به همت معاونت پژوهشی بررسی شد؛

مسئله معناشناختی زبان دینی و راه حل مبتنی بر نسبیت مفهومی

تاریخ انتشار:

اوصاف، وقتی درباره امور طبیعی و انسانی به کار می‌روند، کاربرد حداقلی دارند و زمانی که درباره خداوند به کار می‌روند، دارای کاربرد غلیظ هستند.

به گزارش روابط عمومی دانشگاه، به همت معاونت پژوهشی دانشگاه ادیان و مذاهب، دومین جلسه از سلسله جلسات کرسی‌های علمی ترویجی با موضوع «مسئله معناشناختی زبان دینی و راه حل مبتنی بر نسبیت مفهومی» با ارائه دکتر حامد قدیری، عضو هیئت‌ علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و با نقد دکتر حمید طالب، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد.

این نشست با توضیح آغازین دبیر علمی درباره موضوع و پیشینه مسئله معناشناختی زبان دینی در فرهنگ غرب، به‌ویژه در قرون وسطا و دوره مدرن آغاز شد و سپس دکتر حامد قدیری، به شرح دیدگاه پیشنهادی خود پرداخت.

دکتر حامد قدیری بحث روش‌شناختی خود را با عنوان «قنات در مقابل چاه عمیق» مطرح کرد و گفت: در این روش، از دستاوردهای علوم انسانی در رشته‌های مختلف برای کمک به پیشبرد روند کلی بحثی تخصصی استفاده می‌شود و از روش بحث جزیره‌ای و جداگانه پرهیز می‌شود.

عضو هیئت علمی گروه فلسفه دین دانشگاه ادیان و مذاهب به طرح دیدگاه اصلی‌ خود یعنی بررسی امکان استفاده از مفاهیم غلیظ و حداقلیِ مایکل لینچ در زبان دینی پرداخته و ادامه داد: لینچ در کانتی‌گرایی نسبی‌گرایانه خود ابتدا دو برداشت از مفهوم‌ها را در مقابل هم قرار می‌دهد. برداشتی سنتی‌تر، مفاهیم را مثل بلورهایی می‌بیند که سخت، خالص و شفاف‌اند و لبه‌های تیز و مشخص دارند، در مقابل برداشت جدیدتر که بر اساس آن، مفاهیم می‌توانند کاربردهایی انعطاف‌پذیر و نامتعین داشته باشند. در این نگرش، نحوه کاربرد مفهوم در همه موارد، از پیش تعیین نشده است، بلکه ممکن است بدون آنکه مفهوم ذاتاً تغییر کند، کاربردش متغیر باشد.

وی افزود: استفاده از این تفکیک لینچ در زبان دینی، می‌تواند به این شکل باشد که بگوییم اوصاف، وقتی درباره امور طبیعی و انسانی به کار می‌روند، کاربرد حداقلی دارند و زمانی که درباره خداوند به کار می‌روند، دارای کاربرد غلیظ هستند. راه‌حل دوم نیز آن است که بگوییم در هر دو حوزه، مفهوم غلیظ به کار می‌رود، با این تفاوت که در ساحت الهی، غلیظ‌تر است.

دکتر حامد قدیری در پایان به نقد و بررسی امکان چنین استفاده تطبیقی‌ای برای حل مسئله زبان دینی پرداخت و گفت: به رغم محاسن و نقاط ضعف این راه‌حل، باب اصلی بحث برای امکان چنین استفاده‌هایی گشوده است و نیاز به بررسی بیشتر در پروژه‌های آتی وجود دارد.

در ادامه این نشست دکتر حمید طالب، به عنوان ناقد، به نقد دیدگاه ارائه‌شده پرداخت و افزود: نقد اول این است که در حوزه روش‌شناسی، استفاده از علوم مختلف باید ناظر به گستره بزرگ‌تری از علوم، به‌ویژه علوم جدید شناختی و حتی فراتر از علوم انسانی باشد و استفاده‌ گزینشی و دلخواهانه می‌تواند محل تأمل و اشکال باشد. نقد دوم اینکه مفهوم غلیظ مایکل لینچ، فاقد محتوای ایجابی است. اشکالات سوم و چهارم نیز بر اساس مبنای هیلز مطرح شد؛ اینکه اولاً نحوه ورود مایکل لینچ به بحث برای حل مسئله رئالیسم و ایدئالیسم، خودویرانگر است؛ چراکه می‌کوشد امری را که مدعی حل‌ناپذیر بودنش است، حل کند، ثانیاً به فرض وجود راه‌حل، لزومی ندارد که این راه‌حل را صرفاً از طریق ورود به میدان تکثرگرایی جست‌وجو کنیم، بلکه راه‌حل‌های دیگری نظیر شک‌گرایی یا پوچ‌‌انگاری نیز قابل طرح هستند.

پس از جمع‌بندی و ارائه خلاصه‌ای از هر دو بخشِ ارائه و نقد توسط دبیر علمی این نشست، دکتر حامد قدیری در واکنش به نقدها، توضیحاتی ارائه کرد؛ از جمله اشاره به این مطلب که نقدهای هیلز را در متن مقاله خود با عنوان «تمایز مفهوم حداقلی و مفهوم غلیظ در زبان دینی» آورده و این نقدها در اصل ادعای او درباره امکان استفاده از دیدگاه لینچ در فضای زبان دینی، خللی ایجاد نمی‌کند.

photo_2026-01-19_11-22-53
photo_2026-01-19_11-22-53
photo_2026-01-19_11-23-05
photo_2026-01-19_11-23-19
photo_2026-01-19_11-23-24
photo_2026-01-19_11-23-29
photo_2026-01-24_13-37-46

مطالب مشابه