جغرافیای اراده ؛ کالبد شکافی یک آزمون ملی
جامعه هوشمند، جامعهای است که بتواند هیاهوی جنگ شناختی را کنار بزند و مسائل خود را در چارچوبی کلانتر ببیند.
چالشهای داخلی، بخشی جداییناپذیر از پویایی اجتماعی هر جامعهای هستند، اما آنچه در شرایط کنونی اهمیت مضاعف یافته، نحوه معنابخشی به این تحولات و مرزبندی روشن میان نقد درونزا و روایتسازی برونمرزی است؛ مرزی که میتواند مسیر حل مسائل را هموار کند یا زمینه مصادره آنها را توسط بازیگران خارجی فراهم آورد.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه؛ دکتر وحیده نعیم آبادی عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی که در اختیار ایرنا قرار داده، نوشته است: در مواجهه با چالشهای داخلی، عمق استراتژیک یک جامعه نه در نبود بحران، که در کیفیت مواجهه و معناسازی برای آن مشخص میشود.
رخدادهای اخیر بار دیگر این آموزه کلیدی را به یاد آورد که پویایی اجتماعی همواره با اصطکاک و مطالبه همراه است، اما سرنوشتساز، جایی است که این اصطکاکها در کدام چارچوب تفسیری قرار میگیرند. آنچه در نهایت ثبات و تابآوری یک نظام را تعیین میکند، توانایی آن در مدیریت هندسه ادراکی بحرانهاست.
برخی نیروهای فراتر از مرزها، با سرمایهگذاری سنگین رسانهای و روانی، در پی آنند که هر ناهمواری گذرای داخلی را به نشانهای از یک گسست بنیادین تبدیل کنند. هدف، نه همراهی با حل مسئله، که تعمیق شکاف و القای حس ناگزیریِ تغییر از مسیرهای غیرمولد است.
کارکرد چنین رویکردی، دامنزدن به یک دوگانگی تخریبی است؛ القای این انگاره که منافع ملت در تقابلی ذاتی با ساختار حاکمیت قرار دارد و با بزرگنمایی موانع تلاش میکند فضای عمومی به سمتی سوق یابد که گفتوگوی منطقی و اصلاح تدریجی، ناممکن و نافرجام جلوه کند.
در این فضا، حتی اعتراضات برخاسته از دغدغههای مشروع نیز ممکن است به سرعت محملی برای پیشبرد این روایت کلانِ فروپاشنده شوند. آنچه در این میان از اهمیت حیاتی برخوردار است، حفظ مرز روشن بین «نقد داخلی» و «بهانهجویی خارجی» است. مسائل و مطالبات داخلی، هرچه که باشند، در حوزه حاکمیت ملی این کشور تعریف و باید توسط نخبگان و مردم حل و فصل شوند. هیچیک از این موضوعات نباید بهانهای برای فضولان منطقهای و جهانی شود تا با عنوان مداخله بشردوستانه ، دکمه روایتپراکنی خود را فشار دهند. حافظه تاریخی این مرز و بوم به یاد دارد که مداخلات خارجی حتی با پوشش حمایت از مردم در نهایت به تاراج منابع ملی و تقویت منافع قدرتهای بیگانه میانجامد. مقاومت در برابر این مداخلات، دفاع از حق تعیین سرنوشت است.
جامعه هوشمند، جامعهای است که بتواند هیاهوی جنگ شناختی را کنار بزند و مسائل خود را در چارچوبی کلانتر ببیند. امروز جمهوری اسلامی ایران در کانون تحولات ژئوپلیتیک جهانی قرار دارد. موضوعاتی مانند حفظ استقلال در برابر هژمونی غرب، همکاریهای راهبردی جهانی و منطقهای، پیشبرد علمی و فناورانه تحت شدیدترین تحریمها و الگوسازی مقاومت مبتنی بر خردورزی ، موضوعاتی است که سرنوشت نسلهای آینده را رقم میزند. اجازه دادن به اینکه مسائل داخلی که ویژگی هر جامعه پویایی ست ، او را از این اهداف راهبردی منحرف کند، به معنای شکست در عرصه شناختی و بازی در زمین مقابل است.
در چنین شرایطی، رسالت اصلی، ارائه تحلیلی متوازن است که هم مشکلات را بهدرستی ریشهیابی کند و هم بر ظرفیتهای درونی نظام، انسجام ملی و راهحلهای بومی تأکید نماید و گفتمان امیدواری فعال و آگاهانه جایگزین روایت یأس تقدیرگرایانه شود.
در میانه این تلاطمهای گذرا، عرصه نبرد، آزمایشگاهی است که در آن اراده جمعی در تبدیل تهدید به میدان تمرین برای بلوغ سنجیده میشود. تاریخ نه برندگان لحظه، که پیروزان نهایی را به یاد میآورد؛ آنانی که هر آشفتگی را به راهی برای تقویت بنیانهای عمیقتر اتحاد ملی، و هر فشار را به محرکی برای کشف ظرفیتهای خفته درون بدل کردند. وظیفه ما این نیست که صرفاً از طوفان عبور کنیم، بلکه این است که ناخدایانی شویم که از هر موج، هنر جدیدی از کشتیرانی میآموزند. این انتخاب، و تنها این انتخاب، سرنوشتساز است.