دانشگاه ادیان و مذاهب
  ورود به سامانه
نام کاربری
 
وب سایت دانشگاه
سامانه جامع آموزش
سامانه آموزش مجازی
پست الکترونیک
کلمه عبور
AR EN FA
 
آخرین مطالب
نشست معرفی کتاب برگزار می‌شود:
راز اعداد نوشته آنه ماری شیمل
مرکز آموزش‌های آزاد دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار می‌کند:
سفر علمی فرهنگی به ایتالیا و واتیکان
مرکز آموزش‌های آزاد دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار می‌کند:
اصول و مبانی تربیت معنوی عرفانی کودکان و نوجوانان
قابل توجه اعضای هیئت علمی و دانشجویان؛
سفر علمی به شهر قونیه برگزار می‌شود
به مناسبت هفته وحدت برگزار می شود؛
محفل انس با قرآن با حضور قاری بین‌المللی کشور
مقاله ای به قلم دکتر اعظم خوش‌صورت موفق؛
بررسی و نقد مراسم نهم ربیع در منابع شیعی

امام علی(ع) و زمانه اش(بخش اول)

 
تاریخ انتشار: 1395/04/06    

امام علی(ع) و زمانه اش(بخش اول)

در طول تاریخ اسلام بوده‌اند و هستند کسانی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم انتقاد می‌کنند که مشکلات و تفرّق مسلمانان از زمان امام علی ابن ابیطالب(ع) آغاز شد و آن حضرت را به عکس دو خلیفه نخستین دارای نقشی در کسب افتخارات و انجام آنچه خود فتوحاتش می‌خوانند، نمی‌دانند. این سخن کم و بیش همیشه وجود داشته و در هر زمانی که اندیشه‌های سلفی و اهل حدیثی گسترش و قدرت می‌یافته، هواداران بیشتری یافته است. حال آنکه مشکلات امام عمدتاً ناشی از طبیعت زمان و جامعه‌ای بود که حضرتش رهبری آن را به عهده گرفت و نه مشی و سیاست ایشان. هر آن کس هم که به جای او می‌بود با همین مشکلات مواجه می‌شد. مضافاً چنان‌که خواهیم گفت به دلیل اعتبار و موقعیت و نیز ویژگی‌های شخصی و رفتاری حضرت، کسان و گروه‌های فراوانی بودند که سکوت کردند و اگر فرد دیگری قدرت را به دست می‌داشت، در برابرش می‌ایستادند. این بدین معنی است که رهبری دیگران در آن شرایط زمانی و اجتماعی با مسائل و موانع به مراتب بیشتری مواجه می‌شد. ذیلاً به نکاتی اشارت می‌شود.

1- واقعیت این است که بسیاری از مشکلات به زمان خود پیامبر (ص) بازمی‌گردد. تا هنگامی که اسلام قدرتی نداشت، پیامبر با مشکل داخلی خاصی مواجه نبود. این جریان به ایام مکه راجع می‌شود. در آن روزها مشکل اصلی و بلکه تمامی مشکل، کفار و مشرکان و خصوصاً قریشیان بودند که به عناوین مختلف در برابر حضرتش می‌ایستادند و ایشان و مسلمانان دیگر را می‌آزردند.

داستان در مدینه به شکل دیگری درمی‌آید. نوع دعوت دو قبیله بزرگ اوس و خزرج که رکن بزرگ جامعه مدینه بودند، از پیامبر به گونه‌ای بود که از همان ابتدای ورود، حضرت قدرت را به گونه‌ای غیر مستقیم در اختیار گرفت. این دو از رقابت‌ها و جنگ‌های بی‌پایان فرسایشی به جان آمده بودند و در پی آن بودند که کسی را به رسمیت و به قدرت بپذیرند که به این وضعیت دشوار پایان دهد و به همین علت به مکه رفتند و از ایشان دعوت کردند.

به جز این دو قبیله گروه‌های دیگری هم در مدینه حضور داشتند. مضافاً آن که افراد دیگری هم بودند که به دلائل مختلف مایل نبودند رهبری پیامبر را بپذیرند. علیرغم این همه شرائط به گونه‌ای شکل گرفت که قدرت و موقعیت پیامبر ارتقاء یافت و بسیاری از معارضان صحنه را ترک گفتند. بدون شک سیاست صبر و مدارای حضرتش را در این میان سهم بزرگی بود.

این جریان تا جنگ خندق با فراز و نشیب‌هایی ادامه یافت. از آن پس پیامبر قدرتی بلامنازع یافت و مسلمانان به متشکل‌ترین و نیرومند‌ترین واقعیت سیاسی و نظامی کل جزیره العرب تبدیل شدند. مدتی بعد شهر مکّه فتح گردید، بدون آنکه جنگی رخ دهد و خونی ریخته شود. این جریان موقعیت پیامبر و مسلمانان را به کلی دگرگون ساخت. حوادث و جنگ‌های بعدی بیشتر برای توسعه و تثبیت اسلام در جزیره العرب بودند نه دفاع از اقلیت کوچکی که در مدینه متمرکز بودند و ممکن بود با اقدامات نظامی یا غیر نظامی از پای درآید.

دوران دوم مدینه حتی به لحاظ معیشتی و اقتصادی هم با بخش نخست آن متفاوت و بلکه کاملاً متفاوت است. در سال‌های نخستین مسلمانان فقیر و بلکه گرسنه بودند و در بخش دوم با توجه به سطح معیشتی آن ایام، در شرایط مطلوب و بلکه مرفّهی قرار داشتند. این بدین معنی بود که مدینه نه تنها به مهمترین مرکزیت دینی و سیاسی و نظامی که به مهمترین نقطه اقتصادی تبدیل شده بود.

مشکلات مورد اشاره داخلی عملاً از دوران مدینه آغاز می‌شود و متناسب با قدرت یافتن اسلام عمق و گسترش می‌یابد و می‌توان گفت نقطه عطف آن پیروزی در جنگ خندق است. پس از این جنگ بود که پیامبر به همراه مسلمانان عازم مکه شد تا حج به جا آورد که با مقاومت قریشیان مواجه شد. پس از گفتگوهای فراوان طرفین پذیرفتند که با شرایطی صلح کنند و این همان «صلح حدیبیه» معروف است. به هنگام عقد قرارداد پیامبر با مخالفت جدّی برخی از اصحاب مواجه شد تا آنجا که حضرتش عصبانی شد و به فردی که بیش از دیگران هتّاکی می‌کرد، سخنی درشت فرمود. عصبانی شدن پیامبر که اصولاً صبور و بردبار و عاقبت اندیش بود، نسبت به اصحاب ظاهراً برای نخستین بار بود که اتفاق می‌افتاد. از این پس شاهد حوادث دیگری هستیم که برخی از اصحاب و یا گروهی از آنان را در برابر پیامبر قرار می‌دهد که نمونه‌هایش را در نیمه اول مدینه نمی‌توان سراغ گرفت. این جریان به مرور زمان رشدی تصاعدی یافت؛ جریانی که صراحت لهجه پیامبر را در موارد حساس و بحث‌انگیز مانع می‌شد.

با مقایسه‌ای تطبیقی در مورد احادیثی که در باب وصایت و خلافت و امامت نقل شده نکته اخیر به خوبی دریافت می‌شود. هر مقدار که به پایان عمر پیامبر نزدیک می‌شویم اصل موضوع و کسی که صلاحیت احراز آن را دارد، به شکل غیر مستقیم‌تری مورد اشارت قرار می‌گیرد.

البته مخالفت‌ها صرفاً به مسئله حساس و پر جاذبه جانشینی و وصایت محدود نمی‌شود. در جریان جنگ حنین و پس از آنکه پیامبر غنایم را تقسیم کرد، ذی الخویصره نامی که تازه مسلمان شده بود برخاست و با لحنی هتّاکانه پیامبر را به نام مورد خطاب قرار داد و اینکه عدالت را رعایت نکرده‌ای؟ پیامبر سخت برافروخته شد و او را پاسخ گفت و افزود این همان فردی است که بعدها زعامت کسانی که خروج خواهند کرد، به عهده خواهد گرفت. او در جنگ نهروان در مقابل امام علی (ع) ایستاد و از بزرگان خوارج بود و کشته شد.

نکته این است که به هر حال اختلاف و انشقاق در دوران پیامبر هم وجود داشته است و بخش مهمی از مشکلاتی را که امام علی و همسرشان پس از رحلت پیامبر با آن مواجه شدند در واقع ادامه همان مشکلاتی بود که پیامبر را در اواخر عمر به خود مشغول داشته بود. امّا داستان اختلاف‌های داخلی در دوران دو و بلکه سه خلیفه بعدی را به فرصتی دیگر وامی‌گذاریم.

2- حال به مسئله اصلی می‌پردازیم: امام در کدامین جامعه و در کدامین موقعیت به قدرت رسید؟ سخن در این است که این جامعه با جامعه مسلمانان دوران شیخین و حتی جامعه دوران عثمان عمیقاً تفاوت داشت. نکته‌ای که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

مدتی پس از رحلت پیامبر قدرت بر ابوبکر استقرار یافت، اگرچه مخالفت‌هایی وجود داشت. از مخالفت خزرجیان گرفته تا ابوسفیان و زبیر بن عوام و عباس عموی پیامبر و تا مخالفت امام علی و همسرشان و بنی‌هاشم و دیگرانی که در خارج از مدینه بودند. آنچه به این جریان کمک شایانی کرد جنگ‌های اهل رده ‌بود؛ اگر چه چنان نبود که تمامی کسانی که بعدها تحت این عنوان طبقه بندی شدند، مرتّد شده باشند. انگیزه‌های مختلفی وجود داشت که می‌باید در جایش مورد بررسی قرار گیرد، امّا قابل انکار نیست که گروه‌هایی وجود داشتند که اسلام را ترک گفته و خواهان ریشه‌کنی آن بودند.
موقعیت خطرناک‌تر از آن بود که به اختلافات داخلی پرداخته شود و لازم بود دشمنان خارجی در اولویت قرار گیرند و دفع شوند. معروف چنین است که تنها در جنگ یمامه هفتصد تن از حافظان قرآن کشته شدند و از آن پس بود که به فکر جمع‌آوری قرآن افتادند.

به هر حال این جنگ‌ها پایان یافت و جزیره العرب بار دیگر مرکزیّت مدینه را به رسمیت شناخت، امّا این پایان ماجرا نبود. دو قدرت بزرگ شمالی و شرقی تهدیدی جدی‌تر بودند، به ویژه که امپراطوری بیزانس متحدان عرب هم داشت و اینان در پی انتقام از برخوردهای مسلحانه‌ای بودند که از جنگ موته به بعد با مسلمانان داشتند.

در این اثنا ابوبکر زندگی را بدرود گفت و عمر قدرت را به دست گرفت. انتقال آرام قدرت عمدتاً به دلیل شرائط تهدید آمیزی بود که وجود داشت، اگر چه در اینجا هم اعتراض‌هایی وجود داشت و این از جانب کسانی بود که اخلاق و رفتار تند و سخت او را نمی‌پسندیدند. معترضان طیف وسیعی بودند؛ از طلحه گرفته تا عبدالرحمن بن عوف. امّا واقعیت‌ها جایی برای مخالفت جدّی باقی نگذاشته بود.

بنا به نقل تواریخ مختلف که روایت‌های موجود در برخی از کتب حدیثی هم آن را تأیید می‌کند، عمر در ابتدای خلافتش به شدت نگران دو همسایه نیرومندی بود که زد و خورد‌های متعدد مرزی را موجب شده بودند. طبیعتاً نگرانی او منعکس کننده نگرانی جامعه مسلمانان آن زمان بود. تا آنکه جنگ با رومیان در منطقه یرموک درگرفت و علیرغم نابرابری لشکریان در نهایت مسلمانان پیروز شدند، اگرچه بسیاری از آنان و از جمله برخی از بزرگان قریش کشته شدند.

این تجربه در جبهه ایران هم تکرار شد و این دو امپراطوری بزرگ عملاً فرو ریختند. چرایی و چگونگی سقوط این دو کمتر مورد مداقّه قرار گرفته است و عمدتاً بر عامل حماسه دینی تأکید شده که اگر چه واجد اهمیت است، امّا مطمئناً تنها علت نیست. احتمالاً عدم آمادگی این دو ارتش بزرگ و مسلح و منظم برای جنگ با نیرویی پر تحرک و نامنظم که به تعبیر خلیفه دوم از حیله‌های مختلف استفاده می‌کرد، یکی از مهمترین دلائل باشد. نیروی جدید کمّاً و کیفاً متفاوت بود با تهدیدها و نبردهایی که آن دو سپاه بزرگ با آن آشنا و مأنوس بودند.

بیش از نیمی از خلافت عمر صرف تجهیز و اعزام نیرو به این دو جبهه بود و انعکاس پیروزی‌های موردی سالیان اولیه زمامداری او و نیز غنائم بی‌حسابی که به چنگ آمده بود، خود عامل تحریک داوطلبان بود. در این گیرو دار خوف و رجاء، مدینه و سایر قلمروهای مسلمان نشین آرام و متحد بودند. در نیمه دوم غنائم و اسرا سرازیر شدند، رقیب فروشکست و مسلمانان به بزرگترین قدرت آن روز بدل شدند.

این جریان جامعه بسیط و بدوی و فقیر آن روزگار را در خود غرق ساخت. خلیفه مدتی بعد پی‌آمدهای این سیل عظیم را دریافت و کوشید تا حد ممکن آن را به کنترل درآورد. سخت‌گیری‌های معروف او نسبت به والیانش و اسرافکاری‌هایشان به همین علت بود. او بارها خطراتی را که کثرت اسرا جامعه آن روز را تهدید می‌کرد، گوشزد می‌کرد و حتی گفت: به خدا پناه می‌برم از نسلی که حاصل ترکیب حیله‌ عربی و تیزهوشی عجمی است.

با توجه به کندی ارتباط‌های آن زمان و اینکه جزیره العرب فاقد راه‌های ارتباطی توسعه یافته‌ای چون ایران و روم آن زمان بود، باید مدتی می‌گذشت تا مدینه و مکه و به طور کلی جزیره العرب آن زمان تحت تأثیر امواج حوادث جدید قرار گیرد؛ امّا این موج متنفّذان آن ایام و به ویژه بزرگان قریش را تحت تأثیر قرار داده بود. این جریان خلیفه را نگران می‌ساخت و احساس می‌کرد دیگر نمی‌تواند آن را کنترل کند و لذا آرزوی مرگ می‌کرد. او یک بار به جمعی از قریشیان که جلساتی خصوصی تشکیل می‌دادند، که گویا برای تعیین زمامدار بعد از عمر و دستیارانش بوده است، چنین گفت: «شنیده‌ام که حساب خود را از دیگران جدا ساخته و مجالس خصوصی تشکیل می‌دهید. تا بدانجا که می‌گویند فلان کس از اصحاب و هم نشینان فلان کس است ... خدایا آنان مرا دلتنگ ساختند و من هم آنان را دلتنگ کردم. آنها از من خسته شده‌اند و من هم از آنان خسته شده‌ام و نمی‌دانم کدامیک از ما زودتر رخ در نقاب خاک خواهیم کشید. امّا می‌دانم که فردی از آنان زمام امور را به دست خواهد گرفت. خدایا مرا به سوی خویش بخوان.»

مدتی بعد خلیفه زندگی را بدرود گفت، قبل از آنکه قریشیان علناً در برابرش بایستند. با توجه به واقعیت‌های آن دوران بدون شک اگر زندگانی او طولانی‌تر می‌شد، اینان در برابرش قرار می‌گرفتند. شرائط در ایامی که او قدرت را به دست گرفت با هنگامی که آن را ترک گفت به کلی تغییر یافته بود.

3- در چنین اوضاع و احوالی عثمان به زعامت رسید. به احتمال فراوان برای به قدرت رسیدن وی تمهیداتی فراهم آمده بود. او خود از بنی امیه بود و خصوصاً در نیمه دوم خلافتش که اخلاقش نیز دگرگون شده بود، کوشید تا فرمانداران  را از بنی امیه انتخاب کند و حتی کسانی را که از جانب پیامبر طرد شده بودند و به فساد و لاابالی‌گری شهرت داشتند به خود نزدیک کرد و مقام داد و اموال و زمین‌های فراوانی بخشید.

در بین قریشیان بنی امیه ثروتمندترین، منسجم‌ترین و در عین حال عیاش‌ترین و دنیاطلب‌ترین شاخه بودند و معروف چنین است که از جمله زبان‌آورترین‌ها نیز بوده‌اند و خطبای بزرگی از میان آنها برخاست. فرمانداران مناطق بحران زده هم چنین بودند. بخشی از قدرت آنان ناشی از القای خطابه‌هایشان بود.

چنانکه گفتیم غنائم و اسیران از نیمه دوم خلافت عمر سرازیر شدند، امّا عملاً در زمان عثمان بود که این ثروت عظیم مادی و انسانی جامعه عربی را در خود غرق ساخت. البته بیشترین برخورداری به بنی ‌امیه بازمی‌گشت. آنان عموم ولایات را در قبضه قدرت داشتند و ثروت‌های افسانه‌ای ‌اندوختند و به گونه‌ای لگام گسیخته و به دور از رعایت حداقل ضوابط شرعی، زندگی می‌کردند. حاکم اموی کوفه در مستی کامل نماز صبح را چهار رکعت گزارد و پس از اعتراض نمازگزاران گفت اگر بخواهید بیشتر خواهم خواند. و همو بود که گفت عراق از آن قریش و بنی‌ امیه است.

در اینجا مشکل می‌توان حتی فهرستی از ویژگیهای ایام عثمان و مخصوصاً دوره دوم او را به دست داد. چه در آنجا که به قریشیان و بنی‌ امیه و سایر نخبگان راجع می‌شود و چه در آنجا که به توده مردم و اینکه چه اخلاق و رفتار و اعتقادات و نیز اعتراضاتی داشتند. بسیاری از آنان به دلیل پیروزی‌ها و عواملی دیگر معتقد شده بودند که اعراب برتر از غیر اعراب هستند و می‌باید از بیت المال سهم بیشتری داشته باشند. یک بار زنی عرب در دوران خلافت امام علی بر ایشان اعتراض کرد که چرا سهم او و فلان زن غیر عرب را مساوی قرار داده‌ای؟ که امام جوابش را فرمود.

آنچه مهم است اینکه جامعه خود را «گم» کرده بود و این مشکل در بین نخبگان و قریشیان به مراتب بیشتر بود. کمتر حدّ خود را می‌شناختند و توقعاتی فراتر از ظرفیت خود بلکه ظرفیت جامعه خویش داشتند. و این بحرانی‌ترین حالت در یک مجموعه اجتماعی است. اعم از آنکه بزرگ باشد و یا کوچک، فقیر باشد و یا غنی. وقتی افراد به ناحق به حق خود قانع نیستند و این جریان به مشکلی عمومی تبدیل شود، جامعه حتی در بهترین حالت هم قادر به پاسخگویی به توقعات نیست. اگر این قانع نبودن فردی و موردی باشد، مسئله چندانی ایجاد نمی‌کند و سرد و گرم روزگار چنین فردی را در نهایت در جایش می‌نشاند، امّا اگر همگان چنین شوند دیگر جامعه قادر نیست زیاده خواهان را تأدیب کند و بر جای نشاند، چرا که دچار این آفت است. در این حالت بحران عمیق و سراسری می‌شود.

در اواخر دوران عثمان اوضاع چنین شده بود. خلیفه از کنار شکایات بر حق می‌گذشت و شاکیان را مورد بی‌اعتنایی قرار می‌داد و احیاناً تنبیه می‌کرد و متفاوت با آنچه به هنگام پذیرش خلافت تعهد کرده بود، عمل می‌نمود. هنگامی که مصریان برای شکایت از والی‌شان برای چندمین بار به مدینه می‌آیند و خواستار خلع او می‌شوند، او ضمن نامه‌ای او را خلع و محمد بن ابی‌ بکر را به جای او تعیین می‌کند. آنان خوشحال مدینه را ترک می‌گویند، در بین راه سواره‌ای می‌بینند که با ترس و سرعت به سوی مصر می‌تازد. مشکوک می‌شوند و او را می‌گیرند و می‌یابند که او حامل نامه خلیفه است مبنی بر اینکه بر جای خود استوار باشد و شاکیان و محمد بن ابی بکر را به قتل برساند. آنان به مدینه بازمی‌گردند و خانه عثمان را در محاصره می‌گیرند.

در این گیر و دار عثمان کشته می‌شود. این حادثه با توجه به سوابق و مقدّماتش اوضاع را پیچیده‌تر کرد. او ترور نشد بلکه توسط گروهی از معترضان کشته شد. اعتراض‌هایی که عمدتاً به انگیزه دینی به دلیل بی‌مبالاتی فرمانداران خلیفه بود. هنگامی که جامعه بحران زده است، سوء استفاده کنندگان از هر حادثه‌ای به سود خود به هره می‌جویند. بسیاری از تحریک کنندگان و معترضان به ناگهان به خونخواهان او تبدیل شدند و آن را وسیله‌ای برای مخالفت با هر آنکس که نمی‌خواستند، درآورند.

در این اوضاع و احوال توده مردم به سوی علی ابن ابیطالب (ع) هجوم بردند تا با او بیعت کنند. امام استنکاف می‌کرد و می‌فرمود مشاور شما باشم بهتر از آن است که امیرتان. چرا که می‌دانست کسانی هستند که به امارت او تن در نمی‌دهند و کارشکنی خواهند کرد. این نخستین بار بود که مردم برای انتخاب خلیفه به صحنه می‌آمدند...
... (ادامه این نوشتار در روزهای آینده خواهد آمد)

منبع: دین‌آن‌لاین


برچسب ها : امام علی(ع), زمانه امام علی(ع), محمد مسجدجامعی

نظرات
نام *
پست الکترونیک *
متن *

دانشگاه ادیان و مذاهب


نشانی: ایران - قم - پردیسان
تلفن: 32802610 25 98+
فکس: 32802627 25 98+
کد پستی: 3749113357
صندوق پستی: 37185 - 178
پست الکترونیکی: info@urd.ac.ir
سامانه پیامکی: 3000135789

دانشکده ها

دانشکده شیعه شناسی
دانشکده ادیان
دانشکده مذاهب
دانشکده فلسفه
دانشکده زن و خانواده
دانشکده عرفان
دانشکده مجازی

خدمات فناوری اطلاعات

سامانه جامع آموزش
سامانه آموزش مجازی
سامانه پذیرش دانشجو
سامانه اتوماسیون اداری
پست الکترونیک
جستجو در کتابخانه
کتابخانه دیجیتال

بیانیه رسالت

دانشگاه ادیان و مذاهب، نخستین دانشگاه تخصصی ادیان و مذاهب در ایران، برخاسته از حوزه علمیه، ضمن شناخت ادیان و مذاهب و تعامل و گفت و گو با پیروان آنها با تکیه بر مشترکات، در جهت همبستگی انسانی، تقویت صلح، کاهش آلام بشری، گسترش معنویت و اخلاق و معرفی عالمانه اسلام بر اساس آموزه های اهل بیت علیهم السلام به پژوهش و تربیت نیروی انسانی متخصص اقدام می نماید.

طراحی، توسعه و پشتیبانی: کویر سبز