دانشگاه ادیان و مذاهب
  ورود به سامانه
نام کاربری
 
وب سایت دانشگاه
سامانه جامع آموزش
سامانه آموزش مجازی
پست الکترونیک
کلمه عبور
AR EN FA
 
آخرین مطالب
حجت‌الاسلام والمسلمین سید ابوالحسن نواب؛
استاد خسروشاهی نماد رواداری شیعی در ایران معاصر بود
یادداشتی از دکتر حمیدرضا شریعتمداری؛
از کرونا تا کرونازدگی!
قابل توجه ثبت‌نام کنندگان در آزمون اشتمال و تافل؛
زمان برگزاری آزمون اشتمال به تعویق افتاد
پیام آیت الله صافی گلپایگانی به مناسبت ماه رجب
این اوقات را غنیمت داشته برای نجات ممالك اسلامی دعا كنید
یادداشتی از دکتر صادق نیا؛
بیماری و مرگ واقعیّت‌های اجتماعی
عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب تشریح کرد:
جامعه کبیره احتجاج امام بر جریان غلات است

بررسی و تحلیل کارآمدی در حوزه‌های فرهنگی و دینی

 
تاریخ انتشار: 1398/11/05    

بررسی و تحلیل کارآمدی در حوزه‌های فرهنگی و دینی

مرکز پژوهشی مبنا در مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مهراب صادق‌نیا، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب به‌ گفت‌وگو نشسته است. وی دلایل اختلال در کارآمدی فرهنگی نظام را تحلیل و راه‌کارهایی برای ارتقا و بهبود آن ارائه کرده است.

شاخص‌ها و نشانه‌های ناکارآمدی یک نظام سیاسی در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی چیست؟

دست‌کم در نظام فعلی ایران دو تلقی از کارآمدی و ناکارآمدی وجود دارد که می‌شود از این‌ها به دو گونه پیشینی و پسینی تعبیر کرد. در مدل پیشینی کارآمدی بر اساس معیارهایی از پیش تعیین شده ارزیابی می‌شود. برای مثال لیستی از ارزش‌ها تهیه می‌شود و از نظام توقع می‌رود که این لیست را برای ما برآورده کند. به میزانی که نظام اجتماعی سیاسی ما را به این ارزش‌ها نزدیک می‌کند، کارآمد محسوب خواهد شد. این لیست توسط خود نظام تهیه نشده است بلکه نظام برای تحقق این‌ها پدید آمده است و درواقع خود نظام در این‌جا هیچ ارزش استقلالی ندارد. برای مثال ممکن است گفته شود که نبودن رشوه، پارتی‌بازی و بی‌عدالتی در جامعه، ارزش‌هایی هستند که نظام برای تحقق این‌ها پدید آمده است. حال به میزانی که نظام حاکم این ارزش‌ها را زنده می‌کند، می‌توان آن را کارآمد دانست.

در مدل دوم که اصطلاحاً پسینی هست، خود نظام حاکم، اصالت پیدا می‌کند؛ به این معنا که این نظام اهدافی را دنبال می‌کند که لزوماً در آن لیست نیستند. برای مثال ممکن است که یک نظام سیاسی هدف خود را این تعیین کند که استکبارستیزی در جامعه تقویت شده و روحیه جهاد و مجاهدت در جامعه فراوان شود. بعد به میزانی که این اتفاقات می‌افتد، می‌گوید که کارآمد است. مثلاً ممکن است در نظر برخی نظام حاکم بر جامعه ایران یک نظام کارآمد باشد و وقتی از این‌ها سؤال شود که دلیل شما چیست؟ می‌گویند که چون جبهه مقاومت را تقویت کرده و در جامعه استکبارستیزی افزایش یافته و شاخ آمریکا شکسته شده است. در مدل پیشینی کسی به این موارد توجه ندارد و می‌گوید که اگر شما آمریکا را از منطقه بیرون کرده و اسرئیل را تهدید کنید، باز هم کارآمدی شما معطوف به آن نظام‌نامه اخلاقی پیشینی است. یعنی همه این‌ها باید انجام شود که رشوه و دروغ در جامعه نباشد، منبر و مرثیه امام حسین(ع) در جامعه زیاد باشد و ... اگر در جامعه ما هنوز فقیری هست یا در جایی عدالت زیر پا گذاشته می‌شود و مشکلات فرهنگی وجود دارد، پس این نظام، کارآمد نیست هرچند که شاخ آمریکا را شکسته و آن را از منطقه بیرون کرده باشید.

بنابراین مبنای تئوریک برای تعریف کارآمدی یا ناکارآمدی متفاوت است. در دیدگاه پسینی اگر گفته شود که نظام توانسته است بعد از 40 سال خود را از همه مهلکه‌ها نجات داده و فتنه های زیادی مانند جنگ و تحریم‌ها را پشت سر گذارد، پس کارآمد بوده است، می‌تواند حرف درستی باشد چون نظامی که نوپاست و تازه شکل گرفته و هنوز ریشه ندوانده است ولی این همه تهدیدها را پشت سر گذاشته است، نشان می‌دهد که کارآمد است. اما اگر از زاویه پیشینی نگاه شود، همه این‌ها برای این است که عدالت در جامعه زیاد شود و روابط انسان‌ها با هم‌دیگر سالم شده و اعتماد عمومی در جامعه گسترش و توسعه پیدا کند و نهاد دین در جامعه تقویت شود و در نهایت رشوه و فحشا در جامعه نباشد! در این حالت ممکن است گفته شود که نظام فقط این‌قدر کارآمد بوده است که خود را سرپا نگه دارد و فتنه‌ها را پشت سر گذارد.

 

در مدل پیشینی و بر اساس آن‌چه فرمودید به نظر شما نظام جمهوری اسلامی ایران در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی ناکارآمد است یا این‌که صرفاً احساس ناکارآمدی وجود دارد؟

برای پاسخ به این سؤال نباید خیال‌پردازی کرده و رؤیاهای خود را به جای واقعیت نشاند. بلکه باید بر اساس داده‌های تجربی موجود قضاوت کرد. نخستین معیار، احساسی است که خود مردم نسبت به این سؤال دارند که آیا نظام ارزشی در جامعه حاکم شده است یا نه؟ مثلاً آیا اعتماد مردم ایران نسبت به گذشته به هم‌دیگر کم‌تر شده است یا بیشتر؟ آیا احساس می‌کنند در جامعه رشوه کم شده است یا این احساس را ندارند؟ در این‌جا معیار، احساس مردم است و کاری به واقعیت نداریم. وقتی به احساس مردم و ذهن مردم رجوع می‌شود، از این نظر باید گفت که نظام سیاسی کشور می‌تواند ناکارآمد توصیف شود. دلیلش این است که روحانیت در سال 1356 مرجع نخست اخلاقس در جامعه ایران بوده و در لیست گروه‌های مرجع(Refrence Groups)  که گروه‌هایی هستند که مردم اخلاق خود را از این‌ها می‌گیرند، در ردیف اول بوده است اما در حال حاضر به رتبه پنجم تنزل پیدا کرده است. مطالعات در سه شهر بزرگ تهران، مشهد و اصفهان نشان می‌دهد که روحانیت در این لیست، گروه نخست نیستند. روحانیت یعنی دین و یعنی همان نظام پیشینی است که انقلاب اسلامی بنا بود آن را حفظ کند. کسان دیگری به جای روحانیت این جایگاه را گرفتند و آن محل را پر کرده‌اند. به بیان دیگر مردم قبل از روحانیت، به چهار گروه دیگر مراجعه می‌کنند و مسائل خود را سؤال می‌کنند. همچنین وقتی به مردم مراجعه می‌شود، ملاحظه می‌شود که اعتماد عمومی مردم به همدیگر به شدت کم شده است یعنی مردم به همدیگر اعتماد پیشین را ندارند و این بزرگ‌ترین خطری است که یک جامعه را در معرض فروپاشی می‌برد. در حال حاضر به هر مغازه‌ای که برای خرید وارد شوید، به راحتی چک شما را قبول نمی‌کنند. گاهی مردم وقتی از عابربانک هم پول می‌گیرند، همان جا ایستاده و می‌شمرند یعنی به دستگاه عابربانک هم اعتمادی ندارند با این‌که می‌دانند که شمردن هیچ خاصیتی ندارد. اگر فردی ضامن کسی شود این یک کار اخلاقی است اما احساس می‌کند که قسطش را ممکن است ندهد لذا ضامن نمی‌شود. چون می‌داند که بعضی از آن‌هایی که ضامن شدند، به دلیل بده‌کار شدن وام گیرنده، مجبور شده‌اند به زندان روند. یا مثلاً وقتی با ماشین خود از جایی رد می‌شوید و می‌توانید یک نفر را سوار کنید، سوارش نمی‌کنید چون در حوادث خوانده‌اید که چند روز پیش، یک نفر همین‌طوری سوار یک ماشین دیگر شده و راننده ماشین را بین راه تلف کرده و ماشینش را دزدیده است. این مسائل ریسک رفتار اخلاقی شما را بالا برده و دیگر شما این کار انجام نمی‌دهید. در واقع ریسک عمل اخلاقی افزایش پیدا کرده است و در جامعه مردم به هم‌دیگر کم‌تر اعتماد می‌کنند. این به آن معناست که نظام حاکم در پیاده کردن ارزش های پیشینی کارآمد نبوده است. ممکن است که فردی ادعا کند که اگر این نظام نبود، آن لیست پیشینی زودتر فرو می‌پاشید. دقیقاً مثل این است که کسی ادعا کند که اگر این نظام نبود و یک نظام دیگری بود، آن لیست پررنگ تر می‌شد! هر دو مورد، فقط یک ادعا هستند. به هر حال وضع موجود یک نوع تقلیل گرایی در زمینه ارزش هاست.

خارج از احساس مردم، خود ما هم وقتی واقعیت های اجتماعی را بررسی می‌کنیم، در تجربه های شخصی تک تک ما مواردی هست که نشان دهنده این است که در آن نظام نامه ارزشی، رشدی صورت نگرفته است. به عبارت دیگر اینطور نیست که تعداد نمازخوان‌ها یا هیئتی‌ها یا با حجاب‌ها بیشتر شده باشند. پس به جز احساسات و عواطف مردم، تجربه های شخصی ما هم نشان می‌دهد که بعد از گذر چهل سال، بزرگ‌ترین مشکل جامعه ما مشکل اخلاق است. امروزه بیشترین سؤالی که از نهادهای پاسخگوی به سؤالات مذهبی می‌شود، سؤالات معطوف به اخلاق است. به همین دلیل است که از مراجع تقلید خواسته شده که موعظه کنند و کلاس اخلاق برگزار کنند. همچنین بیشترین حجم برنامه‌های تلویزیونی ما مواعظ اخلاقی است. از فیلم و سریال گرفته تا برنامه‌های ماه رمضان و کلی برنامه‌های ترکیبی درباره مسائل اخلاقی توضیح می‌دهند. پس واقعیت اجتماعی هم این است که در تجربه های شخصی ما هم این وجود دارد که واقعاً ناکارآمدی وجود دارد.

 

عوامل ناکارآمدی یا احساس ناکارآمدی در نظام جمهوری اسلامی (در حوزه‌های قانون‌گذاری، اجرایی، امنیت و ثبات اجتماعی، نظارت و...) چیست؟

متأسفانه درباره تمام این معضلات اخلاقی که در جامعه وجود دارد، به مردم ظلم می‌شود و همه چیز به گردن این‌ها انداخته می‌شود. هیچ وقت گفته نمی‌شود که در جنگ بین کنش‌گر و میدان، چرا به میدان یا ساختار هیچ سهمی داده نمی‌شود؟ مرتب ادعا می‌شود که این مردم یا همان کنش‌گران هستند که مقصر هستند. برای مثال گفته می‌شود که مردم ایران تنبل هستند، در حالی که واقعیت امر این است که این‌گونه نیست. کسی که برای امرار معاش خانواده در روز در سه جا کار می‌کند و هنگام بازگشت از سر کار، دوباره با ماشین مسافرکشی می‌کند تا زن و بچه‌اش را تأمین کند، تنبل نیست و اتفاقاً علاقه‌مند به کار است. چرا نمی‌گویند که نرخ کار در محیط‌های اداری ما در روز کم‌تر از 45 دقیقه است. دلیلش این است که ساختار از او کاری مطالبه نمی‌کند! چرا فقط گفته می‌شود که دانشجویان پایان‌نامه‌های ضعیف می‌نویسند و علم خرید و فروش می‌شود، در حالی‌که چرا ساختار را نمی‌بینند؟ دانشجویی که هشتاد میلیون برای مدرک دکتری می‌دهد، چطور می‌تواند انگیزه علمی داشته باشد؟ دانشگاهی که برای گرفتن این هشتاد میلیون از دانشجوی خود، به جای پذیرش پنج تا دانشجو، ده تا دانشجو می‌گیرد و به جای داشتن ده استاد، سه استاد می‌گیرد تا هزینه‌اش کم‌تر باشد، به صورت طبیعی دانشجو را به این سمت سوق می‌دهد که پایان‌نامه‌اش را از بیرون خریداری کند.

هم‌چنین گفته می‌شود که نرخ مطالعه مردم کم است؛ مگر مردم کتاب خوبی دیدند که گفته شود نرخ مطالعه پایین است؟ مگر کسی به ذائقه مردم کتاب نوشته است تا مردم کتاب نخوانند؟ هم‌چنین می‌گویند که مردم به اخبار سیاسی صداوسیما بی‌اعتماد هستند ولی نمی‌گویند که صداوسیما چه کرده است که کار به این‌جا رسیده است! بنابراین اگر قرار است، مشکلی دیده شود باید در دو ساحت دیده شود. هم در ساحت کنش‌گر یا عامل و هم در ساحت ساختار و نظمی که بر نظام و ساختار سیاسی حاکم است. فرض کنید شما یک شهروند هستید و می‌خواهید بر اساس نظام‌نامه ارزشی که این انقلاب را پدید آورده است تا آن نظام‌نامه ارزشی را حفظ کند، ربا ندهید. اما نمی‌توانید از بانک، بدون ربا وامی دریافت کنید. هر بانکی که وارد شوید و هر وامی به شما دهد، ربا در آن هست. همه مراجع هم می‌گویند که این رباست اما بانک‌ها حاضر نیستند این رویه را عوض کنند. پس این سیستم هست که به شما اجازه نمی‌دهد که اخلاقی زندگی کنید. امر سیاسی و امر اجتماعی در جامعه ایران، چنان گل‌آلود است که نمی‌شود در این زمین گل‌آلود، تمیز بازی کرد. به همین دلیل ساختار مشکل دارد.

 

عوامل ناکارآمدی را به تفکیک در چهار حوزه‌ای که عرض شد، بفرمایید.

در حوزه قوه قضائیه مشکل ما این است که تصور می‌شود که کار قوه قضاییه این است که مجرمان را تأدیب کند در حالی‌که کار این قوه صرفاً تأدیب مجرمان نیست. کار این‌ها پیش‌گیری از وقوع جرم یعنی افزایش کنترل اجتماعی است که جرمی اتفاق نیفتد و اگر اتفاق افتاد با آن برخورد کنند. بزرگ‌ترین کاستی‌ها در ضعف ساختار سیاسی و بعد در سیستم‌های اجرایی است. مرحله بعد از آن در سیستم کنترلی اعم از نظارت و ارزیابی و بعد از آن هم در سیستم قانون‌گذاری است. حوزه امنیت و ثبات اجتماعی هم در بخش کنترل گنجانده می‌شود که به همان وضعیت و خصلت‌های اجتماعی معطوف است.

ناظر به خود کنش‌گران و وضعیت جامعه اگر قرار باشد که عواملی شمرده شود، پیش‌بینی‌ناپذیر بودن جامعه یا اصطلاحاً جامعه نشدن جامعه را می‌توان نام برد. جامعه ما هنوز توده‌ای از آدم‌ها هستند که کنار هم زندگی می‌کنند و به جامعه تبدیل نشده است. از نظر سیاسی ـ اجرایی همواره دیده می‌شود که واقعیت تحت عنوان مصلحت، بر اخلاق چربیده است. شما طبق قانون حق ندارید وام را از مبلغی بیشتر دهید! اما واقعیت شما را ملزم کرده که این کار را انجام دهید چون گفته‌اند که مصلحتی در کار است. آن نظام‌نامه ارزشی پیشینی به دلیل تأمین یک مصلحت حاکم، زیر پا گذاشته شده و کنار رفته است. یا این‌که مجری از آن نظام‌نامه اطلاعی نداشته و آن را زیر پا گذاشته و یا این‌که مجری به آن نظام‌نامه اعتقادی نداشته و آن را زیر پایش گذاشته است. یعنی بیشترین مشکل به ناحیه اجرا برمی‌گردد. شکاف عمیقی بین واقعیت و قانون‌گذاری هست و به همین دلیل این شکاف مجرم‌ساز است. وقتی بین آموزه‌های اخلاقی و واقعیت اجتماعی گپ زیادی وجود داشته باشد، عملاً چیزی که به عنوان ارزش وضع می‌شود، در واقعیت اجتماعی قابل اجرا نیست و وقتی قابل اجرا نیست، جرم تولید می‌شود. نرخ زیاد زندانی‌ها و مجرمان در جامعه ما به همین جا برمی‌گردد.
 

چه عوامل دیگری موجب ناکارآمدی در حوزه اجرایی می‌شود؟

دلیل دیگر آن ممکن است فاصله عمیق دانش و رفتار در جامعه باشد. متأسفانه در کشور ما آن‌قدر که تئوری یاد گرفته می‌شود در مقام عمل، مهارت اجرا وجود ندارد. در حقیقت، واقعیت آلوده‌تر از آنی است که در ذهن ماست. مثل این است که شما به صورت شبیه‌سازی شده، خلبانی و رانندگی را یاد می‌گیرید ولی وقتی پشت فرمان می‌نشینید، احساس می‌کنید که چیزی بلد نیستید. دلیل دیگر این است که به اصطلاح ارزش آگاهی از عمل بیشتر شده است یعنی آدمی که آگاهی اخلاقی‌اش بیشتر است بر آدمی که عمل اخلاقی‌اش بیشتر است، شرافت پیدا کرده است. برای همین اگر کسی بیان کند که فیلسوف اخلاق است، برای او جا باز می‌کنند تا در مجلس حضور پیدا کند اما اگر کسی بیان نماید که عامل به اخلاق است، جایی ندارد. در حالی که اصل، عمل کردن به اخلاق است.
در بحث کنترل و نظارت مبنای اسلام در تهیه آن نظام‌نامه ارزشی بر اساس نظارت خود آدم‌ها بر خودشان است یعنی می‌گوید خود آدم‌ها باید به گونه‌ای تربیت شوند که خودشان را کنترل کنند. این چیزی است که در نظام اخلاقی اسلام آمده است. متأسفانه به جای این‌که به این پرداخته شود و آدم‌ها به گونه‌ای تربیت شوند که این تربیت باعث کنترل خود این‌ها شود، ساختارهای نظارتی از طریق شنود، دوربین مخفی و سرک کشیدن به گوشی‌ها و حریم خصوصی مردم تقویت می‌شوند. این کنترل درست نمی‌کند و دقیقاً نقض همان نظام‌نامه ارزشی است که برایش انقلاب شد. انقلاب بر پایه اسلام شکل گرفته تا قوانین اسلام پیاده شود. اسلام می‌گوید که حق ندارید وارد حریم خصوصی کسی شوید و امام علی(ع) به مالک می‌گوید که حق نداری دنبال عیوب مردمت باشی. ولی متأسفانه با کارهایی که در حال حاضر می‌شود، دقیقاً همان اسلام به بهانه کنترل زیر پا گذاشته می‌شود، چون فراموش شده است که نظام تربیتی اسلام چیست؟ زمان پیامبر(ص) زندان نبوده است چون پیامبر سعی می‌کرد مجرمان را ترمیم کند. یعنی وقتی کسی جرمی مرتکب می‌شد او را ترمیم می‌کرد نه تنبیه. غرامت از او نمی‌گرفت چون تنبیه غرامت انجام جرم است ولی ترمیم، درمان جرم است.

بنابراین یکی از عوامل ناکارآمدی در حوزه نظارت، جابه‌جایی سیستم کنترلی در جامعه از کنترل درونی به کنترل بیرونی است. دلیل دیگر این است که با مجرمان به عنوان بیمار برخورد نمی‌شود. در حقیقت با مجرمین برخورد می‌شود نه با جرم! جرم هم‌چنان هست. مثلاً طرف با ماشین خود خلاف می‌کند و مزاحم نوامیس مردم می‌شود. کاری که می‌کنند این است که ماشین او را توقیف می‌کنند. در حالی که ماشین مجرم نیست ولی مجرم الآن در خیابان در حال چرخیدن است. حتی اگر شما راننده را گرفته و به زندان کنید، باز هم جرم هم‌چنان هست.

سوم این‌که در کنترل جامعه باید زمینه وقوع جرم را از بین برد. وقتی جامعه به گونه‌ای است که افراد را به سمت رشوه دادن، اختلاس و بزه‌کاری می‌برد، کنترل در این‌جا معنایی ندارد. در واقع شما کنش‌گران را کنترل می‌کنید ولی این سیستم مجرم‌ساز است. متأسفانه طبق تجربه چهل ساله، هرکس کار اجرایی در جامعه می‌گیرد، عاقبت به خیر نمی‌شود چون این سیستم مشکل دارد. این‌که علمای ما توصیه می‌کنند که کار اجرایی نگیرید، چون می‌گویند که سیستم آلوده است و انسان آلوده می‌شود. این سیستم طوری است که وقتی شما وارد آن می‌شوید، نمی‌توانید هم‌چنان به صورت یک انسان اخلاقی زندگی کنید. اما در حوزه قانون واقعاً احتمال خطا کم‌تر است چون هم فقهایی هستند که اسلام‌شناس‌اند و هم رهبری که در رأس کار هست به عدالت موصوف و عادل است. اما دو چیز ممکن است زمینه‌ای شود که خود قوانین، جامعه را به سمت انکار آن نظام‌نامه ارزشی برند؛ 1. تعارض بین مصلحت و آن نظام ارزشی. معمولاً قانونی را که مجلس تصویب می‌کند در صورت رد قانون در شورای نگهبان به دلیل مخالفت با شرع، بر اساس سیستم فعلی دوباره به مجمع تشخیص مصلحت می‌رود و بر اساس مصلحت تصویب می‌شود. 2. ممکن است قوانین طوری باشند که همدیگر را حمایت نکنند و در نتیجه افراد را در تعارض عملی با نظام اخلاقی قرار دهند. به طوری که هم‌زمان فرد باید دو کار متعارض را انجام دهد.3. قوانین ممکن است ناظر بر واقعیت اجتماعی نباشند و این‌قدر از قوانین واقعی فاصله گیرند که افراد به صورت طبیعی بین این‌ها بزه‌کاری کرده و جرم مرتکب شوند. اگر وضعیت جامعه به گونه‌ای باشد که عملاً رفتار اخلاقی در آن ممکن نباشد، اصطلاحاً گفته می‌شود که جامعه مریض است و اگر جامعه مریض باشد، باز هم آن نظام‌نامه ارزشی پیشینی قابلیت اجرا ندارد. به نظر می‌رسد که جامعه ما گرفتار این وضعیت است و زمینه اجتماعی یا به بیان دیگر امر اجتماعی، امر پاکیزه‌ای نیست. متأسفانه وضعیت در جامعه طوری است که شهروندان احساس می‌کنند که اگر دروغ نگویند، لاپوشانی نکنند و ریاکاری نکنند، به آن‌چه که مایل هستند، نمی‌رسند.

 

راه‌کارهای شما برای از بین رفتن این ناکارآمدی در حوزه‌هایی که فرمودید، چیست؟

اولین راه درمان مسائل اجتماعی فهم آن‌ها است. باید این‌ها را فهم و مطالعه کرد. در جامعه ما متأسفانه دانشمندان علوم اجتماعی که مسئولیت‌شان بازنمایی وضعیت جاری جامعه است، به دلایل مختلفی مطرودند. چون گاهی چیزهایی را به نمایش می‌دهند که کسی از دیدن این‌ها خشنود نمی‌شود. مثل پزشکی که بیماری مریضش را به او اعلام می‌کند و مریض دوست دارد از پزشک خبر سلامتی خود را دریابد ولی می‌فهمد که مریض است. جامعه‌شناسان باید به کار گرفته شوند.

هزینه مطالعات اجتماعی در کشور ما خیلی بالاست. تصور می‌شود که دانشمندان علوم انسانی به‌ویژه دانشمندان علوم اجتماعی، مجموعه‌ای از آدم‌های بریده از نظام و جامعه هستند و به این‌ها بی‌اعتمادی وجود دارد. درحالی‌که این‌ها باید به کار گماشته شوند و وضعیت جامعه را برای ما بیان کنند. کار دوم عزم و اراده معطوف به قبول این واقعیت‌ها است و این‌که نباید این واقعیت‌ها را انکار کرد و به گردن استکبار و تهاجم فرهنگی انداخت! بعد از این، نوبت عزم جدی برای درمان است، برای درمان باید این قاعده در نظر گرفته شود که هر مسئله را باید در سنخ خود جواب داد. درمان یک مسئله کلامی با یک تلاش کلامی است و درمان یک مسئله تاریخی با یک تلاش تاریخی است و حل یک معضل اجتماعی هم یک راه‌کار اجتماعی می‌خواهد نه راه‌کاری دیگر! یعنی برای حل یک معضل در جامعه نمی‌توان مستقیماً به علم کلام متوسل شد. هم‌چنین برای حل یک معضل اجتماعی نمی‌توان پلیس را زیاد کرد چون نگاه پلیس بیشتر امنیتی است و اجتماعی نیست. برای حل مسائل اجتماعی باید اجتماعی اندیشید و امر اجتماعی را باید از طریق امر اجتماعی پاسخ داد. بعضی از مواقع وقتی یک معضل اجتماعی دیده می‌شود، برای حل آن گفته می‌شود که روحانیون در تلویزیون تبلیغ دین یا تبلیغ اخلاق کنند! در حالی که دلیل بی‌اخلاقی در جامعه، فقدان شناخت و آگاهی نیست! از کجا این را به دست آورده‌اند که می‌گویند منبرها را زیاد کنید! بی‌اخلاقی در جامعه اگر معضل انگیزشی داشته باشد، با زیاد کردن منبر نمی‌توانید جواب آن را دهید. باید انگیزه رفتار اخلاقی را بالا برد. مثلاً اگر در جامعه‌ای رشوه زیاد است، شما باید عملاً نشان دهید که در این جامعه با رشوه کار پیش نمی‌رود. قانونی در جامعه‌شناسی می‌گوید که پدیده‌ها تا وقتی هستند که کارکرد دارند. وقتی کارکرد این‌ها از بین رفت، دیگر وجود خارجی ندارند. رشوه تا وقتی هست که شهروندان احساس کنند که کار این‌ها با رشوه پیش می‌رود. اما اگر زمانی احساس کنند که با رشوه کار پیش نمی‌رود، معنایی ندارد که سراغ رشوه روند، چون می‌بینند که کارکردی ندارد. حال اگر به جای دو تا منبری، پانصد تا منبری هم مردم را به نگرفتن رشوه توصیه کنند، تا وقتی که رشوه در جامعه کاربرد دارد، از بین نمی‌رود.
مثل این است که فردی را در آب انداخته و به او توصیه کنید که خیس نشود. این توصیه‌ها به جز مشکلات روان‌شناختی چیزی ایجاد نمی‌کنند چون هم‌چنان انسان‌ها فکر می‌کنند بدون ربا یا رشوه نمی‌توانند، کار خود را پیش برند. لذا این نکته چهارم خیلی نکته مهمی است که هر امری از آن‌جایی که برمی‌خیزد، جواب می‌گیرد نه جاهای دیگر. در حال حاضر جواب‌های دیگری در حال داده شدن به این معضلات است.

 

اگر بر فرض در یک بازه زمانی پنج ساله یا ده ساله این معضلات برقرار باشند چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر راه‌کارهای شما اجرایی شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

تجربه تاریخی بشر نشان داده است که انسان‌ها با داشتن اندیشه‌های درست و قشنگ نمی‌توانند جوامع خوبی داشته باشند. این رویه‌های خوب است که جوامع آباد را درست می‌کند نه اندیشه‌های خوب. آقای مطهری می‌گوید چیزی که پیامبر(ص) را از دیگران متمایز می‌کند، رویه پیامبر(ص) است. متأسفانه اندیشه‌های ما به رویه تبدیل نشده است! این اساس همه مشکلاتی است که معطوف به ناکارآمدی است. متأسفانه ایران در همان ساحت اندیشه‌های زیبا هنوز مانده است. به همین دلیل است که هیچ جامعه‌ای به اندازه جامعه ایران موعظه نمی‌شنود. شما هیچ‌جا نمی‌توانید این همه موعظه رایگان پیدا کنید! این در حالی است که در کشورهای دیگر افراد برای این‌که موعظه شوند، پول می‌دهند.

اگر وضعیت حاضر ادامه یابد، در درازمدت اولین آسیب را آن اندیشه‌ها می‌بینند. مردم درخت خوب را از میوه‌اش می‌شناسند، درختی که میوه بد دهد از نگاه مردم، بد است. اگر چند سال این وضعیت ادامه پیدا کند مردم می‌گویند این‌که میوه درستی نداده است پس دلیل آن، این است که اصل آن اندیشه ایراد دارد. اندیشه‌ای که به رویه تبدیل نشود و با واقعیت ناسازگار باشد، کنار گذاشته خواهد شد. این خطر بسیار جدی است و نظام را تهدید می‌کند. اما خطر دیگری هست که جامعه را تهدید می‌کند. این رویه ممکن است باعث پیدایش آنومی(Anomie)  ارزشی یا خلأ ارزشی در جامعه شود. ارزش‌های هر جامعه‌ای حکم چسب را دارند که آن جامعه را به هم پیوند می‌دهند و افراد آن جامعه را کنترل می‌کنند. وقتی فرد تصمیم به انجام کار بدی دارد، حس نگرانی از نگاه همشهریان، همکاران، پدر و مادر و ... پیش چشم او رژه می‌رود لذا از انجام دادن آن کار منصرف می‌شود چون می‌داند که این‌ها با کاری که می‌خواهد انجام دهد، مخالفند! حال فرض کنید در جامعه‌ای که آنومی ارزشی پیش می‌آید این پیش‌بینی‌ها و گمانه‌ها وجود ندارد. به همین دلیل فرد ممکن است هر کاری که جلو آید، انجام دهد. در هنگام آنومی ارزشی، چسب جامعه شل می‌شود و جامعه در خطر فروپاشی اجتماعی قرار می‌گیرد نه فروپاشی سیاسی! یعنی آن جامعه در معرض تلاش و تبدیل شدن به چندین جامعه است. این چیزی است که واقعاً جامعه ما را تهدید می‌کند و اگر این‌طور پیش رود، در سال‌های آینده نه چندان دور، جامعه ایران نمی‌تواند انسجام خود را حفظ کند و ممکن است به جوامع متکثر تبدیل شود.


اگر فرمایش‌های حضرت‌عالی اعمال شود، چشم‌انداز از جامعه چطور خواهد بود؟

اگر به این عرایض بنده توجهی شود و درصد بالایی از آن اندیشه‌های پیشینی، از آن مرام‌نامه‌ها و ارزش‌های دینی، از آن چیزهایی که انقلاب به خاطر این‌ها شکل گرفت به رویه تبدیل شوند و برای مردم ملموس شود، مردم از آن خرده اشتباهات می‌گذرند. مثلاً اگر با این وجود رشوه یا ربایی در جامعه باشد، مردم می‌گویند که این استثناست و نمی‌گویند که قاعده است. اما اگر این‌ها اعمال نشوند این مسائل رویه می‌شوند که به این معناست که همه انجام می‌دهند و قبحی ندارد.


برچسب ها : مهراب صادق نیا, دانشگاه ادیان و مذاهب, جامعه شناسی

نظرات
نام *
پست الکترونیک *
متن *

دانشگاه ادیان و مذاهب


نشانی: ایران - قم - پردیسان
تلفن: 32802610 25 98+
فکس: 32802627 25 98+
کد پستی: 3749113357
صندوق پستی: 37185 - 178
پست الکترونیکی: info@urd.ac.ir
سامانه پیامکی: 3000135789

دانشکده ها

دانشکده شیعه شناسی
دانشکده ادیان
دانشکده مذاهب
دانشکده فلسفه
دانشکده زن و خانواده
دانشکده عرفان

خدمات فناوری اطلاعات

سامانه جامع آموزش
سامانه آموزش مجازی
سامانه پذیرش دانشجو
سامانه اتوماسیون اداری
پست الکترونیک
جستجو در کتابخانه
کتابخانه دیجیتال

بیانیه رسالت

دانشگاه ادیان و مذاهب، نخستین دانشگاه تخصصی ادیان و مذاهب در ایران، برخاسته از حوزه علمیه، ضمن شناخت ادیان و مذاهب و تعامل و گفت و گو با پیروان آنها با تکیه بر مشترکات، در جهت همبستگی انسانی، تقویت صلح، کاهش آلام بشری، گسترش معنویت و اخلاق و معرفی عالمانه اسلام بر اساس آموزه های اهل بیت علیهم السلام به پژوهش و تربیت نیروی انسانی متخصص اقدام می نماید.

طراحی، توسعه و پشتیبانی: کویر سبز