ساجدان، عابدان، عارفان و سوخته‌دلان – را به تبعید کشاندند. گمان می‌کردند با این کار، غائلهٔ فلسفه به پایان خواهد رسید و محمد صدرا، آن فیلسوف عزیز، در کویر قم و کهک به فراموشی سپرده خواهد شد و در دل تاریخ، به ضایعاتی پوستی و گذرا مبدل خواهد گشت. اما ندانستند که طومار صفویه در هم پیچیده شد و نسخه‌های آنان منسوخ گشت و سلسله‌های پسین – از افشاری و زندی و قاجاری و پهلوی – حتی آثار تاریخی آنان را محو کردند یا به سبک و سیاق خود مصادره نمودند. و در دوران ما نیز خبری از قبور و سنگ‌قبرهای باشکوه برای پادشاهان صفوی نیست؛ اما در مقابل، خانهٔ ملاصدرا امروز محل آمدوشد اندیشمندان، فرهیختگان، خردورزان، دانشجویان، دانشگاهیان، حوزویان و شرق‌شناسان از سراسر جهان شده است.
چرا؟
پاسخ روشن و آشکار است؛ زیرا صدرای آن روزگار، با تکیه بر عقل و فطرت و استدلال و منطق، و به‌ره‌مندی از هدایت و معنویت قرآن و احادیث معصومان، خود را بر تارک نهادهای علمی جهان و مراکز فکری و دینی جهانی نشاند و آثارش گواهی زنده بر این ادعاست.
بگذریم که هر آنچه دین و ملت و امت اسلامی — و حتی انسان‌های دیگر ملل و نحل — متحمل شدند و آزار دیدند، نه از اصل و نفس دین، که منطبق با فطرت و عقل و سرشت انسانی است، بلکه از افراط و تفریط و فاشیسم و آنارشیسمِ مدعیان دین و دینداری و حاکمان به ظاهر دیندار بود.
عذر می‌خواهم که سخن به درازا کشید؛ اما بیانِ آن لازم بود. و هدف از این کاوشِ پدیدارشناسانه و این گونه ضبط و درک، پرداختن به همین مسائل تاریخی و انسانیِ ماست.
آری، گروه برای برنامه‌ی سوم فراخوانده شد. در راه بازگشت به سمت اتوبوس که چندان طولانی نبود، از حاضران با آش دوغ پذیرایی شد. در آن سوی توقفگاه، کوهی قرار داشت که برای کوه‌نوردی و کوه‌پیمایی به آنجا رفتیم. بر فراز قله، پرچم سرافراز، شاداب و پیروز ایرانِ بلند اسلامی و جمهوری اسلامی و سلام بر مهدی(عج) را برافراشتیم و عکس‌ها و فیلم‌های یادگاری گرفتیم. حضرت استاد عزیزم، جناب آقای سید ستار میراحمدی، از بنده فیلم گرفتند و پرسشی درباره‌ی حفاظت از پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران پرسیدند که در پاسخ، اعتقادات خود را تشریح کردم.
سپس به میعادگاه عاشقان حق، سوخته‌دلان شیدا، زهدگرایان اخلاق‌مدار و فدائیان اسلام ناب محمدی (صلوات‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) رهسپار شدیم؛ یعنی دو امام‌زاده‌ی واجب‌التعظیم و عزیز به نام‌های حضرت زینب‌خاتون و حضرت سید هاشم. با پای دل و نوای قلب و گام‌های آهسته اما پیوسته، وارد صحن و سرای ساده و بی‌تکلف ــ اما پرمعنا و پُردل ــ آنان شدیم. خواهران گرامی و برادران عزیزم، با آداب و احترام و قلبی خاشع و قامتی متواضع، به حریم معنوی آن بزرگواران قدم گذاشتند.
طبق اظهارات متولی آن بقعه‌ی مبارکه و منوّره، زینب‌خاتون و سید هاشم با چهار نسل واسطه به امام موسی بن جعفر (علیهما‌السلام) می‌رسند و سرنوشتی مشابه حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) دارند که پس از احضار توسط مأمون عباسی از مدینه به خراسان، به همراه جمعی از سادات و نزدیکان خود، به عشق دیدار برادر و امام زمان خویش راهی ایران شدند؛ اما به اراده و مشیت الهی، تقدیر بر این قرار گرفت که شتر ایشان در قم رحل اقامت بیندازد و پس از هفده روز اقامت در منزل یکی از شیعیان خاص، روح آن فاطمه‌ی ثانی آسمانی به ملکوت اعلی پیوست و در باغی در قم به خاک سپرده شد؛ همان جایی که امروز پناهگاهی برای بی‌پناهان و ستاره‌ای درخشان برای قم، ایران، ایرانیان و دیگر مردمان جهان است.
در آن دو امام‌زاده واجب‌التعظیم، چهار برنامه داشتیم:
نخست، نماز ظهر و عصر را به جماعت خواندیم؛ توفیقی بزرگ که با دعای فرج حضرت مهدی (عج) و مناجات شعبانیه همراه شد.
برنامه دوم، سخنرانی جناب آقای دکتر تسخیری، معاون محترم ارتباطات و امور بین‌الملل دانشگاه ادیان و مذاهب بود که با دعوت دکتر فخرآذر ایراد شد. ایشان با استناد به آیات، روایات، اصول عقلی، گزاره‌های منطقی، فطریات انسانی و پارادایم میانه‌روی، مباحثی ارزشمند را بیان کردند. در اینجا بر خود لازم می‌دانم از زحمات و همت بلند ایشان، صمیمانه سپاس‌گزاری کنم.
یکی از نکات برجسته سخنرانی، اشاره به حدیثی از امام رضا (ع) بود که فرموده‌اند: «اگر احادیث ما را بی کم و کاست به مردم برسانید، دل‌ها به اسلام می‌گرود و نیازی به زور و خشونت نیست.» همچنین، ایشان به پژوهش‌های جورج جرداق — نویسنده مسیحی لبنانی و مؤلف کتاب «امام علی (ع): ندای عدالت انسانی» — و دیدار مستقیم با وی اشاره کردند.
در تأیید سخنان استاد بزرگوار باید گفت: جهان اسلام امروز از تشتت، افراط و تفریط — از جمله جریان‌هایی مانند وهابیت، شیعه انگلیسی و اسلام آمریکایی — رنج می‌برد. همچنین، توطئه‌های گسترده و برنامه‌های عملی صهیونیستی-آمریکایی، که در قالب پروتکل‌ها و نقشه‌های صدساله طراحی شده، همواره علیه اسلام و مسلمانان در جریان است.
برنامه‌ی سوم، دیدار با امام جمعه‌ی محترم کهک، حاج‌آقای صبوری بود. خلاصه‌ی بیانات ایشان چنین بود: «واژه‌ی استکبار جهانی، تأسیسی امام خمینی نیست و ریشه‌ای دیرینه از صدر اسلام دارد. امروز این استکبار در چهره‌ی آمریکا تجلی یافته و در مقابل، جبهه‌ی حق یا خودِ امام و یا نایب عامِ او ایستاده‌اند.» ایشان همچنین به تألیف کتابی در این زمینه اشاره کردند که در آن، آیات، روایات و اصول این بحث را شرح داده‌اند.

پیش از این برنامه — و پیش از برنامه‌ی دوم که در گزارش قبلی فراموش شده بود — مراسم زیارت آل‌یاسین و روضه‌خوانی برای امام حسین(ع) توسط مداح عاشق اهل‌بیت(ع)، آقای مهدی‌کرمی، برگزار شد. این بخش، فضایی سرشار از معنویت پدید آورد و عطر دل‌انگیز اشک‌های شرکت‌کنندگان، در آن مکان مقدس طنین‌انداز شد.
برنامه چهارم و پایانی، صرف ناهاری معنوی در صحن حیاطِ دو امامزاده ارجمند، حضرت زینب‌خاتون (س) و سید هاشم، بود. سپس، به سوی اتوبوس حرکت کردیم و به نقطه آغاز بازگشتیم: همان درب اصلی دانشگاه ادیان و مذاهب که بامدادان در ساعت نه در آنجا گرد آمده بودیم. بدین‌سان، این دفتر به پایان آمد، اما حکایتِ سفرِ حقیقت، بی‌پایان است. یا حق!

تحلیل و واکاوی این سفر معنوی و سیاحتی-زیارتی

در این‌ ایام فرخندهٔ اعیاد شعبانیه و در آستانهٔ میلاد حضرت علی‌اکبر (ع) فرزند رشید سیدالشهدا (ع) و نیز نیمهٔ شعبان — که عید بزرگ شیعیان، مسلمانان و همهٔ آزاداندیشان جهان است — این سفر معنوی و زیارتی را باید در بستری والاتر تحلیل کرد.
همهٔ نشست‌ها، سفرها و گفت‌وگوهای بین‌المللی و بین‌ادیانی نشان می‌دهند که علیرغم همۀ توطئه‌ها و نیرنگ‌های جهانیِ طاغوت‌های عصر و شیاطینِ جنی و انسی برای خاموش کردن نور حق و گسستن رابطهٔ امت و امامت، این پیوند مقدس نه تنها قطع نشده، بلکه پرشکوه‌تر از پیش ادامه یافته است.
حاصل راستین همهٔ این حرکت‌ها و سفرها باید گامی به سوی ظهور باشد؛ گامی که ما را به عمل به دستورات قرآن نزدیک‌تر کند. زیرا قانون اساسی و میثاق جهانی حضرت مهدی (عج) چیزی جز اجرای احکام و فرامین آسمانی قرآن نیست.
پس این سفر، حرکتی نمادین در مسیر همان آرمان بزرگ است؛ آرمانی که بشریت را به سوی عدالت، معنویت و ظهور رهنمون می‌سازد.

مطالب مشابه