ترس القایی و عقل مقاوم؛ تأملی در منطق ایستادگی ملی
آنچه در نهایت سرنوشت جوامع را در شرایط فشار رقم میزند،میزان تهدید یا حجم فشار نیست، بلکه توان آنها در حفظ ثبات داوری است.
تحلیل منازعات امروز بدون توجه به لایههای غیرآشکار قدرت، تحلیلی ناقص خواهد بود. در بسیاری از بحرانهای اخیر، آنچه تعیینکننده بوده، نه صرفاً شدت فشار خارجی، بلکه تأثیر آن فشار بر شیوه فهم و داوری جوامع است. پیش از آنکه توان مادی یک کشور فرسوده شود، چارچوب تصمیمگیری آن هدف قرار میگیرد.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه به نقل از ایرنا؛ دکتر وحیده نعیم آبادی عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در یادداشتی آوردهاست:
در این چارچوب، مجموعهای از اقدامات همزمان، از تهدید و تحریم گرفته تا عملیات محدود نظامی و نمایش رسانهای قدرت، در خدمت شکلدهی به یک ادراک خاص به کار گرفته میشود. در ادبیات جدید، این وضعیت با عنوان جنگ ادراکی و شناختی شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن، هدف اصلی نه وادار کردن طرف مقابل به شکست فوری، بلکه سوق دادن او به انتخابهای نادرست و شتاب زدهاست.
کارکرد اصلی چنین فشاری، تغییر نسبت جامعه با مفهوم «هزینه» است. هنگامی که هزینه مقاومت بزرگنمایی و هزینه عقبنشینی کوچکنمایی میشود، تصمیم عقلانی جای خود را به تصمیم اضطراری میدهد. تجربههای تاریخی نشان دادهاند که تصمیمهایی که در فضای اضطراب اتخاذ میشوند، غالباً به تداوم تهدید در شکلی پیچیدهتر میانجامند.
در این میان، روایتها نقش تعیینکنندهای دارند. روایت است که مشخص میکند یک ضربه چگونه تفسیر شود، بهعنوان نشانه فروپاشی یا بهمثابه مرحلهای از یک مقاومت طولانی. تفاوت این دو خوانش، تفاوت میان فرسایش درونی و حفظ ابتکار عمل است. جامعهای که روایت خود را از دست بدهد، حتی پیش از آنکه در میدان عقب بنشیند، در ذهن شکست خوردهاست.
نخبگان فکری و دانشگاهی در چنین شرایطی مسئولیتی حساس بر عهده دارند. تحلیلهایی که صرفاً بر قدرت طرف مقابل تمرکز میکنند، حتی اگر با نیت هشدار نوشته شوند، میتوانند ناخواسته به تثبیت همان تصویری کمک کنند که فشار خارجی در پی القای آن است. در مقابل، تحلیل دقیق و متوازن، امکان دیدن همزمان تهدید و ظرفیت را فراهم میکند.
آنچه در نهایت سرنوشت جوامع را در شرایط فشار رقم میزند،میزان تهدید یا حجم فشار نیست، بلکه توان آنها در حفظ ثبات داوری است. جامعهای که بتواند چارچوب فهم خود را نگه دارد، حتی در مواجهه با ضربه، دچار آشفتگی تصمیم نمیشود. فشار در چنین وضعی، به عامل تعیینکننده بدل نمیشود، بلکه به متغیری قابل مدیریت فروکاسته میگردد.
تجربه نشان دادهاست که فروپاشیهای واقعی، غالباً پس از فروپاشی ذهنی رخ میدهند، نه پیش از آن. هنگامی که قضاوت جمعی مختل نشود، امکان بازسازی، اصلاح مسیر و حتی تغییر موازنه همچنان وجود دارد. این همان نقطهای است که ایستادگی از سطح واکنش عبور میکند و به سطح راهبرد ارتقا مییابد. از این منظر، مسئله اصلی نه غلبه بر فشار در کوتاهمدت، بلکه حفظ امکان تصمیمگیری مستقل در بلندمدت است. ملتی که این امکان را از دست ندهد، حتی در سختترین شرایط نیز محکوم به شکست نیست. ایستادگی عقلانی، به معنای حفظ حق تصمیم در برابر فشار است؛ حقی که اگر حفظ شود، آینده نه تحمیلشده، بلکه ساختهشده خواهد بود.