از جاده تا ضریح

تاریخ انتشار:

مسیر طولانی بود، اما گفت‌وگوها، سکوت‌ها، دعاهای زیرلب و نگاه‌هایی که از شیشه به جاده دوخته می‌شد، راه را کوتاه می‌کرد.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، دکتر زهرا کبیری‌پور، دانش‌آموخته دانشگاه ادیان و مذاهب به‌مناسبت سفر جمعی از دانشجویان دانشگاه ادیان و مذاهب به مشهد مقدس در یادداشتی با عنوان «از جاده تا ضریح» آورده است:

۲۳ دی‌ماه ۱۴۰۴ روزی که جاده، نیت‌ را و مقصد دل‌ها را فراخواند. با جمعی از دانشجویان، اساتید و کارکنان برگزیدۀ دانشگاه ادیان و مذاهب، دل به راه سپردیم؛ سفری زمینی، با اتوبوس، آرام و بی‌ادعا.

مسیر طولانی بود، اما گفت‌وگوها، سکوت‌ها، دعاهای زیرلب و نگاه‌هایی که از شیشه به جاده دوخته می‌شد، راه را کوتاه می‌کرد.

در میان راه، آرزوی بارش برف را در دل داشتیم؛ نعمتی که برای ما اهل قم، مدتی‌ست به خاطره شبیه‌تر است تا واقعیت و نمی‌دانستیم در مقصد غافلگیرمان خواهد کرد.

در همین مسیر طولانی بود که رفاقت‌ها متولد شد؛ خواهرانی که تا پیش از این سفر، غریبه‌هایی ناآشنا بودند، حالا هم‌مسیر و در ادامه به رفقایی آشنا بدل شدند.

هر یک از دنیایی آمده بودند: از فلسفه با پرسش‌های ژرفش، از عرفان با سکوت و سلوکش، از روان‌شناسی با دغدغه‌های فرا روانش، از مطالعات زنان و حقوق با حساسیت‌های اجتماعی‌شان و خواهرانی که هنر چرم و لطافت زنانه را در دستانشان به زندگی پیوند می‌زدند.

تفاوت رشته‌ها نه فاصله ساخت و نه دیوار؛ بلکه آشنایی‌هایی شکل گرفت از جنس زیارت، آرام، صمیمی و ماندگار.
محل اسکان، واحد مشهد دانشگاه ادیان و مذاهب بود؛ جایی ساده و امن. بیشتر رفت‌وآمدمان به حرم با مترو انجام شد؛ مترویی خلوت‌تر از همیشه، به‌سبب آسیب‌هایی که در اتفاقات اخیر از اغتشاش‌گران سودجو دیده بود. همین خلوتی، فرصتی شد برای رسیدن بی‌عجله، برای دیدن مردم پیش از آن‌که ازدحام، نگاه‌ها را برُباید.

صبحِ آخرین روز، صبحانۀ حضرتی روزی‌مان شد؛ حلیمی گرم و خوشمزه، از همان‌هایی که آدم با هر قاشقش احساس می‌کند مهمان آسمان است نه زمین. و چایی‌های شیرینی که در چایخانۀ حضرت در آن سرما، جان می‌داد به جان و مزه‌اش بیشتر از آن‌که به چای شبیه باشد، به شراب طهورا شباهت داشت.

توفیق زیارت امام رضا (علیه‌السلام) در ایام شهادت امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام)، دل را به حزن پدرانه‌ای گره زد؛ غربتی که از مدینه آمده و به خراسان رسیده بود. و چه معنادار که این حضور، در روزهای منتهیِ سفر به مبعث پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) وصل شد؛ حرم، هم‌زمان با ورود ما میزبان اندوه ولایت و با اتمام سفرمان میزبان بشارت رسالت بود.
دعای کمیل را هم در حرم خواندیم؛ دعایی که این‌بار تنها بر زبان‌مان جاری نشد و به جانمان نشست. اشک‌ها آرام می‌آمدند و دل‌ها، بی‌هیاهو سبک می‌شدند.

در گوشه‌گوشۀ حرم، گاهی نوای «مرگ بر آمریکا» طنین می‌انداخت؛ صدایی که از حافظۀ تاریخی و ایستادگی در برابر ظلم برمی‌خاست و در فضای زیارت، معنای دیگری می‌گرفت؛ پیوندی میان دعا، آگاهی و مسئولیت و شعار «هِیهات مِنا الذله».
دیداری هم با حجت‌الاسلام دکتر غفوری‌نژاد، رئیس محترم واحد مشهد دانشگاه داشتیم؛ جلسه‌ای که خیلی زود عطر روضه گرفت. نام اهل‌بیت (علیهم‌السلام) که آمد، گفتگو از قالب اداری فاصله گرفت و به دل نشست. گاهی یک ذکر توسل، مسیر یک نشست را عوض می‌کند.

این سفر، بیش از آن‌که جابه‌جایی مکانی باشد، جابه‌جایی احوال بود؛ از روزمرگی‌های خسته کننده به زیارت انرژی بخش، از تنهایی به رفاقت‌‌، از سرمای سوزان به سپیدی برف؛ و از شلوغی ذهن به آرامش صحن.
مشهد، این‌بار آرام‌تر بود؛ و شاید ما، آماده‌تر…
سفرمان کوتاه، اما ماندگار بود؛ از آن سفرها که آدم را با خودش، با دیگران و با صاحب این خانه، پیوند می‌دهد.